تبليغاتX
حق و صبر

حق و صبر

پاسخ به ناصر پورپیرار

تناقض گویی پورپیرار در خصوص نامه پیامبر به خسرو پرویز

ناصر پورپیرار در صفحات ۱۱۲-۱۱۱ کتاب پلی بر گذشته ( بخش دوم : بررسی اسناد ) به ذکر این ادعا می پردازد که هیچگونه اسناد معتبری از صدر اسلام در دست نیست الا کتاب قرآن و نامه هایی از پیامبر که جهت تعدادی از پادشاهان و حکمرانان سرزمین های اطراف ارسال داشته اند.

" بدین ترتیب قرآن و این چند نامه رسول خدا، تنها اسناد همزمان و قابل اتکایی است که ما از صدر اسلام به دست داریم "

او با اطمینان کامل قائل به دستیابی بشر معاصر به اصل این نامه ها گردیده و  با اظهار خشنودی فراوان از این  گوشه چشمی که بخت و اقبال مبذول داشته است می نویسد:

"  از بخت مساعد، اصل چند نامه از پیامبر را بدست داریم که اصالت آنها تقویم شده است، نامه پیامبر به نجاشی پادشاه حبشه، نامه به هراکلیوس پادشاه روم، نامه به مقوقس در مصر، نامه به خسرو پرویز پادشاه ایران " ( کتاب پلی بر گذشته ـ بخش دوم ـ صفحه ۱۰۰ )

او در راستای این ادعای خود در جای دیگری از این کتاب، تنها و تنها اسناد قابل اطمینان برای گفتگو از اسلام از یک سو و گفتگو از رابطه متقابل اسلام و ایران از سوی دیگر را  همین دو منبع ( ۱- قرآن ۲- نامه های پیامبر ) بر می شمرد و می نویسد:

" بهتر اینکه اینها ( قرآن و چند نامه پیامبر ) و فقط اینها را اسناد قابل اطمینان و اتکاء برای گفتگوی از اسلام و اسلام و ایران بشمریم " ( ناصر پورپیرارـ کتاب پلی بر گذشته ـ بخش دوم ـ ص ۸۵ )

از آنجائیکه ایشان در پاراگراف فوق گفتگو از اسلام و ایران را تنها بر حول محور اسناد مذکور میسر دانسته و بس ، و از آنجائیکه در قرآن هیچگونه اشاره ای به مسائل تاریخی ایران نشده ( الا اشاره ای غیرمستقیم به جنگ با رومیان ) نتیجتا باید به سند قابل اطمینان دیگر یعنی نامه های پیامبر (ص ) متوسل شویم. در بین نامه های پیامبر نیز تنها و تنها یک نامه است که موضوع آن در ارتباط با ایران و مسائل تاریخی آن است و آنهم نامه رسول الله است به  خسرو پرویز پادشاه ساسانی همعصر ایشان.  

ناصر پورپیرار در اصالت نگارش نامه از سوی پیامبر به پادشاه ساسانی ( خسرو پرویز ) هیچ شک و تردیدی روا نمی دارد و حتی سال نگارش آن را نیز بر اساس همزمان تلقی نمودن دوران حاکمیت پادشاه روم با خسرو پرویز ساسانی ، سال ششم هجری حدس زده و می نویسد :

" می توان گفت راوی کتاب طبری لااقل اصل نامه های پیامبر به هراکلیوس و خسرو پرویز را دیده بوده است. همین مطلب ما را به نقطه شعف آور دیگری می رساند. به احتمال زیاد متن دو نامه هراکلیوس و خسرو پرویز ، به درستی به سال ششم هجری مربوط است " ( ص 112_ 111 همان کتاب )  

با این اوصاف دیگر نباید هیچ جای شکی در وجود سلسله ای بنام ساسانیان و مردمانی که  تحت حاکمیت آنان می زیسته اند وجود داشته باشد. زیرا پیامبر هرگز به یک موجود خیالی حاکم بر یک سرزمین خالی از سکنه نامه نمی نوشت.

اما جناب ناصر پورپیرار در ادامه سخنان مغشوش خود پیرامون تاریخ منطقه ،  هنگامی که وارد مبحث پوریم می شود برای اثبات سخنان مالیخولیایی اش در رابطه با  این ماجرای افسانه ای که در هیچ منبع و ماخذ تاریخی ذکر نشده الا بخش استر کتاب یهود، ناگهان تمامی این نوشته ها را بدست فراموشی می سپارد و نه تنها سلسله ای بنام ساسانیان را منکر می شود بلکه منکر وجود هر جنبنده ای در سرزمین ایران همعصر پیامبر نیز میگردد. توجه کنید :

" از پس پوریم تا ظهور اسلام، اثری از ساده ترین تظاهرات زیستی و تحرکات تاریخی  در منطقه ی ما دیده نشده " ( یادداشت برای آقای جلال – وب لاگ حق و صبر ناصر پورپیرار- 29 شهریور 84 )

 و یا :

نویسنده : ناصر پورپیرار  پنجشنبه 14 مهر 84  ستون پاسخ های وب لاگ حق و صبر"

