تناقض گویی پورپیرار در خصوص نامه پیامبر به خسرو پرویز
ناصر پورپیرار در صفحات ۱۱۲-۱۱۱ کتاب پلی بر گذشته ( بخش دوم : بررسی اسناد ) به ذکر این ادعا می پردازد که هیچگونه اسناد معتبری از صدر اسلام در دست نیست الا کتاب قرآن و نامه هایی از پیامبر که جهت تعدادی از پادشاهان و حکمرانان سرزمین های اطراف ارسال داشته اند.
" بدین ترتیب قرآن و این چند نامه رسول خدا، تنها اسناد همزمان و قابل اتکایی است که ما از صدر اسلام به دست داریم "
او با اطمینان کامل قائل به دستیابی بشر معاصر به اصل این نامه ها گردیده و با اظهار خشنودی فراوان از این گوشه چشمی که بخت و اقبال مبذول داشته است می نویسد:
" از بخت مساعد، اصل چند نامه از پیامبر را بدست داریم که اصالت آنها تقویم شده است، نامه پیامبر به نجاشی پادشاه حبشه، نامه به هراکلیوس پادشاه روم، نامه به مقوقس در مصر، نامه به خسرو پرویز پادشاه ایران " ( کتاب پلی بر گذشته ـ بخش دوم ـ صفحه ۱۰۰ )
او در راستای این ادعای خود در جای دیگری از این کتاب، تنها و تنها اسناد قابل اطمینان برای گفتگو از اسلام از یک سو و گفتگو از رابطه متقابل اسلام و ایران از سوی دیگر را همین دو منبع ( ۱- قرآن ۲- نامه های پیامبر ) بر می شمرد و می نویسد:
" بهتر اینکه اینها ( قرآن و چند نامه پیامبر ) و فقط اینها را اسناد قابل اطمینان و اتکاء برای گفتگوی از اسلام و اسلام و ایران بشمریم " ( ناصر پورپیرارـ کتاب پلی بر گذشته ـ بخش دوم ـ ص ۸۵ )
از آنجائیکه ایشان در پاراگراف فوق گفتگو از اسلام و ایران را تنها بر حول محور اسناد مذکور میسر دانسته و بس ، و از آنجائیکه در قرآن هیچگونه اشاره ای به مسائل تاریخی ایران نشده ( الا اشاره ای غیرمستقیم به جنگ با رومیان ) نتیجتا باید به سند قابل اطمینان دیگر یعنی نامه های پیامبر (ص ) متوسل شویم. در بین نامه های پیامبر نیز تنها و تنها یک نامه است که موضوع آن در ارتباط با ایران و مسائل تاریخی آن است و آنهم نامه رسول الله است به خسرو پرویز پادشاه ساسانی همعصر ایشان.
ناصر پورپیرار در اصالت نگارش نامه از سوی پیامبر به پادشاه ساسانی ( خسرو پرویز ) هیچ شک و تردیدی روا نمی دارد و حتی سال نگارش آن را نیز بر اساس همزمان تلقی نمودن دوران حاکمیت پادشاه روم با خسرو پرویز ساسانی ، سال ششم هجری حدس زده و می نویسد :
" می توان گفت راوی کتاب طبری لااقل اصل نامه های پیامبر به هراکلیوس و خسرو پرویز را دیده بوده است. همین مطلب ما را به نقطه شعف آور دیگری می رساند. به احتمال زیاد متن دو نامه هراکلیوس و خسرو پرویز ، به درستی به سال ششم هجری مربوط است " ( ص 112_ 111 همان کتاب )
با این اوصاف دیگر نباید هیچ جای شکی در وجود سلسله ای بنام ساسانیان و مردمانی که تحت حاکمیت آنان می زیسته اند وجود داشته باشد. زیرا پیامبر هرگز به یک موجود خیالی حاکم بر یک سرزمین خالی از سکنه نامه نمی نوشت.
