پاسخ به ناصر پورپیرار
 

بررسي اسناد پوريم شناسي پورپيرار
 ( قسمت پنجاهم)

ناصر پورپيرار در مقاله " بیرون از شاهنامه 3 " به داستان " فريدون " اشارت نموده  و به سبب اينكه فردوسي در شعر خود جايگاه كوه البرز را در هندوستان بر شمرده او را  به استهزاء مي گيرد:

  " فریدون که از پدری به نام آبتین و مادری فرانک نام پدید آمده، درست همانند کورش، به امین خردمندی سپرده می شود تا در کوه البرز که سفارش دهندگان شاهنامه آن را از ارتفاعات هندوستان گفته اند، پرورش یابد "  

در داستان «فريدون»  مي خوانيم زمانی كه «فرانک» مادر فريدون از شر نيروی اهريمنی ضحاک در جست و جوی پناهگاهی برای اوست؛ وی را به هندوستان می برد و به پيری خردمند كه در البرز كوه جايگاه دارد مي سپرد.

در شاهنامه علاوه بر كوه قاف ، كوه "البرز" نيز آشیانه سیمرغ است و زال زر پرورش یافته همین سیمرغ است.

چـو کوه البرز،آن کوه کند رو سیمرغ

ګرفت مسکن و با زال شد سخن ګستر

خلف تبریزی صاحب کتاب برهان قاطع، البرز را رشته کوهی در میان ایران و هندوستان نوشته است و مراد از آن را کوهی می داند  که میان ایران و هندوستان قرار دارد و درنواحی جنوب بلخ قرارګرفته  و بنام " کوه البرز" معروف است. این كوه از سلسله کوههای هندوکش و تیربند ترکستان منشعب است.

درآنسوی اين کوه و درمناطق غور/غرجستان کوه ديگري است بنام  (( زارمرغ  )) که بقول منهاج الدین سراج نویسنده کتاب طبقات ناصری : « از راسیات جهان است ».

 زارمرغ با سیمرغ هم ریشه است . از" البرز" کوه، نمی توان بدون یاد آوری از"زار کوه " یا " کوه زارمرغ " یا  "زر" یا " زال مرغ "، گذشت کرد . کوه زار مرغ  در جنوبی ترین نقطه "البرز" کوه قرار دارد.

کوه " البرز " در بلخ و " کوه زار مرغ " ، در غور در پیوستگی با هم و در مجاورت يكديگر قرار دارند و از یک سلسله کوه تشکیل یافته اند که با نظر شاهنامه نیز همخوانی دارد.

دراوستا وشاهنامه، نشانه های جغرافیایی " شهر ورنه " و" بامیان " و"البرزکوه " مطابق هم ذکر شده اند. در اَوِستا، رشته کوه البرز را جای مقدس و جایگاه آغاز خلقت و محل آرامش و ستایش کیومرث و جمشيد و فريدون و منوچهر و هوشنگ پیشدادی و جایگاه پل صراط و محل بعثت و نبوت زردشت و جایگاه شعار پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک و جایگاه کیانیان و نیکان خوانده است.

اوستا " شهر ورنه " را زادگاه فریدون خوانده است و شاهنامه  " البرزکوه"  در سر مرز ایران و هندوستان را پرورشگاه فریدون و زال فرزند سام نریمان و جای کیان خوانده است.

هم چنین " بامیان "  نیز در شاهنامه سر مرز ایران و هندوستان و جای کیان خوانده شده است. 

شاهنامه در داستان «  فریدون» از زبان «فرانک» مادر وي چنین گفته است:     

ببرّم پى از خاك جادوستان - شوم تا سر مرز هندوستان‏

شوم ناپديد از ميان گروه - برم خوب رخ را بالبرز كوه‏

چو بگذشت از آن بر فريدون دو هشت - ز البرز كوه اندر آمد بدشت‏

بسیاری از پژوهندگان و اوستا شناسان پیشگام، کوه البرز را در شرق ایران امروزی میدانند.  

دکتر پورداود نوشته است: هرچند كه امروز کوه البرز و قله دماوند برای همه معلوم است، ولي در ادبيات مَزدِيَسنا تعيين اين كوه بيرون از اشكال نيست... ظاهرا بايد كوه مذكور در طرف مشرق واقع باشد.»

مهرداد بهار مترجم بندهش ایرانی می نویسد: « از مطالب شاهنامه بر می آید که البرز در شرق سرزمینهای ایرانی قرار داشته است، بویژه در آغاز داستان فریدون و فرستاده شدن او به البرز کوه. در زمان حاضر نام رشته کوهی است که در شمال نجد ایران قرار دارد.»

شهیدی مازندرانی شرح بیشتري داده مي گوید: « در خور نگرش آنکه، به کوه شمالی رَی و دماوند البرز نمی‌گفته‌اند. زیرا در دورة پیش از اسلام این رشته‌کوه‌ها را پشتخوارگر می‌نامیدند و همان‌گونه که از منابع تاریخی بر می‌آید، بلندی‌های قصران (کوهساران) و حد عمل رَی را دماوند و گاه قارَن و رویان می‌نامیدند. به طور کلی روشن نیست که نام‌گذاری البرز بر کوه‌های رَی و دماوند از چه تاریخی آغاز شده است و اینگونه می‌نماید که  نام البرز برای کوه‌های شمالی ری و دماوند بیش از دو یا سه سده نمی‌گذرد.»

غیاث اللغات  كوه البرز را كوهي بین ایران و هندوستان می خواند.

پوهاندعبدالحي حبيبي كوه البرز را در جنوب بلخ ميداند و می گوید امروزه کوهی بنام البرز در جنوب بلخ در نزد مردم این ناحیه بسیار مشهور است.

هم چنین شاهنامه فردوسی بامیان را در کنار بلخ و پنجهیر و فاریاب و... از شهرهای ایرانِ باستان شمرده و آن را سر مرزِ ايران و جای کیان خوانده است. فردوسی در ضمن شمردن شهرهای ایران در عهد باستان میگوید:

دگر «طالقان» شهر تا «فارياب» - هميدون درِ «بلخ» تا «اندرآب»‏

دگر «پنجهير» و درِ «باميان» - سر مرزِ ايران و جاى كيان

با توجه به دلایل و نشانه های یاد شده، هیچ تردیدی باقی نمی ماند که شهر «ورنه» اوستایی، همین شهر بامیان میباشد. 

" البرز"ALBORZ یا هربرز HARBORZ  واژه یی است اوستایی. فرهنگ عمید آن را واژه پهلوی می داند که از دو کلمه (( هر )) و ((  برز )) تشکیل  شده است. (( هر )) را فرهنگ معین کوه معنی کرده است و   (( برز )) که به معنی قد و قامت و بالا و بلندا باشد. همچنان برز به معنی کوه و پشته بزرگ و شکوهمند نیز یاد شده است. بنابراین معتقد است "البرز" در اصل هربرز بوده و معنی کوه بلند و بزرگ را می رساند.

اما جمعی از پژوهشگران  معتقدند " البرز" و یا هربرز در اصل  هیربرز  بوده، چه هیر به معنی آتش مقدس باشد و چون بلخ سرزمین آتش مقدس و جایگاه هیربدان و موبدان بوده است، کلمه هیربرز با " البرز" همخوانی و تطابق می یابد.

همین گونه  (( هیربد )) خادم آتش مقدس و (( هیربرز )) که پهلوانی است، نگهبان آتشکده ها می تواند باشد. هرگاه هیربدان از دست نابکاران و اهریمنان در خطر قرار می گرفتند، به سوی  (( هیربرز ))  می رفتند تا در جوار آن نگهبانان و آن پایگاه بلند و مقدس در امان باشند.

اینکه فردوسی "البرز"کوه را  در طرف هندوستان می خواند و منابع دیگر نیز آن را در شمال هندوستان ذکر کرده اند،  نمايانگر اين واقعيت است  که "البرز" کوه  شامل کوه هندوکش گردیده و واضح است که موقعیت هندوکش یا هندو کوه میان هند و سرزمین باختر قرار دارد.

در"یشت"های اوستا نام بیش از چهل کوه قامت افراشته اند که مشهور ترین آنها پامیر، بابا، هندوکش و"البرز"می باشند. به استناد اوستا، کوه"البرز"، از کوه"زره دها" منشعب شده چنانچه در"آبان یشت"ازان ذکر به عمل آمده است.