 "به گمانم کتاب آخر را به دقت نخوانده اید. در آن جا و در بحث از تولیدات منطقه معلوم شد که در فاصله ی پوریم تا اسلام هیچ نوع تولید بومی، قومی، ملی و یا منطقه ای، در هر استانداردی، از سراسر شرق میانه نیافته ایم. نبود تولید به وضوح نبود تجمع را گواهی می دهد و مورخ، به درازای لااقل 1200 سال، قادر نیست کم ترین رد پایی از تحرک انسانی در شرق میانه را ارائه دهد و این ابعاد باور نکردنی و وسعت و توحش به کار رفته در آدم کشی پلید پوریم را بیان می کند " 

خوب اگر این ادعای جناب پورپیرار  پذیرفتنی باشد که در حدفاصل پوریم تا ظهور اسلام به درازای 1200 سال در سرزمین ایران کم ترین رد پایی از تحرک انسانی و  تظاهرات زیستی  وجود نداشته ، آنگاه این نکته آزاردهنده چگونه قابل توجیه  است که اصل نامه قابل اتکاء و قابل اطمینانی که از پیامبر اکرم  خطاب به پادشاه پارس ( خسرو پرویز ) ارسال شده است،  چگونه می تواند هم اکنون موجود و بنا به قول پورپیرار یکی از دو سند متقنی باشد که می تواند مبنای گفتگو پیرامون تاریخ اسلام و اسلام و ایران باشد.

آیا خسرو پرویز از نظر پورپیرار موجودی ماورای انسان بوده که هم وجود داشته و هم تظاهر زیستی او به چشم نمی آمده است!!!

 به  فرمایش دیگری از  آقای پورپیرار در این خصوص توجه فرمائید:

"  قتل عام مردم و محو تمدن و هستی شرق میانه، در ۲۵۰۰ سال پیش در ماجرای تاریخی پوریم، از نظر مورخ قابل دفاع تر از این دروغ نویسی و جعلیاتی است که مورخین و باستان شناسان یهود در تولیدات تاریخی قرن اخیر آورده اند، و برای پر کردن خلاء دراز مدت هستی در منطقه ی ما ، که حاصل گستردگی قتل عام پوریم بود، افسانه های اشکانیان و ساسانیان و زردشت و اوستا و مزدک و مانی را بر هم انباشته اند " ( مقاله کی بود کی بود من نبودم – ناصر پورپیرار – 22 آبان 84 )

بله ایشان معتقد است سلسله ساسانیان یک افسانه جعلی بیش نیست که مورخین  و باستان شناسان دروغ نویس یهود تولید نمود ه اند تا خلاء دراز مدت انسان و هستی در منطقه ما !!! را توجیه نموده و پر کنند. سئوالی که پیش می آید اینست که تکلیف نامه پیامبر در این میان چیست ؟ آیا ممکن است یک فرستاده ممتاز الهی که بنا به فرمایش قرآن کریم به معراج نیز رفته، از اوضاع و احوال دنیای اطراف خود تا این حد بی اطلاع باشد که زحمت نگارش نامه و دعوت به یکتا پرستی پادشاه سرزمینی را بر خود هموار کند که هرگز نه خود و نه مردمش نیازی به هدایت به سوی توحید نداشته اند زیرا که اصلا وجود خارجی نداشته اند؟!!!!

 و این هم فرمایشی دیگر از این محقق بی نظیر :

" تمام آن چه درباره ی تاریخ یونان و مصر و بین النهرین و  امپراتوری های قلابی و مقوایی و دست ساز اشکانی و ساسانی و زردشت و اوستا و مزدک و مانی در دوران مورد بحث بیان شده، یکسره جعلیات و صحنه آرایی هایی به قصد اختفای جنایت بی منتهای پوریم بوده است و بس ( مقاله به نعل و به میخ 2 – چهارم دی 84 – ناصر پورپیرار – وب لاگ حق و صبر )

عجب !

 جناب پورپیرار !!!

شما که با رمل و اصطرلاب و الهام از تمامی حقایق تاریخی بدون سر سوزنی کم و زیاد مطلعید، لطف کنید و ما ناآگاهان جاهل  را با سخنان گهربار خود مستفیض و روشن کنید که چرا و چگونه یک پیامبر عظیم برای بنا به قول شما یکی از امپراتوری های قلابی و مقوایی ( ساسانی ) نامه می نوشته اند ؟

همین - والسلام

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 9:19  توسط آنتی پورپیرار  | 

اصل و همزمانی دو سند از نظر پورپیرار

ناصر پورپيرار در کتاب پلی بر گذشته ـ کتاب دوم/ بخش دوم صفحه ۸۵ ، تنها اسناد قابل اعتماد اسلام را قرآن و نامه های پيامبر معرفی می کند و می نويسد :

 

" فقط دو سند همزمان ، مطمئن و قابل رجوع از آغاز اسلام، به دست داريم، قرآن و چند نامه از پيامبر که اصل آنها بدست آمده است "

 

بدينگونه وی اصرار می دارد که :

۱-  کتاب قرآن و نامه های پيامبر از نظرتاريخ  تهيه، تنظيم و نگارش  دارای اشتراک زمانی هستند.

۲- اصل هر دو سند مذکور با توجه به اين اشتراک زمانی ، موجود و در دست می باشد.