اما جناب ناصر پورپیرار در ادامه سخنان مغشوش خود پیرامون تاریخ منطقه ، هنگامی که وارد مبحث پوریم می شود برای اثبات سخنان مالیخولیایی اش در رابطه با این ماجرای افسانه ای که در هیچ منبع و ماخذ تاریخی ذکر نشده الا بخش استر کتاب یهود، ناگهان تمامی این نوشته ها را بدست فراموشی می سپارد و نه تنها سلسله ای بنام ساسانیان را منکر می شود بلکه منکر وجود هر جنبنده ای در سرزمین ایران همعصر پیامبر نیز میگردد. توجه کنید :
" از پس پوریم تا ظهور اسلام، اثری از ساده ترین تظاهرات زیستی و تحرکات تاریخی در منطقه ی ما دیده نشده " ( یادداشت برای آقای جلال – وب لاگ حق و صبر ناصر پورپیرار- 29 شهریور 84 )
نویسنده : ناصر پورپیرار پنجشنبه 14 مهر 84 ستون پاسخ های وب لاگ حق و صبر"
"به گمانم کتاب آخر را به دقت نخوانده اید. در آن جا و در بحث از تولیدات منطقه معلوم شد که در فاصله ی پوریم تا اسلام هیچ نوع تولید بومی، قومی، ملی و یا منطقه ای، در هر استانداردی، از سراسر شرق میانه نیافته ایم. نبود تولید به وضوح نبود تجمع را گواهی می دهد و مورخ، به درازای لااقل 1200 سال، قادر نیست کم ترین رد پایی از تحرک انسانی در شرق میانه را ارائه دهد و این ابعاد باور نکردنی و وسعت و توحش به کار رفته در آدم کشی پلید پوریم را بیان می کند "
خوب اگر این ادعای جناب پورپیرار پذیرفتنی باشد که در حدفاصل پوریم تا ظهور اسلام به درازای 1200 سال در سرزمین ایران کم ترین رد پایی از تحرک انسانی و تظاهرات زیستی وجود نداشته ، آنگاه این نکته آزاردهنده چگونه قابل توجیه است که اصل نامه قابل اتکاء و قابل اطمینانی که از پیامبر اکرم خطاب به پادشاه پارس ( خسرو پرویز ) ارسال شده است، چگونه می تواند هم اکنون موجود و بنا به قول پورپیرار یکی از دو سند متقنی باشد که می تواند مبنای گفتگو پیرامون تاریخ اسلام و اسلام و ایران باشد.
آیا خسرو پرویز از نظر پورپیرار موجودی ماورای انسان بوده که هم وجود داشته و هم تظاهر زیستی او به چشم نمی آمده است!!!
به فرمایش دیگری از آقای پورپیرار در این خصوص توجه فرمائید:
" قتل عام مردم و محو تمدن و هستی شرق میانه، در ۲۵۰۰ سال پیش در ماجرای تاریخی پوریم، از نظر مورخ قابل دفاع تر از این دروغ نویسی و جعلیاتی است که مورخین و باستان شناسان یهود در تولیدات تاریخی قرن اخیر آورده اند، و برای پر کردن خلاء دراز مدت هستی در منطقه ی ما ، که حاصل گستردگی قتل عام پوریم بود، افسانه های اشکانیان و ساسانیان و زردشت و اوستا و مزدک و مانی را بر هم انباشته اند " ( مقاله کی بود کی بود من نبودم – ناصر پورپیرار – 22 آبان 84 )
بله ایشان معتقد است سلسله ساسانیان یک افسانه جعلی بیش نیست که مورخین و باستان شناسان دروغ نویس یهود تولید نمود ه اند تا خلاء دراز مدت انسان و هستی در منطقه ما !!! را توجیه نموده و پر کنند. سئوالی که پیش می آید اینست که تکلیف نامه پیامبر در این میان چیست ؟ آیا ممکن است یک فرستاده ممتاز الهی که بنا به فرمایش قرآن کریم به معراج نیز رفته، از اوضاع و احوال دنیای اطراف خود تا این حد بی اطلاع باشد که زحمت نگارش نامه و دعوت به یکتا پرستی پادشاه سرزمینی را بر خود هموار کند که هرگز نه خود و نه مردمش نیازی به هدایت به سوی توحید نداشته اند زیرا که اصلا وجود خارجی نداشته اند؟!!!!
و این هم فرمایشی دیگر از این محقق بی نظیر :
" تمام آن چه درباره ی تاریخ یونان و مصر و بین النهرین و امپراتوری های قلابی و مقوایی و دست ساز اشکانی و ساسانی و زردشت و اوستا و مزدک و مانی در دوران مورد بحث بیان شده، یکسره جعلیات و صحنه آرایی هایی به قصد اختفای جنایت بی منتهای پوریم بوده است و بس ( مقاله به نعل و به میخ 2 – چهارم دی 84 – ناصر پورپیرار – وب لاگ حق و صبر )
عجب !
جناب پورپیرار !!!
شما که با رمل و اصطرلاب و الهام از تمامی حقایق تاریخی بدون سر سوزنی کم و زیاد مطلعید، لطف کنید و ما ناآگاهان جاهل را با سخنان گهربار خود مستفیض و روشن کنید که چرا و چگونه یک پیامبر عظیم برای بنا به قول شما یکی از امپراتوری های قلابی و مقوایی ( ساسانی ) نامه می نوشته اند ؟
همین - والسلام