دارمستتر نظریه پرداز غربی بر آن باور است که "زره دها "همین "البرز" کوه می باشد که کیکاوس بر آن هفت قصر بنا کرده است و بعد ها خودش نیز در یکی از همین قصر ها توسط دیوان زندانی گردید، که بعد ها توسط رستم رهایی یافت. دارمستتر عقیده دارد که"البرز"در منطقه خزر واقع نبوده، بلکه در همین نواحی بلخ موقعیت دارد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1391ساعت 16:53  توسط آنتی پورپیرار  | 

 

                  بررسي اسناد پوريم شناسي پورپيرار
                             ( قسمت چهل و نهم)

از جمله عمده ترين دلایل ناصر پورپيراربراي نيمه كاره خواندن بناي تخــت جمشيد، استناد به  چند تصويری است كه درمقاله حاضربه بررسي آنها خواهیم پرداخت .

1- بررسی دو تصوير از نقش حجاري شده سربازان هخامنشي بر روي ديواره های بنای تخت جمشيد : 

ناصر پورپيرارعدم وجود نوك كمان بر دوش يكي از سربازان را دلیلی بر تكميل نشدن بناي مذكور توسط سازندگان آن مي داند.

  


  

 

این در حالی است که با اندكي دقت در محل نوك كمان سرباز دوم  به وضوح اثراستفاده از سنگ جت ( تيغه فرز) براي محو نیزه این سرباز قابل رویت است.

کهن نبودن اين برش دوراني  نيز براحتي ازسفيدي و تازگي شيارهاي  ايجاد شده توسط تيغه هويداست. حتي آثار لغزش تيغه در اطراف محل  نوك كمان بوضوح ديده مي شود.  

موضوع ديگر، تامل منطقي در اين نكته است كه چگونه يك يا چند حجارحرفه اي متحمل مصائب غیرقابل وصفی برای آفرینش دهها نگاره سنگي یکسان از این سربازان آنهم با رعایت تمام ریزه کاریهای وقت گیر هر یک مي شوند ولی فقط و فقط نوك كمان يكی از این سربازان را ناتمام بحال خود رها مي نمايند !!!

از نظر کارشناسی اگر نگاره ناتمام بود مي بايد سنگ زیر کار در محل ايجاد نوك كمان، داراي برجستگي قبل از تراش مي بود نه اينكه سطح قبل از اجراي نقش بدينگونه  صاف و تسطيح شده مي گرديد.

 ۲-  بررسی تصویر نقش روی محل تعبیه شمشیر سرباز هخامنشی :

 

 

 

 با نظری اجمالی به این دو تصویربه راحتي درمي يابد كه در تصوير دوم عامدا" به نگاره آسيب زده شده است. اثرات ضربات قلم فلزی و چكش  بسيار واضح و غيرقابل انكار است.


 ۳- بررسی تصویر یک ردیف سرباز هخامنشی همراه با سپر و نیزه:

   

حکایت استفاده از این تصویر بعنوان مدرکی !!! دال بر ناتمام بودن بناي تخت جمشید ، حکایتی شیرین و بغایت مضحک است.

اولا" : آثاراستفاده از صفحه سنگ جت ( تیغه فرز ) بر روی پیکره سرباز هخامنشی کاملا مشهود و غیر قابل بحث است وکاملا روشن است پیکره ای که با تمام جزئیات بر روي ديوار وجود داشته، بعدها توسط فرد یا افرادی تخریب گردیده است. 

ثانیا": پیکره تراشی روی دیوار کاری بسیار ظریف و وقت گیر است که در آن توجه به قالب ، ترتیب وبالاخص فضای عمل موضوعی بسیار حیاتی است. اگرنظر پورپیرار در خصوص تکمیل نشدن نگاره سرباز مذکور را به زمان آغازین ساخت بنای تخت جمشید ربط دهیم، این سئوال فني مطرح مي شود  که چگونه و با چه منطق و مدلولي حجار محترم ابتدا نگاره سربازان سمت چپ و راست را تکمیل نموده و بعدا" قصد تکمیل نگاره سرباز وسط را کرده است!!!

  ۴- تصویری از گل های تزئینی پایین کار :

 

 

 این دو تصویر به وضوح هر چه تمامتر آثار ابزار مکانیکی صفحه سنگ جت را بر روی نگاره ها نشان می دهد. آثار خطوط دورانی تیغه و سفیدی شیارها بازگوکننده حقیقت ماجراست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1391ساعت 14:19  توسط آنتی پورپیرار  | 

 

  بررسي اسناد پوريم شناسي پورپيرار
( قسمت چهل و هشتم)

ناصر پورپيرار در مقاله مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب ۲۹۰، هر يك از يادداشت هاي ايران شناسي بدون دروغ خود را آنچنان مستند، موثق و صاحب وزنه علمي و پژوهشي كافي بر مي شمرد كه مي توانند بعنوان عضوي از هئيت منصفه در دادگاه تاريخ حضور داشته و در خصوص صحت و سقم وقايع تاريخ ايران باستان به قضاوت عالمانه نشسته و صدور راي موکد نمايند.

حالا هر یک از یادداشت های ایران شناسی بدون دروغ، به عنوان عضوی از هیئت منصفه در دادگاه تاریخ آماده اند تا  به سهم خود، برای محکومیت جاعلان موجد تاریخ ایران باستان، رای موکد دهند. ( پورپیرار / مدخلی بر ایرانشناسی بدون دروغ ۲۹۰  مورخ ۱۲ آذر ماه ۱۳۸۹ ) 

مي دانيم کلیه اعضای هیات منصفه اعم از اصلی وعلی البدل، مي باید از ابتدای دادرسی تا ختم آن، در تمام جلسات دادگاه حضور داشته باشند.

 بر همين اساس ما نيز خود را به استفاده از اين اعضاي هئيت منصفه ( يعني مقالات ايرانشناسي بدون دروغ ايشان ) از ابتدا تاكنون جهت شناخت هر چه بيشتر حقايق تاريخي ايران باستان ملزم و مقيد مي سازيم.

يكي از آثار تاريخي بسیار مهم موجود در مبحث هخامنشيان كتيبه بيستون است.  آرای صادره توسط پورپیرار  در خصوص این متهم را بازخوانی می کنیم :

1- پس از بررسي هاي دقيق و با در نظر گرفتن كليه جوانب ، هئيت منصفه  محترم دادگاه تاريخ ايران باستان كه به رياست آقاي ناصر پورپيرار در روز سه شنبه مورخ بیست و یکم فروردین 1386  راس ساعت 16:30  تشكيل شد ، تصاویر آدمیان ثبت شده در صف اسیران كتيبه بيستون را عالي ترين مدرك شناخت بنيان مسائل و موضوعات پيش آمده در عهد هخامنشيان و پيش زمينه استوار و آماده اي در اثبات رخ داد پوريم  تشخيص داد. متن راي بدين قرار است:

اینک به بررسی خود باز گردم و به ادامه ی تحلیل حالات آدمیان ثبت شده در صف اسیران در کتیبه ی بیستون بپردازم که عالی ترین مدرک شناخت بنیان مسائل و موضوعات پیش آمده در عهد هخامنشیان و نیز پیش زمینه ی استوار و آماده ای در اثبات رخ داد پلید پوریم است. ( مدخلي بر ايرانشناسي بدون دروغ  50 مورخ سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 و ساعت 16:30 )

2- هئيت منصفه محترم دادگاه مذکور تصاویر كتيبه بيستون را بعنوان كتابي تشخيص داد كه محتواي آن تاريخ درست و بي نقاب  و بي دروغ ايران كهن را باز مي گويد.

باور کنید شرح نویسی بر این چهره های سنگی آرام، که هیچ کدام کم ترین اثر واهمه از مرگ، در برابر دژخیمی چون داریوش، بر چهره ندارند، بدون ابتلا به هیجان و خشم، کار دشواری است. تصویر بالا گرچه فقط ۹ برگ دارد، اما کتابی است که بیش از تمام وراجی های تاکنون، ماجرا و موجودیت هخامنشیان جانور منش را روشن می کند و تاریخ درست و بی نقاب و بی دروغ ایران کهن را باز می گوید. ( مدخلي بر ايرانشناسي بدون دروغ  50 مورخ سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 و ساعت 16:30 )

3- هئيت منصفه محترم در جلسه اشاره شده در خصوص تصاوير حك شده بر روي كتيبه بيستون به اين نتيجه علمي دست يافت كه تصاوير كتيبه آنرا در حد يك عكس رسمي و مدرك جرم ( در ارتباط با شناسایی مقتوليني كه تصوير آنان بر روي كتيبه حك شده است  و قاتل آنان) جهت درج در پرونده هخامنشيان قابل تائيد و نگهداري  می نماید. 

صورت ارخه هم در کتیبه به استثنای قسمت گوش، کاملا سالم مانده است. شباهت بسیار زیاد او به شیوخ امروزین و عشیره نشینان عرب و نیز به ندینتبیره شگفت انگیز است و آن گاه که این شباهت را در جزء جزء پوشش این دو نیز، به صورت همان ردای نیم آستین و پهن کمر بسته ای پیچ خورده می بینیم، می پذیریم که تصاویر این اشخاص، مانند حجاری های نمایشی پله های آپادانا، بر سبیل تفنن و دروغ و خیال پروری نیست و تا حد یک عکس رسمی و مدرک جرم در پرونده ی هخامنشیان قابل تایید و نگهداری است.