جالب اينجاست که وی در صفحه ۶۷ بخش سوم کتاب خود ( پلی بر گذشته ) به انکار وجود کتاب قرآن بصورت يک مجموعه کامل تا ميانه قرن چهارم هجری ( بيش از ۳۰۰ سال پس از هجرت پيامبر ) پرداخته و مدعی می شود که :

" بی شک تدارک کامل قرآن به صورت کتاب، به دلايل عديده و چنان که نمونه ها گواهی می دهد، فقط به پس از ميانه قرن چهارم موکول است "

 

علاوه بر اين وی تمامی مکتوبات موجود از آيات قرآن متعلق به قبل از ميانه قرن چهارم را به نويسندگانی غير عرب و خارج از سرزمين نجد نسبت می دهد که با خطوطی کاملا بی پيوند با زبان مردم عربستان نگاشته شده اند:

 " تا ميانه قرن چهارم از عمده ترين کوشش فرهنگی جهان اسلام، يعنی قرآن نگاری ، جز تک برگ هايی پراکنده که حاصل دغدغه های حافظان غير عرب برای در ياد نگهداشتن محفوظات قرآنی خود بوده، چيزی به دست نداريم، که غالب بل تمامی آن ها با خطوطی نگاشته شده که با نمونه های کلاسيک عربی نويسی کتيبه ها و نوشته های پيش از اسلام نجد ( عربستان ) به کلی بی پيوند است " ( ناصر پورپيرار/ کتاب پلی بر گذشته/کتاب دوم/بخش سوم/ صفحه 65)

 بدين ترتيب وی خود به دست خود و بطور ناآگاهانه ( که ناشی از عدم انسجام در ديدگاههای او پيرامون حوادث تاريخی استست ) ادعاهای اوليه خويش مبنی بر :

۱- در دست بودن اصل قرآن ( همعصر حيات پيامبر)

۲- خاستگاه زمانی مشترک نامه های پيامبر و کتاب قرآن

را بطور کامل مردود می سازد. زيرا از طرفی وی با اذعان باينکه تا ميانه قرن چهارم هجری  هيچ اثری از کتاب قرآن نبوده، بين نامه های مکتوب پيامبر و قرآن مکتوب فاصله ای به درازای سه قرن می اندازد که خودبخود منافی ادعای وی در خصوص تعلق اين دو اثر مکتوب به يک زمان مشترک است. و از طرفی هم ادعای ديگر خود مبنی بر به دست آمدن اصل اين دو سند ( قرآن و نامه های پيامبر ) را به سختی بی اعتبار می سازد. زيرا اصل کتاب قرآن کتابی است که قاعدتا می بايست در زمان حيات پيامبر و با نظارت ايشان ( همچون نامه های ايشان به پادشاهان ممالک اطراف )  تهيه ، تنظيم و مکتوب شده باشد. در حاليکه جناب پورپيرار منکر وجود کتاب قرآن در زمان حيات پيامبر تا بيش از ۳۰۰ سال پس از رحلت ايشان است.

به نوشته وی در صفحه ۸۲ کتاب پلی بر گذشته ـ بخش سوم که گويای همه چيز است توجه فرمائيد :

" به خط عرب پيش از اسلام، يعنی همان خطی که در نامه های پيامبر به کار رفته است، پاره قرآنی نيافته ايم "

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 17:58  توسط آنتی پورپیرار  | 

کم حافظگی دروغساز (5) / نیاز و عدم نیاز

ناصر پورپیرار در صفحه 54 کتاب پلی بر گذشته- جلد سوم می نویسد :

 

 " قوم عرب که اندیشه و بیان قرآن را به سهولت تمام به ذهن می سپرد، نوشتن آنرا ضرور نمی دید. "

 

وی در جای دیگری از این کتاب می نویسد :

 

" عرب خالص! به آوانگاری و حتی نقطه گذاری حروف نیاز نداشت " ( ص83 – پلی بر گذشته بخش سوم )

 

بدین ترتیب او می کوشد محدوده  کاربری قرآن را بواسطه اشکالات فنی خط عرب از یک سو و در انحصار آن قوم برشمردن محفوظات قرآنی از سوی دیگر، به شدت کوچک و کوچکتر نماید.

 

او در راستای القای این منظور می نویسد :

 

" حتی قرآن نیز که زبان غتی عرب را به اختیار گرفت ، برای یافتن خطی مناسب بیان خود!! سیصد سال به انتظار مانده است " ( ص81 – پلی بر گذشته بخش سوم )

 

 و بدینگونه  او مدعی می شود که دین مبین اسلام تا سه قرن، بدلیل ناتوانی زبان عرب از حیث نگارش  قادر به استفاده از مهمترین ابزار خویش ( یعنی کتاب قرآن کریم ) در جهت دعوت سایر ملل به دین حق نبوده است !!

 وی برای جبران این کمبود و نقص، سعی می کند با سفسطه گری ، رفتار مهاجمین عرب را با اقوام مغلوب به طرز مبالغه آمیزی تقدس بخشیده و جایگزین خلاء ناشی از ادعای خود مبنی بر عدم وجود کتاب قرآن در فاصله قرون یک تا چهار هجری نماید.

 

" لشکریان مسلمان عرب، که مفاهیم و توصیه های قرآن را ، که به زبان بومی آنان بود، نیک درمی یافتند، با انتقال آن مفاهیم عمیق به رفتار خود، امنیت خاطری در ملت ها پدید می آوردند که انتقال اسلام را در چنان پهنه وسیعی از جهان ، در زمانی چنان اندک میسر می کرد " ( ص 40- پلی بر گذشته بخش دوم)

 

جالب اینجاست که وی خود در جای دیگری چنین می گوید:

 

" به علت عرب گریزی عباسیان، علامت و اعراب خط عرب و اصول صرف و نحو نسبتا کامل می شود ( ص 45 – پلی بر گذشته بخش دوم)

 

واقعا آش شله قلمکار ایشان را ببینید. او از طرفی معتقد است لشکریان مسلمان بواسطه رفتار حسنه خود آنچنان در قلوب ملل مغلوب نفوذ کردند که آن ملل بدون حتی رویت کتاب قرآن،  سر خشوع و بندگی فرود آوردند و به اسلام گرویدند. و از طرف دیگر گریز از عرب را عامل  کامل شدن قرآن می خواند. به راستی چه دلیلی دارد که برای گریز از  چنگ عقاید عربی که  البته به قول پورپیرار تا آن حد مهرورز و ماخوذ به رفتار انسانی بوده ، اینهمه تلاش طاقت فرسا شود تا خط عربی تکمیل شود؟ آیا این گریز است یا هماغوشی ؟

 

او در ص 18 کتاب پلی بر گذشته بخش دوم می نویسد :

 

" اگر قرآن را توصیه های آسمانی بگیریم آنگاه انتخاب زبان و قوم عرب به عنوان واسطه انتقال پیام خداوند ، قدر و منزلت زبان و مردم عرب را در پیشگاه الهی آشکار می کند "

 

 بد نیست ادعای پورپیرار را با آیات قرآن کریم محک بزنیم :

 

1-  در رابطه با میزان اعتقاد عملی قوم عرب به قرآن :

 

 و قال الرسول یا رب ان قومی اتخذوا هذا القران مهجورا ( ۳۰ سوره فرقان )

   

یعنی : و پیامبر گوید :ای خدا بدرستیکه قوم من ( قوم عرب ) این قرآن را متروک و  تنها  گذارد .

 

این آیه مهم که می توان گفت علاوه بر اشاره به وقایع صدر اسلام، نسبت به پیش بینی رفتارهای آینده قوم عرب درارتباط متقابل با قرآن پرداخته است، حاوی این نکته است که برخلاف دیدگاه پورپیرار، از همان ابتدای بعثت رسول الله ، نوعی بدبینی و احساس یاس عمیق نسبت به این قوم در دستگاه رسالت متجلی بود. به گونه ای که این احساس  مهم سرانجام بصورت وحی آسمانی به اطلاع عموم اعراب هم رسانده شد. 

 

و کذب به قومک و هو الحق  ( آیه 66 سوره انعام )

 

یعنی : و قوم تو ( قوم عرب ) تکذیب کردند ( خدا و قرآن را ) در حالیکه(  ایندو ) حق محض می باشند.

 

 و اذا راوک ان یتخذونک الا هزوا ( آیه 41 سوره فرقان )

 

یعنی : هرگاه تو را ببینند، کاری ندارند جز آنکه ترا مسخره کنند .

 

 

2- در رابطه با  انتخاب زبان عرب بعنوان وسیله انتقال پیام خداوند :

 

پورپیرار ادعا می کند کتاب قرآن تا سیصد سال بواسطه ناتوانی خط عرب ، قابل  نگارش نبود و لذا تنها راه انتقال مفاهیم  آن به بشریت  لشکرکشی و فتح سرزمین های دیگر و نمایش رفتارهای دل انگیز و خاطر خواه سازانه !! بود.

 

اما آیات قرآن سخن دیگری می گویند:

 

تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا ( آیه 1 سوره فرقان )

 

یعنی تبریک باد بر خداوندی که قرآن را به بنده خود نازل فرمود تا تمام  مردم عالم را متذکر و خداترس گرداند.

 

نذیرا للبشر ( آیه 36 سوره مدثر )

 

یعنی : قرآن پند و اندرز برای همه بشر است.   

 

اگر خداوند قرآن را نازل نموده تا بنده اش ( حضرت پیامبر ) تمام مردمان عالم را به راه راست هدایت فرماید ، پس چرا باید بواسطه ضعف نوشتاری این زبان برگزیده، تا چهار قرن امکان انجام ضروری ترین کار ( کتابت قرآن ) میسر نباشد. این سطر از کتاب تان را دوباره بخوانید جناب پورپیرار.

 

" آیا چیزی  ضرورتر از کتابت قرآن برای جهان اسلام می توان تصور کرد ؟ " ( ص 66 پلی بر گذشته بخش سوم )

 

خوب پس چرا زبان عرب شما با آن قدر و منزلت ادعایی فاقد این ضرورت  حیاتی بوده؟ و چرا شما این زبان را که بقول خودتان تا چهار قرن قادر به انتقال پیام خداوند بصورت مکتوب به سایر ابناء بشر نبوده  و تنها بواسطه عرب ستیزی عباسیان !!! واجد شرایط لازم برای عرضه قرآن  به جهانیان شده، اینگونه با حالت نژاد پرستانه دارای قدر و منزلت آنچنانی نزد خداوند معرفی می کنید!!