 4- و اما اين هئيت منصفه  محترم و بي بديل در جلسه روز جمعه مورخ 12 آذرماه 1389 خود ، همين عالي ترين مدرك شناخت بنيان مسائل !!!!  و موضوعات پيش آمده در عهد هخامنشيان و سند استوار !!!!! اثبات كننده رخ داد پوريم را  جعلي و نوساز و فاقد هرگونه ارزش تاريخي و استنادي تشخيص داده شد :

اینک و در یک بررسی شتابان و مختصر، معلوم شد که اوراق کتیبه های هخامنشی، در تخت جمشید، در بیستون و در نقش رستم، حک شده هایی مجعول و جدیدند. ( مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ ۲۹۰ ارسال شده در جمعه، ۱۲ آذر ماه ۱۳۸۹ ساعت ۲۰:۳۶ )

وقت  آن است  که بار ديگر فرمايش آقاي پورپيرار را در مقاله ايران شناسي بدون دروغ  290 مورخ 13/9/1389  را  با هم مرور  كنيم :

هر یک از یادداشت های ایران شناسی بدون دروغ، به عنوان عضوی از هیئت منصفه در دادگاه تاریخ آماده اند تا  به سهم خود، برای محکومیت جاعلان موجد تاریخ ایران باستان، رای موکد دهند. 

اعضاي محترم هئيت منصفه ( يادداشت هاي ايران شناسي پورپيرار ) !!

اگر تصاوير اسراء حك شده بر روي كتيبه بیستون  كه قبلا" آنرا بعنوان عکس رسمی و مدرک جرم جهت  اثبات جنایات داریوش در پرونده ی هخامنشیان قرار داده و بر اساس نوشته هاي روي کتیبه مذکور ، داریوش را جانور سفاك و روان پريش تاريخ !!!! خوانده ايد :

( " به هر حال تا همين جا و بر مبناي گزارش كتيبه ي بيستون كاملا" معلوم است كه مردم هيچ حوزه جغرافيايي در شرق ميانه ي كهن ، ماندن در زير كليد سياسي – نظامي اين جانور سفاك و روان پريش تاريخ را خوش نداشته اند "  / مدخلی بر ایرانشناسی بدون دروغ ۵۰   )

تصاوير و نوشته هايي جعلي هستند ،  پس لازم است رای صادره قبلی خود در خصوص انتساب کشتار بیرحمانه اسراء نامبرده شده در کتیبه بیستون به داريوش را، به دلیل غیرواقعی بودن مدرک جرم ( کتیبه بیستون ) ابطال نموده و از تاریخ بابت داوری عجولانه و بی بنیان خود عذرخواهی کنید. 

اگر اين كتيبه كه قبلا"  آنرا بعنوان كتابي كه تاريخ صحيح ايران را بازگو مي كند معرفي و در حد مدركي استوار و بي همتا براي اثبات رخ داد پوريم  تشخيص داده ايد ، اكنون جعلي و نوساز از آب درآمده و متوجه شده ايد كه هيچگونه ارزش استنادي در رابطه با بازگو كردن تاريخ صحيح ايران باستان را ندارد، چرا بي توجه به يافته هاي خود همچنان بر واقعي بودن رخ داد پوريم پافشاري مي كنيد؟  

چرا در مورد سازندگان اين كتيبه به قول شما جعلي كه ناجوانمردانه كوشيده اند با حك  تصاوير و نوشته هاي دروغين چهره داريوش و هخامنشيان را تاريك و جنايتكار جلوه دهند و قتل عام هايي ساختگي را به وي و هخامنشيان نسبت دهند سكوت مي كنيد و به با بي طرفي به تحقيق  در خصوص اين خيانت تاريخي نمي پردازيد؟

آيا اگر سازندگان اين كتيبه دوست ،همراه ، خيرخواه و در جهت القاء تبلیغات مثبت  در خصوص پیشینه و عملکرد هخامنشيان بودند ، نمي بايست بجای نسبت دادن جنایت و رفتارهای روان پریشانه، تصاویر و مطالبي در  رابطه با نوعدوستی و اقدامات عمراني و آباداني و ترويج علم و عدالت و برابري  توسط زمامداران این سلسله را بر روی این کتیبه مهم جعل می نمودند؟

روشن است كه ناصر پورپيرار ناچار است در همين نقطه و با بازگو كردن جعلي بودن اين كتيبه متوقف شود. زيرا ادامه بحث پیرامون آن براي وي بسيار خطرناك است. وی تا حالا مرتبا" در شيپور مي دميديد كه بيگانگان در جهت بزرگسازی و تمدن ساز جلوه دادن هخامنشیان و پنهان ساختن جنایات آنان و بخصوص واقعه پوریم دست به تاريخ سازي دروغين به سود  آنان زده اند.

بسیار خوب اگر اين كتيبه جعلي است ، بخشي از همين دروغسازي بیگانگان است. پس چرا دروغ هاي موجود در اين كتيبه (منجمله: قتل عام افرادي كه در دوره داريوش قيام كردند و در بخش وسيعتر رخ داد پوريم ) را انكار نمي كنيد و کماکان داریوش و هخامنشیان را مسبب قتل عام هایی می دانید که فقط در متن این مدارک جعلی و نوساز آمده است و بس؟!!! 

به قول معروف دم خروس را باور کنیم یا قسم ..... 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 12:16  توسط آنتی پورپیرار  | 

 

بررسي اسناد پوريم شناسي پورپيرار
( قسمت چهل و هفتم)

 

ناصر پورپیرار در مقاله اخیر خود تحت عنوان " مدخلی بر ایرانشناسی بدون دروغ و بی نقاب ۲۹۰ "   اظهار می دارد که از نظر تاریخی سلسله ای به نام هخامنشیان هرگز وجود نداشته و هر گونه نوشته یا آثار موجود در خصوص این سلسله حاصل جعلیات جدید کنیسه و کلیسا است !!! 

این یادداشت، پایانه ای است بر سیری شگفت در تاریخ ایران و شرق میانه و جهان، با چنان کول باری از داشت و برداشت های نو، که سرانجام بتوان مدعی شد که هیچ مرکز و ماجرایی قادر به اثبات تاریخی سلسله هخامنشی نیست و آگاهی های پر اطوار کنونی در باب آنان، در سراسر منطقه، در حوزه تمدن شرق میانه باستان و در جهان، تنها دو پایگاه لرزان شناخت در اختیار مورخ می گذارد: کتیبه ها و تورات. تکیه بر داده های امروزین تورات، که تحریر جدید است، در هیچ باب و صورتی ارزش استنادی ندارد......  می توان حصه هخامنشی در مقولات ایران شناسی را، درست مانند فصل اشکانیان و ساسانیان، حاصل جعلیات گرفت.....در واقع امر مجموعه ای با نام هخامنشی، تنها از طریق ترجمه و تفسیر کتیبه های بیستون و مقبره و خرده نوشته های تخت جمشید باور شده است که در مباحث اخیر، مستندات لازم در نوکنده بودن هر یک از آن ها ارائه شد.

اینک زمان عرضه این مدخل نابود کننده دروغ است که سراپای سلسله هخامنشی دست ساخته ای نو از سوی کنیسه و کلیساست که تنها به مدد نصب متون و تفاسیر دل خواه، در آثار بابلی غرب ایران، برای کورش و داریوش و اردشیر مورد اشاره تورات، شناسه تاریخی تراشیده اند!؟ ( ناصر پورپیرار -  مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۹۰ )

از طرف دیگر وی به ضرس قاطع عنوان می دارد که اسکندر مقدونی همان ذوالقرنین قرآنی است. 

قوی ترین دلیل !!! پورپیرار جهت ذوالقرنین خواندن اسکندر مقدونی نیز هجوم وی به سرزمین ایران جهت رهایی بخشی !! بومیان تحت ستم هخامنشیان است که پایان فرح انگیزاین هجوم !! شکست و گریز هخامنشیان به سرزمین مادری شان ( خزران ) و ساخت سدی است که اسکندر فاتح بنا به تقاضای عاجزانه بومیان ایرانی، جهت ممانعت از بازگشت مجدد هخامنشیان بنا نمود. سدی که به ادعای پورپیرارهمان سد ساخته ذوالقرنین است که درقران بدان اشاره  شده است !!