 

شما در صفحه 54 کتاب پلی بر گذشته- جلد سوم می نویسید :

 

 " قوم عرب که اندیشه و بیان قرآن را به سهولت تمام به ذهن می سپرد، نوشتن آنرا ضرور نمی دید.

 

و لی چند صفحه بعد بکلی سخن خود را از یاد می برید و می گویید :

 

" آیا چیزی  ضرورتر از کتابت قرآن برای جهان اسلام می توان تصور کرد ؟ " ( ص 66 پلی بر گذشته بخش سوم )

 

خوب برادر من چرا قوم عرب عامل به این ضرورت مهم جهان اسلام نبودند و نشدند ؟ مگر اسلام دینی  صرفا برای ارشاد قوم و قبیله ای خاص بود که آن قوم و قبیله  تنها به  مقتضای ضروریات خود عمل کنند  و نه ضروریات کتاب خدا که ماموریتی عالمگیر برای  اسلام  پیامبرش قائل شده بود؟ 

 

مگر در قرآن نیامده :

 

ان هو الا ذکر للعالمین ( آیه 27 سوره تکویر ) یعنی : این قرآن سخن و ذکری است برای همه مردم عالم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 17:2  توسط آنتی پورپیرار  | 

کم حافظگی دروغساز (4) / مکتوب و نامکتوب

ناصر پورپیرار در کتاب :تاملی بر بنیان تاریخ ایران/ کتاب دوم : برآمدن اسلام /  بخش دوم :  بررسی اسناد و نتیجه  بطور کلی منکر وجود  هرگونه کتابی ( منجمله قرآن  )  در جهان اسلام تا پایان قرن سوم هجری شده است.

او در رابطه با عرضه قرآن به بشریت بصورت یک کتاب کامل در صفحات ۶۶ و ۶۷  کتاب خود می نویسد:

" بدین ترتیب و بی شک، تدارک کامل قرآن به صورت کتاب، به دلایل عدیده و چنان که نمونه ها گواهی می دهد، فقط به پس از میانه قرن چهارم موکول است(ناصر پورپیرار/   کتاب تاملی بر بنیان تاریخ ایران، کتاب دوم: برآمدن اسلام، بخش دوم- ص ۶۷ )

بعبارتی از نظر وی تا قریب به ۴۰۰ سال پس از ظهور اسلام و پیامبری که بنا به قول قرآن کریم ، رحمت للعالمین ( رحمتی برای همه بشریت ) بوده است ، از کتاب او که معجزه جاوید اوست هیچ نشان عملی در عالم امکان وجود نداشته است!!!

 

" مسلم است که پیش از میانه قرن چهارم، قرآن کاملی بصورت کتاب نبوده و آن پاره لت های قرآنی که یافته ایم ، از ملت های غیرعرب زبان و نو مسلمان ، به جای مانده است "( ناصر پورپیرار / همان کتاب ص ۶۶) 

 

ایشان حتی اوراق مکتوب باقی مانده از قرآن مربوط به قرون اول تا سوم هجری را هم  بر نمی تابد و جملگی را مربوط به غیر عرب  بر می شمرد.  به راستی علت چیست ؟ با کمی دقت متوجه می شویم که او در صفحات پیشین کتاب مذکور پاسخ این سئوال را داده است، توجه فرمائید :

 " قوم عرب که اندیشه و بیان قرآن را به سهولت!!! تمام به ذهن می سپرد، نوشتن آن را ضرور نمی دید " (  همان کتاب / ص ۵۴ ) 

و :

 " عرب خالص ! قرآن را نمی نوشت زیرا به مکتوب کردن آن نیازی نداشت، بل بصورت عام بسیاری ازمسلمین نخستین تا زمان تدوین کامل قرآن به قرن چهارم هجری گنجینه نگهداری آن را در سینه می پرداختند " ( همنا کتاب / ص ۸۱ )

 لذا طبق فرمایش ایشان قوم عرب ( بصورت عام!! ) و نه عده ای از قوم عرب ( بصورت خاص ) ، به آسانی تمام قرآن را پذیرفته و به ذهن سپرد ه اند !!

 البته شاید قوم مورد نظر وی قومی غیر از آن قوم عربی باشد که  قرآن در مورد آنان از قول رسول الله  چنین می فرماید :

 « رب فلا تجعلنی فی القوم الظالمین » آیه ۹۴- سوره المومنون

 یعنی : ای خدا مرا در میان این قوم ظالم  بخود وا مگذار

 و یا در جایی دیگر در توصیف میزان کج اندیشی و لجاجت جاهلی  قوم مذکور با رسول الله و کتاب آسمانی او فرموده است : 

 « و اقسموا بالله جهدایمانهم لئن جاء هم نذیر لیکونن اهدی من احدی الامم فلماء جاء هم نذیرمازادهم الا نفورا »  آیه ۴۲- سوره فاطر  

یعنی : محکمترین قسم به نام خدا یاد می کردند که اگر پیغمبری از جانب خدا بیاید از هریک از امم  قبلی ( یهود و نصاری ) بهتر هدایت یابند. و آنگاه که رسول آمد چیزی جز نفرت و مخالفت بر آنان افزوده نشد. 