" باري، پس از سقوط هخامنشيان، به دست اسكندر نجات بخش و گريز بقاياي آنان، به سرزمين بومي خود، يعني سرزمين خزران و سد بستن اسكندر ذوالقرنين بر مسير بازگشت آن‌ها، در دربند دنبال آنان، طومار اين واژه‌ي پارس، تا ظهور رضاشاه، درهم پيچيده شد". ( ناصر پورپیرار -  مقاله یادداشت برای پدرمحمد- مورخ شنبه، 8 شهريور، 1382 ساعت 7:46)

او همین ادعا را در کتاب برآمدن اسلام خود نیز تکرار نموده است:

" فهم تصویر تاریخی این اشاره قرآن بسیار ساده و صریح است (!!!): مردم  به اسکندر (!!!!!) از ظلم و ستم قومی پناه می­برند و درخواست ساخت حائلی بین خود و آنان دارند. در اینصورت باید بقایای هخامنشیان را از مقابل شمشیر اسکندر، به مسقط الراس خویش در آن سوی کوه­های قفقاز، به سرزمین خزران، گریخته بدانیم آن گاه اسکندر  .... باید تنها راه عبور آنان به جنوب، یعنی گذرگاه قفقاز را، با سدی (!!!!!!) نفوذناپذیر بسته باشد تا بازگشت آنان میسر نباشد. ( ناصر پورپیرار- کتاب برآمدن اسلام جلد ۳. ص ۲۵۳-۲۵۴ )

حال تکلیف سالک راهی که فرمایشات اخیر پورپیراردر مقاله "ایرانشناسی بدون دروغ و بی نقاب ۲۹۰  " مبنی برانکار وجود سلسله ای بنام هخامنشیان را بپذیرد، با داستان اسکندرخان سدساز مقدونی!!! چه خواهد بود، به راحتی قابل حدس است. مثل همیشه او باید منتظر بماند تا به استاد فرهیخته الهام تازه ای شود. الهامی حاوی سرگذشت جدیدی از اسکندر مقدونی که از قضا  کلیه محتوای آن مو به مو متناسب با گاف اخیر استاد است. سرگذشتی که درآن سر اسب اسکندر و لشکریانش به سرزمین دیگری کج می گردد و دیگر خبری از هجوم رهایی بخش این ذوالقرنین قلابی قصه به سرزمین ایران و انقراض سلسله هخامنشیان وجود ندارد.    

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 13:44  توسط آنتی پورپیرار  | 


ناصر پورپيرار در يكي از مقالات خود با عنوان " یکی دیگر از بسیار دم های خروس جعل" كاربرد واژه " عكس " در اشعار حافظ را مورد نقد قرار مي دهد و مي نويسد :

به علت چند سئوال پریشانوارانه، در مورد رسوایی کاربرد متعدد لغت عکس، به جای تصویر و نقش، در دیوان حافظ، که مدافعان صحت و قدمت اشعار آن شاعر ساختگی را پریشان احوال کرده، نتوانستم بر وسوسه نصب این پست کوتاه،.... غلبه کنم که به طرز شگفتی، درست همانند مستند تختگاه، با صراحت و نورانیتی غیر قابل مقابله، به قبول حقیقت و دور ریختن توهمات دروغین و حاصل سعی یهود، دعوت می کند :

خون دل عکس برون می دهد از رخسارم / گر فتد عکس تو بر لعل نگین ام چه شود؟ / مگر آن که عکس روی اش به ره ام چراغ دارد/ عکس روی تو چو بر آینه ی جام افتاد / عکس خود دید گمان برد که مشکین خالی است / ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم / می نماید عکس می در رنگ و روی مهوش ات / اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد/ کاتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت /  کز عکس روی او شب هجران سرآمدی

او استفاده از واژه " عكس  " در اشعار حافظ را دليلي بر نو سروده بودن اين اشعار بر شمرده و بر همین اساس زمان تدوین دیوان حافظ  را به بعد از اختراع دوربين عكاسي منتسب مي كند!!!!!

بدین ترتیب از هیچ مسیر و با هیچ تمهید و بهانه و توجیهی نمی توان قبول کرد که حافظ، پیش از ورود صنعت فتوگراف به ایران و نام گذاری عکس بر حاصل عمل آن، به جای تصویر و نقش در اشعار خود، لفظ عکس را به کار برده باشد، چرا که عکس یک مفهوم مخصوص است و با تصویر بدون وارونگی در اشارات این اشعار منطبق نمی شود. این که فردوسی به جای تصویر از نقش استفاده کرده و نه عکس، راه نمای عقل اندیشان به سمت این حقیقت است، که نوسرایندگان شاه نامه کار خود را پیش از عمومی شدن صنعت عکاسی، و نوسازندگان دیوان حافظ، و هر منبع نظم و نثر دیگر فارسی، پس از آن آغاز کرده اند!

پورپيرار آگاه نيست كه حتي در آثار خطي  بجاي مانده از شعراي دوره صفويه نیز ( كه هنوز دوربين عكاسي اختراع نشده بود )  واژه " عكس " آمده است و استفاده از اين واژه هيچ ربطي به  دوربين عكاسي  و آنچه از دريچه لنز بر نگاتيو خود ثبت مي كند ندارد.

بلبل به چمن زان گل رخســـار نشــان دید

پروانه در آتش شد و اســرار عیــان دیــد

عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید

یعنــی همــه جا عکس رخ یار توان دیــد

( شيخ بهايي * )

وی  در توضيح معني واژه عكس در فارسي به نحو حیرت آوری به دست مغالطه گویی زده و مي نويسد:

لغت عکس در فارسی، به جای فتو در زبان انگلیسی نشسته و برداشته ای از طرز کار آینه و انعکاس وارونه ی شمایل سوژه ی مقابل لنز، در اتاق تاریک جعبه ی عکاسی است.

این در حالیست که با یک مراجعه کوتاه به فرهنگ معين متوجه مي شويد كه پورپيرار براي رسيدن به مقصود خود  چگونه به هر تحريف و دروغي متوسل مي شود. در اين فرهنگ نامه بر خلاف اظهارات پورپيرار، واژه عكس در زبان فارسي به سه معنا استعمال مي گردد.  :1- برگرداندن ، وارونه کردن . 2 - تابیدن- 3-  تصویر انسان یا هر چیز دیگری که توسط دوربین گرفته مي شود. ( فرهنگ معين )

پورپيرار عامدا" به ديگر معاني اين واژه بالاخص معناي ( تابيدن )  اشاره نمي كند. واژه تابيدن از تاب بمعناي: فروغ ، روشني و درخشش گرفته شده است ( به كلماتي همچون : شب تاب – عالمتاب – بازتاب ) توجه فرمائيد.

وارونه بمعناي برعكس و ضد يك چيز است  و نمی توان آنار با واژه عکس بطور تام هم معنا دانست.  چنانچه بمعناي كلمه عكس العمل دقت كنيد موضوع واضحتر مي شود. اين كلمه بمعناي واكنش است و بهيچوجه به معناي عملي ضد ( وارونه ) و برعكس كنش نيست. مثلا اگر كسي به شما توهين كند ( كنش )  ممکن است شما هم متقابلا"  عكس العمل نشان می دهيد و به او توهين می كنيد ( واكنش ). پس هر دو عملي مشابه انجام داده ايد و عكس العمل شما به هيچوجه انعكاس وارونه ي رفتار آن شخص نيست بلكه انعكاس دقيقا" يكسان و مشابه اي با  رفتار اوست.

در فرهنگ دهخدا نيز به هر سه معني اشاره شده است :

عكس : 1- عکس . [ ع َ ] (ع مص ) باشگونه کردن و گردانیدن لفظ و سخن و جز آن . (از منتهی الارب ). بازگونه کردن . (دهار). واشگونه کردن . (المصادر زو...

 عكس : 2- عکس . [ ع َ ] (ع اِ) آنچه در آب و آینه و امثال آن از اشیاء پیدا میشود. (غیاث اللغات ). عکس شاخص در آینه و جز آن ، آنچه را که منط...

عكس : 3- تصویری است که روی مواد مات به وسیله ترسیم، نقاشی، عکسبرداری یا دیگر فنون هنر گرافیک به وجود می آید. ( فرهنگ لغت دهخدا )

 پس وقتي حافظ مي سرايد : ما در پياله عكس رخ يار ديده ايم  / اي بي خبر ز لذت شرب مدام ما ، منظور او عكس گرفته شده توسط دوربين عكاسي نيست بلكه همان تابش و انعكاس  و فروغ جلوه روي يار است كه در همه آفاق هويداست.

حافظ دليل شرب مداوم و پيوسته را فقط ناشي از لذت بدست گرفتن جام باده اي كه عكس يار ( جلوه روي يار) در آن متجلي است مي داند. عكس رخ يار در پياله شراب تصويري است كه به صورتهاي مختلف در ذهن شاعر منعكس مي شود :

عكس روي تو چو در آينه جام افتاد   /   عارف از خنده مي در طمع خام افتاد .

عكس روي تو : تصوير چهره تو، در اصطلاح صوفيه : مظهر تجليات الهي.

آينه جام : (اضافه تشبيهي) جام به آيينه تشبيه شده، شيشه، جام، جام شيشه‌يي، جام پر از مي كه سطح مايع مي چون آيينه مي‌ماند. در اصطلاح صوفيه : كنايه از دل عارف كامل است كه مالامال معرفت الهي است.

خنده مي : خنده جام، قهقه جام، لب خندان قدح. و تشبيهات مكرر ديگر كه در شعر حافظ كنايه از صداي ريختن مي از صراحي در پياله و جام است كه به صداي خنده تشبيه شده است. لرزش شراب در دهان پياله را نيز مي‌توان به خنده تشبيه كرد.

طمع خام : طمع غيرممكن، توقع غيرعلمي، خام طمع.

از آن زمان كه تصوير چهره و تجليات ذاتي تو در آينه جام منعكس شد، در سرعارف از خنده مي اين خيال نابجا پيدا شد كه به همه اسرار آگاهي يافته است.

اينهمه عكس مي  و نقش مخالف كه نمود   /  يك فروغ رخ ساقي ست كه در جام افتاد

 اينهمه عكس مي : اين همه تصويرهاي مختلف كه در جام مي طبيعت مشهود است.، كنايه از تشكل ذات انسان در كالبدهاي مختلف و جوراجور.

نقش مخالف : صورتهاي مختلف و رنگارنگ آنچه درطبيعت مشاهده مي‌شود از جماد و نبات و حيوان.

 فروغ : تجلي، پرتو.

حافظ رنگ سرخی روی را به مانند جام از خون دل درون می داند ( انعكاس ) و گرنه روی باید مانند جام سفید باشد.

بي شك در اين تصوير سازي نوعي مفهوم عرفاني را در نظر دارد، به اين معني كه پياله يا جام در نظر او آيينه ايست كه مثل جام جهان نماي جمشيد، اسرار خلقت در آن منعكس مي شود و يار يا ساقي كه عكس او در جام مي افتد، همان خداي عرفاني است ، و نيز اين معني را در بردارد كه عارف در حال سكر و بي خودي به وصال يار مي رسد و نه در حال توجه به علائق و مسائل زندگي .

سلمان‌ساوجي در همين ارتباط به زيبايي مي سرايد : 

در ازل عكس مي لعل تو در جام افتاد

عاشق سوخته دل در طمع خام افتاد

جام را از شكر لعل لبت نقلي كرد

راز سربسته خم در دهن عام افتاد

خال مشكين تو درعارض گندمگون ديد

 آدم آمد زپي دانه و در دام افتاد


كمال‌الدين‌اسماعيل نيز در همين ارتباط مي گويد :

زلعلت عكس در جام مي افتاد

نشاط عالمش اندر پي افتاد

جهاني مي‌پرستي پيشه كردند

چو از رويت فروغي بر مي ‌افتاد

خداوند در سورة نور آية 35 خود را چنين معرفي مي كند:

الله نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكوه فيها مصباح في زجاجه الزجاجه كانها كوكب دري...
اين تعريف بر پايه تمثيلي است كه درك آن بسته به عمق تفكر انسانهاي عارف عاشق دارد. عارف با مشاهده روشنايي شمع واحدي كه در يك لاله بلورين نور مي‌پراكند و اين نور در بلورهاي آويزان گرداگرد منعكس مي‌شود، پي به راز وحدت وجود مي‌برد. اگر اين عارف پخته و ژرف‌انديش باشد تصوير شمع و روشنايي موجود در بلورهاي آويز گرداگرد لاله شمع را، شيئي مستقل و جدا از ذات شمع اصلي نمي‌داند و اگر اين عارف خام و سطحي‌نگر باشد تصويرهاي منعكس شده دربلورهاي آويز و نوري كه از آن به چشم مي‌رسد را شيئي مستقل فرض مي‌كند و از همين اشتباه دچار توهم شده و نمي‌تواند پي به حقيقت ببرد.

عرفا كل كاينات را با همه اشكال و اختلافات ظاهري همه يكي مي‌بينند و آن يكي هم ذات باري تعالي است. هاتف اصفهاني در ترجيع‌بند شاهكار خود و در بند ترجيع، مسئله را در ساده‌ترين و موجزترين بيان چنين مي‌گويد:
كه يكي هست و هيچ نيست جز او /   وحده لا اله الا هو

و همين مطلب را سلمان ساوجي وحافظ نيز با عبارات مختلف بازگو كرده‌اند. ليكن حافظ كه كلامش آسماني است عميق‌تر از ديگران مطلب را شكافته است. حافظ در بيت اول :

عكس روي تو چو در آينه جام افتاد   /   عارف از خنده مي در طمع خام افتاد .

مي‌گويد : جلوه‌ تو اي خدا در آئينه كاينات سبب شد كه عارف، عكس تو را در پياله و نور تو را در بلور و تجلي تو را در ذات خود، مشاهده كرده و به اشتباه بيفتد و گمان كند كه او خود همان است كه تويي

و در بيت دوم اضافه مي‌كند :

كه اين جلوه حسن روي تو كه فقط يك بار جلوه كرد و اينهمه تصوير در آينه‌ها و بلورها و كل مخلوقات منعكس شد، سبب گرديد كه عارفان دچار توهم شده و از درك حقيقت عاجز و در وادي حيرت سرگردان بمانند

و براي تأكيد مطلب در بيت سوم بار ديگر و به زبان ديگر مي‌گويد:

اينهمه نقش نگارين كه نمودار شده است همه از يك فروغ رخ ساقي است كه در جام افتاد و بايستي بر روي كلمه يك و يكبار و يكدفعه تجلي ذات احديت تعمق و تفكر نمايند تا كما هو حقه به راز توحيد پي برده و مانند زاهد قشري خدا را چون بنده‌يي قدرتمند كه در تمام لحظات مشغول خدايي‌گري است تصور نفرمايند.

شاعر در بيت چهارم اين غزل كلمه (خاصان) را آورده و منظورش افراد ناردالوجود عارف كامل است كه گاه در هر عصر و زمان يكي پيدا مي‌شود و هرچند از خود سخني به ميان نمي‌آورد، ليكن پر واضح است كه گوينده اين غزل و شارح امر وحدت وجود، خود يكي از خاصان است كه مردم اطراف او زبان او را نمي‌فهمند و او را به حساب نمي‌آورند. و بالاخره در ابيات پنجم و ششم آنچه را كه راز مگوست و حكمت بالغه دين اقتضا مي كند كه بدانند و نگويند بي‌پروا بازگو مي‌كند. بازگويي كه به كرات تكرار شده و در اين مصراع خلاصه مي‌شود:

(هرچه استاد ازل گفت بگو مي‌گويم)

و در ابيات هفتم و هشتم و نهم راهي را كه از روي ايمان پيش گرفته است بازگو مي‌كند و مي‌فرمايد راه من از راه زاهد مسجدي جدا شده و محال است ديگر كسي من را ببيند كه پهلوي او در مسجد زانو زده باشم چرا كه:

ما در پياله عكس رخ يار ديده‌ايم

اي بي‌خبر زلذت شرب مدام ما


و خود را تسليم خواسته پروردگار كرده و مي‌فرمايد: زير شمشير غمش رقص‌كنان بايد رفت، بايد رفت و كشته شد و به آنچه او مي‌كند رضايت داد تا به سرانجام نيك كه همان خواسته اوست برسيم و در بيت مقطع خود را صوفي مي‌داند، همين نسبتي كه بر بعضي گران آمده است. دراين باره بايد گفت حافظ موافق عارفان است اما اين دليل نمي‌شود كه همه عارفان را عارف كامل و جزء خاصان بداند و مخالف صوفيان شكمباره متظاهر است اما اين دليل نمي‌شود كه همه صوفيان چنين باشند چه در زمان حافظ مردمان زيادي خود را صوفي قلمداد كرده و منظورشان كلاشي بود.