ایشان  (پورپیرار) در صفحه ۸۱ کتاب مذکور نظریه بدیع! دیگری را به دنیای علم و اندیشه تقدیم داشته است که اشارتی مختصربه آن نیز نمی تواند خالی از لطف  باشد و آن اینکه درجه ناخالصی اعراب صدر اسلام با مقدار نیازو یا عدم نیاز آنان به قرآن مکتوب ارتباط مستقیم داشته !! ، فلذا عرب خالص کسی بشمار می آمده که قرآن را از بر ( حفط ) می دانسته وعرب  ناخالص به کسانی گفته می شده که جهت فهم بهترکلام خدا نیازمند به مراجعه به آیات مکتوب بودند!!!

( شاید این جزو خنده دارترین نظریه ها پیرامون پیوندهای ژنتیکی یک قوم باشد ) 

جالبتر اینجاست که خداوند در قرآن کریم  بارها و بارها از رفتار غیر اخلاقی و بی توجهانه  قوم عرب به آیات قرآن کریم شکایت نموده است. بعنوان مثال در آیه ۳ سوره فصلت می خوانیم :

«  بشیرا و نذیرا فاعرض اکثرهم فهم لایسمعون » 

یعنی: ( قرآن ) بشارت دهنده و بیم دهنده است، اما اکثر آنان روی برمی گردانند و بدان گوش نمی دهند

 و اما در مورد عدم نیاز قوم عرب به  قرآن مکتوب گویا ناصرخان اطلاع درستی از پاره ای از اشارات قرآن کریم  به این موضوع که بطور کامل ناقض ادعای ایشان است ندارد.

 بعنوان نمونه به این آیه توجه فرمائید:

 « افللا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیرالله لوجدواا فیه اختلافا کثیرا»  آیه ۸۲- سوره نسا

یعنی :  چرا در قرآن تدبر نمی کنند که اگر از جانب شخصی غیر از خدا بود همانا در آن اختلاف فراوان می دیدند.

 سئوال اینجاست که از نظر آقای پورپیرار دراین آیه خداوند از چه کسانی می خواهد که در آیات قرآن تدبر کنند؟ و  خود به عینه ببینند و مشاهده نمایند که میان آیات مختلف قرآن هیچ اختلافی موجود نیست. آیا از همان اعرابی که بقول وی با جان و دل همه قرآن را از بر بودند و نیازی به قرآن مکتوب نداشتند چنین درخواستی بعمل آمده؟  فایده اینکار چیست و چه تاثیری در روند اقناع مخالفان رسالت خواهد داشت؟

البته این فرض که مخاطب آیه حافظان قرآن بوده است صد در صد ناصحیح است زیرا اگر آن را بپذیریم به این شائبه دامن زده ایم که حافظان و انتقال دهندگان اولیه قرآن ، خود آنقدر فاقد تدبر و معرفت صحیح نسبت به آیات الهی بوده اند که حتی  در ساده ترین مسائل قرآنی  که همانا  درک عدم وجود اختلاف در میان آیات متعدد این کتاب است درمانده و مردد بوده اند به گونه ای که خداوند نهیب شان می نموده است.

 ضمن اینکه این فرض کار را خرابتر می کند زیرا شما ( پورپیرار ) فرموده اید که تا ۴۰۰ سال بعد هیچ قرآن مکتوبی وجود نداشته و قران کنونی بر اساس محفوظات نشر شده توسط این عده ، در میانه قرن چهارم نگاشته شده است. پس چگونه می توان انتظار داشت اشخاص غیر معصوم و بدون نام و نشانی که به تواتر این آیات را منتقل نموده اند بعضا نفوذی نبوده و یا خدای ناکرده بنا به علائق شخصی و قبیله ای و یا عدم معرفت جامع به کنه آیات ، چیزی را به چیز دیگر تبدیل ننموده و  یا دخل و تصرفی در متن نکرده باشند؟ 

اگر بنا بقول شما کتاب قرآنی در آنزمان ( صدر اسلام ) وجود نداشته ! و ضمنا منظور آیه  نیز حافظین قرآن نبود ه اند ، پس خداوند مخالفین قرآن را دعوت  به خواندن و تدبر در چه چیزی می کند؟  

 در واقع اين آيه شريفه تحريك و تشويقى به صورت استفهام است و كلمه (( تدبر )) كه فعل (( يتدبرون )) مشتق از آن است به معناى اين است كه چيزى را بعد از چيز ديگر بگيريم و در مورد آيه شريفه به معناى تاءمل در يك آيه بعد از آيه اى ديگر و يا تاءمل و دقت بعد از دقت ديگر در آيه است ، ليكن از آنجا كه غرض آيه شريفه بيان اين جهت است كه در قرآن كريم اختلافى نيست و قهرا بود و نبود اختلاف در بيش از يك آيه تصور دارد، لذا احتمال اول يعنى تاءمل در يكايك آيات منظور عمده است . 