-------------------------------------------------------------------------------------

*  لازم به ذکر است بهاءالدین محمد بن‏ حسین عاملی معروف به شیخ بهائی (زادهٔ  ۸ اسفند سال ۹۲۵ خورشیدی در بعلبک، درگذشتهٔ ۸ ۸ شهر یور ۱۰۰۰ خورشیدی در  اصفهان ) دانشمند نامدار قرن دهم و یازدهم هجری است که در دانش‌های فلسفه ،منطق ، هئیت و ریاضیات تبحر داشت. در حدود ۹۵ کتاب و رساله از او در  سیاست ، حدیث ، ریاضی ، عرفان، اخلاق ، هنر ، فیزیک و ... بر جای مانده است. به پاس خدمات وی به علم ستاره شناسی، یونسکو  سال ۲۰۰۹  را به نام او سال «نجوم و شیخ بهایی» نامگذاری کرد. بنابر وصیت خودش پیکر او را به  مشهد بردند و در کنار آرامگاه  علی بن موسی الرضا  به خاک سپردند. در كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي بيش از1100 اثر خطي متعلق به شيخ بهايي نگهداري مي‌شود. نسخ خطي كتابخانه شخصي شيخ بهايي كه توسط ايشان در اوايل قرن يازده هجري قمري كتابت و به روضه منوره رضوي وقف شده است و وقف نامه آنها به مهر ودستخط ايشان مي باشد نظيرشرح الاثني عشريه ، ترجمه مفتاح الفلاح، نظم الحساب و شرح خلاصه الحساب با موضوعات فقه، تفسير، نجوم، رياضي و ...

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 9:53  توسط آنتی پورپیرار  | 

 

تناقض گويي ها و تناقض نويسي هاي ناصر پورپيرار پاياني ندارد. او اخيرا" در مقاله اسلام و شمشير 55 خود به اشارات قرآن کریم در خصوص لزوم مكتوب نمودن تبادل وام مهلت دار بين وام دهنده و وام گيرنده توسط محرری ( نويسنده ای ) عادل  می پردازد و ضمن تائید کامل این دستورالعمل قرآنی که با علم کامل به توان نویسندگی در آن عصر نازل شده است، آنرا روشي مي داند كه هنوز هم در مناسبات اقتصادي عصر ما  معتبر و مورد استفاده است. این بخش از مقاله او را در زیر با هم مرور می کنیم:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا تَدَایَنتُم بِدَیْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاکْتُبُوهُ وَ لْیَکْتُب بَّیْنَکُمْ کَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلاَ یَأْبَ کَاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ کَمَا عَلَّمَهُ اللّهُ فَلْیَکْتُبْ وَلْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَلْیَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ وَلاَ یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئًا فَإن کَانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهًا أَوْ ضَعِیفًا أَوْ لاَ یَسْتَطِیعُ أَن یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُواْ شَهِیدَیْنِ من رِّجَالِکُمْ فَإِن لَّمْ یَکُونَا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاء أَن تَضِلَّ إْحْدَاهُمَا فَتُذَکِّرَ إِحْدَاهُمَا الأُخْرَى وَلاَ یَأْبَ الشُّهَدَاء إِذَا مَا دُعُواْ وَلاَ تَسْأَمُوْاْ أَن تَکْتُبُوْهُ صَغِیرًا أَو کَبِیرًا إِلَى أَجَلِهِ ذَلِکُمْ أَقْسَطُ عِندَ اللّهِ وَأَقْومُ لِلشَّهَادَةِ وَأَدْنَى أَلاَّ تَرْتَابُواْ إِلاَّ أَن تَکُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِیرُونَهَا بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَلاَّ تَکْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوْاْ إِذَا تَبَایَعْتُمْ وَلاَ یُضَآرَّ کَاتِبٌ وَلاَ شَهِیدٌ وَإِن تَفْعَلُواْ فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللّهُ وَاللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

ترجمه :مومنان اگر وامی به یکدیگر می دهید که مهلت معینی دارد، پس محرری دادگر از میان خودتان بنویسد، و هیچ کاتبی به شکرانه توان تحریر و آموزش الهی نباید از این کار سرباز زند. باید که وام دار املا کند و او با پروای از خداوند بنویسد و چیزی را فرو نگذارد، اگر کسی که وام بر عهده اوست کم خرد یا ناتوان باشد، یا املا کردن نتواند، باید سرپرست او عادلانه املا کند، و دو شاهد از مردان خودتان را بر آن گواه بگیرید، و اگر دو مرد نبود، یک مرد و دو زن از گواهانی که می پسندید، که اگر یکی از آن ها فراموش کرد، آن دیگری به یادش آورد، و گواهان چون خوانده شوند، طفره نروند و ملول نشوید از این که وام را چه خرد باشد چه بزرگ، طبق  موعدش بنویسید، این کار نزد خداوند درست تر و گواهی استوارتر و متقن تر است، مگر آن که داد و ستد نقدی باشد که گناهی بر شما نیست اگر دستادست کنید و مکتوب نکنید. و بر داد و ستد خود گواه بگیرید و نویسنده و شاهد را نرنجانید و اگر چنین کنید نافرمانی است ازخداوندی که به شما آموزش می دهد، و خدا به هر چیز داناست». (بقره، ۲۸۲)

این سند حقوقی که پشتوانه صحت داد و ستد در مناسبات اقتصادی عهد پیامبر است، توصیه به شمشیر را بر خود ندارد و راه کار پیش گیری از بروز اختلاف میان داین و مدیون و خریدار و فروشنده را به نحوی ارائه می دهد که هنوز هم در مراودات اقتصادی خرد و کلان و در سطح جهان منظور می شود و معتبر است. ( ناصر پورپيرار مقاله اسلام و شمشیر - چهارشنبه 16 آذر 1390 )

 نتیجه گیری نهایی  پورپیرار در ارتباط با آیات فوق موید موارد ذیل می باشد :

1- در عصر ظهور اسلام افراد متعددی با توان كامل تحرير ( نويسندگي ) در شبه جزيره عربستان زيست مي كردند.

2- آنان مجهز و بهره مند از كليه ابزارهاي لازم براي تحرير بودند.

3- اين محررين ( نويسندگان ) به راحتي قادر به تبديل كلام ( املا ) به نوشته بودند و هيچگونه مباينت و تفارقي بين نحوه تلفظ لغات، نگارش لفظ و سپس بازخواني آن وجود نداشت. زيرا كه در غير اين صورت يا نويسنده نمي توانست بخوبي سخن گوينده را  هنگام املا كردن ثبت كند و يا بعدا"  وام دهنده و  وام گيرنده نمي توانستند بفهمند كه نويسنده چه نگاشته است.

حال به يكي ديگر از نوشته هاي پورپيرار در خصوص  میزان توانایی تحریر و نگارش در منطقه ما و  همچنین در سراسر جهان بعد از پوریم  نقبی می زنیم که گویای تناقض بزرگی در سخنانی که وی در خصوص آیات فوق نگاشته است می باشد :

اطمینان داریم که با افول نور شرق میانه در اثر کشتار وسیع پوریم، هر نوع نگارش بر هر ماتریال و با ابزار معین و ثابت و استاندارد در منطقه ما و به نشانه هایی که می آورم در سراسر عالم، تا قرون اخیر تعطیل بوده است.  ( ناصر پورپيرار – آْشنايي با اسناد و ادله پوريم / ايرانشناسي بدون دروغ 264  يكشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت: ۲۳:۳۲ )

حال اگر اين ادعاي وي مبني بر تعطيل شدن هر نوع نگارش بر هر ماتريال در منطقه ما و سراسر جهان بر اثر قتل عام كليه ساكنين منطقه شرق ميانه صحیح باشد، پس تضاد عميق و غير قابل توضيح این فرمایشات آقای پورپیرار با توصيه موكد قرآن كريم به مردمان آن زمان مبني بر ثبت مراودات اقتصادي خود با ديگران  چه تکلیفی پیدا می کند ؟!!

جالب تر اینکه در جاي ديگري وي در پاسخ يكي از خوانندگان خود، قرون بعد از پوريم را بطور کلی قرون نبود خط و قلم معرفي مي نمايد و هر اثري كه مربوط به آن دوران باشد را مجهول مي شمرد !!!!

ناصر پورپیرار : کتاب هایی چون طبری و الفهرست ابن ندیم مایه انتشار فساد در شناخت درست اسلام و اهلیت اقوام بوده است،........... به دوران نبود خط و قلم برمی گردد و  بدون شک همگی مجعول اند. ( پاسخ به پيام محمد اوجال اولوتورک  یکشنبه 30 آبان ماه سال 1389  ساعت ساعت 03:27 AM )

 و در جايي ديگر مي گويد :

ناصر پورپیرار : اگر گمان می کنید بدون ابزار استاندارد قلم و با خط بدوی عرب جز قرآن هم ، نوشته می شده، پس همان طور که از لت های قرآنی به تعداد فراوان نمونه یافته ایم، لااقل باید تکه نوشته ای نیز از متنی در باب حدیث و روایت و تاریخ و تفسیر و سیره و جغرافیا و غیره به دست آمده باشد. ( پاسخ به خانم حاجي زاده  جمعه 4 تیر ماه سال 1389 ساعت 5:53 PM)

اين در حالي است كه در مقاله اسلام و شمشير 55 خود ، می پذیرد و به صراحت اعتراف می کند كه در صدر اسلام نويسندگاني بوده اند كه به كار نگارش متون دیگری غير از قرآن کریم هم مشغول بودند. متوني نظير عهد نامه هايي كه بين وام دهندگان و وام گيرندگان منعقد مي شد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 10:13  توسط آنتی پورپیرار  | 

 

بررسي اسناد پوريم شناسي پورپيرار
( قسمت چهل و پنجم)

دروغ معمولاً از یکى از نقاط ضعف روحى انسان سرچشمه مى‏گیرد،  انسان گاهى به علت ترس از فقر، زماني بخاطر  هراس از پراکنده شدن مردم از اطراف خود و از دست دادن موقعیت و مقام ، در بحبوبه اي به دليل علاقه شدید به مال و جاه و در مواقعي به خاطر تعصبات شدید و حب و بغض‏هاى افراطى، زبان به دروغ مى‏گشاید.

ناصر پورپيرار كه روز به روز دستان خود را در اثبات نظرياتش پيرامون تاريخ ايران باستان و افسانه پوريم خالي تر از پيش مي بيند، اينبار در سخناني محيرالعقول با توسل به دروغي آشكار درصدد جعلي برشمردن مهر داريوش برآمده است. ابتدا عين سخن وي را با هم مي خوانيم:

                     

درست کاریکاتوری از اجزاء تصویری همین صحنه شکار در نقش برجسته های بابل را، بر مهری از داریوش نشانده اند که در زیر می بینید و چنان است که گویی ارابه او را نه اسب، که موشی به دنبال می کشد. برای جاعلانه بودن این مهر چندان نشانه های واضح از جمله نداشتن اشاره به منبع و محل کشف آن قابل عرضه است که ایران شناسی به عقل بازگشته باید بدون مکث انتساب آن به داریوش را منکر شود، زیرا که بد خواهانی در جست و جوی بنیان قضایا ممکن است سئوال دهند که اگر مهر دومین کبیر هخامنشی این باسمه بچگانه است، پس چه گونه نقوش و معماری تخت جمشید را به خود می بخشند؟! جالب ترین نمایه این مهر داریوشی نشاندن دو نخل در دو سوی ارابه اوست که لااقل در فارس نمی روید؟!  ( 12 آذر ماه 1389 ناصر پورپيرار مقاله آشنايي با اسناد و ادله پوريم 290 )

او  جالب ترين نشانه جعلي بودن مهر داريوش را وجود نقش دو نخل بر روي اين مهر برمي شمرد و معتقد است چون در استان فارس نخل نمي رويد!!!! وجود اين دو نخل بهترين نشانه جعلي بودن مهر مذكور است.

مي دانيم گاهي پژوهشي كه براي يافتن و اثبات چيزي انجام مي ‌گيرد، در ميدان گسترده اجتماع و با كاوش نمونه‌ هاي عيني  و همراه با تفحص و استقراء در محيط بيرون و روي افراد و اشياء و پديده ‌هاي خارجي انجام مي ‌گيرد. كه به اين نوع پژوهش «تحقيق ميداني» مي گويند . محقق در اين فرآيند با ديدن و شنيدن، مطالب را كشف كند.

نكته حيرت آوري كه در كليه سخنان پورپيرار نمود عيني دارد توسل جسورانه وي به ادعاهايي كاملا كذب براي اثبات مدعيات خود است كه  كاملا در تضاد با واقعيات بيروني است . در قضيه مهر داريوش با يكي از شرم آورترين اينگونه دروغ ها روبرو مي شويم. وي در حالي مدعي مي گردد كه در فارس نخل ( درخت خرما ) نمي رويد و به همين دليل مهر داريوش مهري است جعلي كه  بر اساس آخرين آمار رسمي ( 1387) اعلام شده توسط دفتر آمار و اطلاعات سطح زير كشت و توليد و عملكرد خرماي كشور كه در ذيل بدان اشاره جامع تري مي شود استان فارس يكي از 6 استان عمده كاشت و توليد محصول خرما است.

وضعيت توليد و سطح زيركشت و عملكرد ارقام مختلف خرما در ايران:

بر اساس  آخرين آمار رسمي (1387) اعلام شده توسط  دفتر آمار و فن آوري اطلاعات سطح زيركشت و توليد و عملكرد خرماي كشور به شرح ذيل مي باشد:

توليد : ميزان خرماي توليد شده كشور در اين سال 1006406 تن ميباشد .  سطح زيركشت: سطح زيركشت غيربارور وبارورنخيلات به ترتيب در حدود  39554  هكتار  و 204875هكتارگزارش شده است . عملكرد:  ميانگين عملكرد خرما در كشور  نيز به ميزان 4912كيلوگرم در هكتار است .

مناطق كشت نخيلات در ايران:  استانهاي خوزستان، بوشهر، فارس، كرمان، هرمزگان و سيستان وبلوچستان مناطق عمده كاشت و توليد محصول خرما مي باشند. ساير استانها شامل استانهاي يزد، اصفهان، كرمانشاه، خراسان جنوبي، ايلام، سمنان وكهكيلويه و بويراحمد سطح كمتري از نخيلات را تشكيل مي دهند. ( ماخذ : وزارت جهاد كشاورزي – معاونت توليدات گياهي – دفتر امور ميوه ها )  

همچنين بر اساس اعلام مدير زراعت سازمان جهاد كشاورزي استان فارس :  استان  مذكور با بيش از 27 هزار هكتار نخلستان و توليد سالانه حدود 140 هزار تن خرما، چهارمين استان كشور در توليد خرما به شمار مي‌رود.  ( جام جم آنلاين – جمعه 16 ارديبهشت 90  شماره خبر : شماره خبر: 100842807370 )

                    

تصویر یکی از نخلستان های فارس ( محلچه ، بخش اوز )

حال تو خود حديث مفصل بخوان از اين همه دروغگويي  تاريخشناس پژوهشگر وبسيار دقيق و ظريف ما !!! آنهم در عصر حاضر كه عصر رسانه ها و ارتباطات است . به راستي وقتي ايشان بدينگونه در روز روشن و در برابر دیدگان ما دست به تحريف حقايق كاملا روشن و بديهي براي اثبات نظريات من درآوردي خود مي زند چگونه مي توان به گمانه زني هاي سراسرمغلطه و تحريف او در خصوص رخدادهای تاريخي قرن ها پيش اعتماد كنيم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 10:15  توسط آنتی پورپیرار  | 

 

بررسي اسناد پوريم شناسي پورپيرار
( قسمت چهل و چهارم)

ناصر پورپيرار در ادعايي گزاف اظهار مي نمايد كه  تا 150 سال پيش كوروش شخصيت كاملا " گمنامي در تاريخ فرهنگ و تمدن بشري بوده است كه صرفا" در كتاب تورات اشاره اي به نام وي شده بوده و بجز اين  نشاني از وي در هيچ  نقطه از پهنه گيتي وجود نداشته است.

سه شنبه 8 خرداد1386 ساعت: 3:27 توسط:ناصر پورپیرار. آقای طلبه. فرهنگ و تمدن آدمی، جز در تورات، تا قریب 150 سال پیش که کتیبه های به خط میخی داریوشی خوانده شد. مطلقا کورش و داریوش را به عنوان شخصیت های تاریخی نمی شناخت و بر روی زمین اثری به نام آنان ثبت نبود، در حالی که اسکندر در سراسر بین النهرین و ترکیه و مصر و یونان و مقدونیه آثار حضوری 2300 ساله دارد.

در تجزيه و تحليل سخنان مذكور با چند مورد نقض آشكار روبرو مي شويم كه هم صورت و هم معناي اظهارت وي را  به زير سئوال مي كشد.

مي دانيم اديان عمده بشر عبارتند از اسلام، مسيحيت و يهود. اين اديان هر كدام داراي كتاب مقدس جداگانه اي هستند . كتاب تورات يكي از اين سه كتاب است كه از زمان پيدايش همواره مورد بهره گيري پيروان اين  دين و  همچنين محل مراجعه  جهت آشنايي و بررسي و تحقيق علما و معتقدين ساير اديان ( اسلام و مسيحيت ) و ديگر ابناء كنجكاو بشر بوده است.