و مراد آيه اين است كه مخالفين قرآن را تشويق كند به دقت و تدبر در آيات قرآنى و اينكه در هر حكمى كه نازل مى شود و يا هر حكمتى كه بيان مى گردد و يا هر داستانى كه حكايت مى شود و يا هر موعظه و اندرزى كه نازل مى گردد، آن نازل شده جديد را به همه آياتى كه مربوط به آن است عرضه بدارند چه آيات مكى و چه مدنى ، چه محكم و چه متشابه ، آنگاه همه را پهلوى هم قرار دهند تا كاملا بر ايشان روشن گردد كه هيچ اختلافى بين آنها نيست .
و متوجه شوند كه آيات جديد آيات قديم را تصديق و هر يك شاهد بر آن ديگرى است ، بدون اينكه هيچگونه اختلافى در آن ديده شود، نه اختلاف تناقض ، به اينكه آيه اى ، آيه ديگر را نفى كند و نه اختلاف تدافع كه با هم سازگار نباشد و نه اختلاف تفاوت به اينكه دو آيه از نظر تشابه بيان و يا متانت معنا و منظور مختلف باشند و يكى بيانى متين تر و ركنى محكم تر از ديگرى داشته باشد، (( كتابا متشابها مثانى تقشعر منه ... )) ، كتابى است كه الفاظش شبيه به هم ، هر جزء آن با جزء ديگر شبيه است ، كتابى است كه از شنيدن آياتش پوست بدن جمع مى شود.

لذا مخالفین قرآن که طبق نص صریح قرآن هیچ علاقه ای به شنیدن قرآن نداشتند  ( بشیرا و نذیرا فاعرض اکثرهم فهم لایسمعون: این کتاب بشارت می دهد و می ترساند اما اکثر آنان بدان گوش نمی دهند ) چه برسد که آنرا از بر ( حفظ کردن ) نمایند چگونه می توانستند به عدم وجود اختلاف در قرآن پی ببرند الا اینکه به این کتاب دسترسی  ملموس داشته باشند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 12:33  توسط آنتی پورپیرار  | 

کم حافظگی دروغساز (3) توجیه و عدم توجیه

ناصر پورپیرار در تاریخ ۱۷/۶/۸۴ و طی مقاله ای با عنوان : " یادداشت برای آقای عارف گلسرخی"  با اشاره به ریشه های قومیت گرایی یهود در طول تاریخ می نویسد : 

یهودیان در مسیر تاریخ خود،  با برتر انگاری خویش، که ملهم از تاکیدات تورات است، راه فرقه ای و قبیله ای غیرقابل توجیهی را گزیده اند، که لااقل در اسناد اجتماعی امروز بی اندازه عقب مانده، مخرب، منزوی و جدا سرانه ارزیابی می شود ( ناصر پورپیرار/ یادداشت برای آقای عارف گلسرخی ۱۷/۶/۸۴ )

اکنون سخنان مورخ ۱۷/۶/۸۴ آقای پورپیرار را در کنار سخنان ۸ ماه  بعد  وی می گذاریم تا با  کم حافظه گی این تاریخشناس بی بدیل!!! بهتر و بیشتر آشنا گردید . وی هشت ماه بعد از افاضات صدرالاشاره به صراحت تمام کتاب تورات را بعنوان نخستین کتاب فروفرستاده الهی معرفی می نماید. بعبارتی از نظر ایشان  خالق هستی برای نخستین بار از طریق کتاب تورات مبادرت به نزول سخنان رحمت آمیز خود جهت هدایت و رستگاری بشرخاکی نموده است. لذا از آنجائیکه طبعا هیچ کتاب نازل شده از طرف پروردگار رحمان و رحیم نمی تواند حاوی کلامی خلاف انصاف و عدل باشد ، خود بخود  این سئوال در ذهن متبادر می شود که آیا پورپیرار معنا و مفهوم توجیه کردن را بخوبی نیاموخته و نمی داند؟ چرا که وی حکم خداوند در کتاب مذکور را دال بر برتر شمردن این قوم ، منشاء اعمال و رفتاری غیر قابل توجیه و منتهی به تخریب بر می شمرد. آیا بزرگترین توجیه قوم مذکور نمی تواند این باشد که خدا چنین خواسته است؟! بخصوص اینکه ایشان در سطر نخست نوشته مورخ ۱۷/۶/۸۴ خود برتری انگاری قوم یهود را الهام گرفته از تاکیدات تورات می خواند و می گوید:

یهودیان در مسیر تاریخ خود، با برتر انگاری خویش، که ملهم از تاکیدات تورات است، ...   

جالبتر اینجاست که   ایشان  قاطعانه هر گونه شائبه تحریف در کتاب تورات را نیز مردود می شمرد و کلیه مطالب مندرج در اسفار پنجگانه که مربوط به زمان حیات حضرت موسی می باشند را کلام و وحی صحیح و دست نخورده الهی بر می شمرد.