قرآن کتاب مقدس اسلام به عنوان آخرین‌ پیام الهی توجه وافری به کتب برجسته ادیان الهی پیش از خود نموده است؛ قرآن صریحاً تاکید دارد که آنچه او می‌گوید ادامه تعالیم هدایت‌بخش کتب آسمانی پیشین می‌باشد (انعام، 92) اما در یک سطح بالاتر و برتر (یونس، 37). قرآن به اصل کتب مقدس احترام می‌گذارد و تعالیم راستین آنها را نور و هدایتی از جانب خداوند معرفی می‌نماید (مائده، 44و46)

 البته این کتب در دیدگاه قرآن از لحاظ اهمیت در یک مرتبه نیستند، بلکه قرآن به تورات و انجیل اهمیت بیش‌تری داده و در آیات متعددی به آنها اشاره نموده و داستان‌های متعددی نیز از رویدادهای تاریخ یهودیان ومسیحیان، ذکر کرده است که همگی گویای اهمیت دادن قرآن به آنها می‌باشد. این امر از آن باب است که اساساً دین اسلام، ادیان آسمانی پیشین مخصوصاً مسیحیت و یهودیت را قسمتی از روند رشد خود در طول تاریخ می‌خواند (یونس، 37) و ظهور اسلام را امری معقول و کاملاً منتظره می‌داند (صف، 3 تا 6). لذا مومن واقعی در دیدگاه قرآن آن است که نه تنها به قرآن و رسالت پیامبر اکرم صلی‌الله ‌علیه ‌و آله ایمان بیاورد بلکه به تمام پیامبران الهی علیهم‌‌السلام و کتاب‌های آسمانی آنها ایمان داشته باشد (بقره، 285) چون قرآن همه پیامبران از آدم تا خاتم صلی‌الله‌ علیه ‌و آله را مسلمان دانسته و هیچ فرقی بین تعالیم آنها قائل نیست (بقره، 136) مگر در مراتب اکمال.

در قرآن 18 بار نام تورات و 12 بار نام انجیل ذکر شده و این غیر از مواردی می‌باشد که تلویحاً به آنها اشاره گردیده است. (المعجم، به ترتیب ص158 و 688). قرآن اساساً این کتب مقدس را آسمانی نامیده و آنها را همچون قرآن، نازل شده از جانب خداوند می‌خواند:

- همانا ما (خداوند) تورات را نازل کردیم که در آن هدایت و نور است.(مائده،44)

- و بخشیدیم انجیل را که در آن هدایت و نور می‌باشد.(مائده،46)

در آیه‌ای دیگر در خصوص یکسانی شأنیت قرآن، تورات و انجیل می‌فرماید:

- نیست خدایی مگر او که زنده و پاینده است و نازل کرد کتاب (قرآن) را براستی، که دلیل راستی کتب در دست شماست و تورات و انجیل را از پیش نازل کرد برای هدایت مردم (آل‌عمران،2و3)


از این مهم‌تر آن که قرآن تمام پیامبران پیشین علیهم‌‌السلام را مسلمان و موحد نامید و تعالیم آنان را بدون توجه به فاصله تاریخی و مقتضیات زمانی آنان در یک راستا و مشابه هم دانسته است:

- بگویید که ما مسلمین به خدا ایمان آوردیم و به آنچه از کتب آسمانی به ما نازل شده و آنچه به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندانشان و بر آنچه به موسی و عیسی عطا شده و به همه آنچه بر پیغمبران از جانب خداوند آورده‌اند ایمان داریم و میان هیچ یک از پیغمبران فرق نگذاریم و ما تسلیم او هستیم.(بقره،136)

بر این اساس می‌توان نتیجه گرفت که قرآن ریشه و اساس کتب مقدس ادیان الهی پیشین را نازل شده از سوی خداوند می‌داند و اساس تورات و انجیل را حق و صحیح می‌خواند، لذا به مسلمانان می‌آموزد که نسبت به آنها ایمان و احترام داشته باشند.

- و امکان ندارد که به دروغ افترا زنید که این قرآن به غیر از جانب خداوند است. بلکه تصدیق‌کننده آنچه (کتب آسمانی) در دست شماست و تفصیل‌دهنده تعالیم کتاب الهی می‌باشد. هیچ شک نیست که آن از جانب پروردگار جهانیان است.(یونس،37)

پورپيرار خود نيز يكي از كساني است كه به شدت از عدم وجود هرگونه تحريف در كتاب تورات دفاع مي كند.  وي در مقاله : اسلام و شمشیر (۳۳) به تاریخ جمعه بیستم مرداد ۸۵ بطور موکد ادعا می کند که کتاب تورات هيچگاه تحريف نشده است.

 ناصر پورپيرار : معلوم نیست که این همه نغمه در باب تحریف در تورات، از کدام آیات قرآن استخراج و برداشت شده است؟

ناصر پورپیرار : گروهی ..... مدعی می شوند که موضوع تحریف تورات در قرآن مجید ثبت است و اجرای آن را گروه دیگری از زمان موسا و عیسای پیامبر می گیرند، حال آن که آیات بالا ( بقره ۷۵ُ مائده ۱۳) از تحریف درکلمات قرآن، بوسیله ی یهودیان می گوید، نه تورات. عملی که در رویارویی خصمانه ی اهل کتاب، در سال های میانی طلوع اسلام، چندان طبیعی می نماید که خداوند حکم چشم پوشی بر آن را صادر می کند. اگر تورات و انجیل را تحریف شده ی قدیم و از زمان موسا و عیسای پیامبر و یا حتی در زمان مراوده ی اهل کتاب با رسول مکرم اسلام بگیریم، پس این همه آیاتی که پیامبر و قرآن را مصدق کتاب های پیشین می شناساند، از اعتبار انداخته ایم.

همین جا بگویم که تورات به معنای آن فرو فرستاده ی نخستین الهی، در پایان حیات موسای پیامبر بسته می شود و آن کتاب ها که در ذیل تورات آمده، چنان که از نام مولفین آن ها، ارمیا و اشعیا و دانیال و استر و غیره برمی آید، روایت هایی از تاریخ قوم یهود پس از درگذشت موسی است، که به وجه حیرت آوری منضبط، منطبق با یافته های نوین باستان شناسی در شرق میانه و قابل استناد است. ( ناصر پورپیرار /اسلام و شمشیر (۱۳) مورخ ۱۷/۲/۸۵ )

 

با اين اوصاف پرسش مهمي كه به ذهن متبادر مي شود  اينست كه چگونه مي توان ادعا نمود كوروش كه نام وي بارها در بخش هایی از این كتاب مهم و  پر مخاطب که به قول پورپیرار قابل استناد و به وجه حیرت آوری منضبط و منطبق با یافته های نوین باستان شناسی در شرق میانه  است، تكرار شده و به نیکی مورد تکریم قرار گرفته،  شخصيتي گمنام و ناشناخته براي اهل فن وحتي عامه در اقصی نقاط جهان و بالاخص منطقه ظهور اسلام بوده باشد؟! 

سر دیگر ماجرا اینست که وی از طرفي مدعي می گردد كليه آثار مكتوب منتسب به بعد از پوريم ، جعل يهود براي اختفاء اين رويداد است. ليكن از طرف ديگر براي اثبات وجود اسكندر به همين جعليات استناد مي كند!!!

پورپيرار از آثار حضور 2300 ساله اسكندر در بين النهرين ، تركيه ، يونان ، مصر و ... سخن مي گويد . ولي به اين موضوع مهم اشاره نمي كند كه دليل انتساب اين آثار به اسكندر و خیالی نبودن این شخصیت چيست؟ مگر نه اينكه تنها و تنها  دليل انتساب اين آثار به اسكندر وجود نام وي در  مكتوبات بجاي مانده از نويسندگان و مورخان يوناني و رومي ( كه تركيه امروزي را نيز زير سيطره داشته است )  مي باشد؟  پس چرا وي  فراموش مي كند كه در همين آثار و مستندات كهن بارها و بارها از كوروش كه بزعم وي نامش فقط  در كتاب  تورات ذكر شده ، بعنوان يك شخصيت بزرگ تاريخي نامبرده شده است.

بعنوان مثال:  

طبق روایت گزنفون در "كورش نامه" ( كورش یگانه پادشاهی است كه مردمان همه ی كشورها پادشاهی و اقتدار او را پذیرفته بودند. )

همچنین آنچه را كه فیثاغورث در سیاحت نامه در توصیف كورش روایت كرده بیانگر فضائل ، كمالات و مردم داری كورش است. او چنین می نگارد: ( ... در مراسمی كورش با تنی چند از روستائیان برخوان نشست و چنین گفت: من همتای شمایم. ما توشه و زاد خود وابسته به شما وام داریم . پایداری دولت از دسترنج شماست اما شما بی جنب و جوش ما خویشتن داری نتوانید كرد و بر جای استوار نتوانید بود. همواره مانند برادر یگانه و مهربان زندگی كنیم. )

 یونانیان كه خاطره ی خوشی از دولت هخامنشی ندارند از او به عنوان" سرور و قانونگذار" یاد می كنند و نوشته های آنان حكایت از محبوبیت كورش در نظر یونانیان دارد. 

به گفته ی هرودوت: ( كورش پادشاهی بزرگوار و بخشنده بود و همچون پادشاهان دیگر به جمع مال و منال حریص نبود و در فنون جنگی بسیار ماهر بود )

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 17:51  توسط آنتی پورپیرار  |