 در یک  حساب و کتاب ساده  چنین تناقض فاحشی در سخنان پورپیرار مشهود است:

۱- از نظر آقای پورپیرار کتاب تورات کتابی است حاوی کلام الهی که هرگز به تحریف آلوده نگشته است. اما این کتاب تحریف نشده از طرفی حاوی آیاتی است سراسر کفرآمیز و از طرف دیگر سخنان و اشارتی که نه تنها مایه خیر و برکت نیستند ، بلکه منشاء شر و فساد گردیده اند. ( البته بنظر نمی رسد این تناقض ربطی  به عالم واقع داشته باشد بلکه تناقضی است منبعث از سخنان ایشان که دچار کم حافظه گی مفرط است ) 

۲- از آنجائیکه قوم یهود بعنوان قوم برگزیده الهی!! خود را موظف به اجرای فرامین الهی مندرج در کتاب آسمانی !! خویش می بیند لذا اگرهم با مشکل و مانعی در راه اجرای این دستورات برخورد نمایند  مکلفند آنرا به نحو ممکن مرتفع سازند، پس بنی اسرائیلیان شاخ و برگی بیش نیستند که مامور به اجرایند و معذور از پاسخگویی. به این بخش از کتاب تورات/ بخش آفرینش ( یکی از اسفار پنجگانه ) توجه فرمائید : 

 8 )و زمين‌ غربت‌ تو، يعني‌ تمام‌ زمين‌ كنعان‌ را، به‌ تو وبعد از تو به‌ ذريت‌ تو به‌ مِلكيّتِ ابدي‌ دهم‌، و خداي‌ ايشان‌ خواهم‌ بود.» 

 

 حال به نوشته های مورخ ۱۷/۲/۸۵ و۲۰/۵/۸۵ پورپیرار  در دفاع از قداست تورات توجه فرمائید: 

همین جا بگویم که تورات به معنای آن فرو فرستاده ی نخستین الهی، در پایان حیات موسای پیامبر بسته می شود و آن کتاب ها که در ذیل تورات آمده، چنان که از نام مولفین آن ها، ارمیا و اشعیا و دانیال و استر و غیره برمی آید، روایت هایی از تاریخ قوم یهود پس از درگذشت موسی است، که به وجه حیرت آوری منضبط، منطبق با یافته های نوین باستان شناسی در شرق میانه و قابل استناد است. ( ناصر پورپیرار /اسلام و شمشیر (۱۳) مورخ ۱۷/۲/۸۵ )

 

 گروهی ..... مدعی می شوند که موضوع تحریف تورات در قرآن مجید ثبت است و اجرای آن را گروه دیگری از زمان موسا و عیسای پیامبر می گیرند، حال آن که آیات بالا ( بقره ۷۵ُ مائده ۱۳) از تحریف درکلمات قرآن، بوسیله ی یهودیان می گوید، نه تورات. عملی که در رویارویی خصمانه ی اهل کتاب، در سال های میانی طلوع اسلام، چندان طبیعی می نماید که خداوند حکم چشم پوشی بر آن را صادر می کند. اگر تورات و انجیل را تحریف شده ی قدیم و از زمان موسا و عیسای پیامبر و یا حتی در زمان مراوده ی اهل کتاب با رسول مکرم اسلام بگیریم، پس این همه آیاتی که پیامبر و قرآن را مصدق کتاب های پیشین می شناساند، از اعتبار انداخته ایم. رسم است که تورات کهن و مرتبط با مراتب پیدایش دین یهود را، با کتابی که این روزها از سوی مرکز واتیکان چاپ و پخش می شود، اشتباه بگیرند. تورات کهن جز اسفار خمسه: سفر پیدایش، خروج، لاویان، اعداد و تثنیه نیست، از پس رحلت موسای پیامبر بسته می شود و کتاب های بعد، از یوشع تا ملاکی، که بخش عمده ی تورات های کنونی را تشکیل می دهد، ذیل هایی بر اسفار پنج گانه است که تاریخ قوم یهود را از پس وفات موسی تا ظهور عیسی پسر مریم دنبال می کند، قداست تورات کهن را ندارد. ( ناصر پورپیرار/  مقاله اسلام و شمشیر ۳۳/ بیستم مرداد ۸۵)

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 11:19  توسط آنتی پورپیرار  | 

کم حافظگی دروغساز (2)/ رابطه هود با یهود

ناصر پورپیرار در چند  نوبت سعی وافری نموده تا از طریق سلسله مقالات اسلام و شمشیر به تخطئه شدید مفسرینی بپردازد که لغات قرآنی « هادوا » و « هود » را متناسب با موضوع و متن تعدادی از آیات قرآن کریم بمعنای « یهود » برشمرده و معنی نموده اند. او در تاریخ ۱۷/۳/۸۵  و در مقاله اسلام و شمشیر ۲۰ ضمن مردود شمردن هم معنا خواندن این دو واژه ( هود و یهود ) اظهار می دارد که خدا برای مورد خطاب قرار دادن قوم یهود لزومی نداشته است که از واژه « هود » استفاده کند و اگر هدفش مورد خطاب قرار دادن آنان بود، مستقیما از واژه « یهود »  استفاده می نمود . وی در ادامه  ، نسبت دادن چنین اموری را به خداوند مورد ملامت قرار داده و می گوید مگر خداوند قصد تفنن و تفریح داشته است که  در هر گروه از آیات قوم « یهود » را به نامی مورد اشاره قرار دهد :

و قالوا ان یدخل الجنة الا کان هودا او نصاری تلک امانیهم قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین.(بقره، ۱۱۱). و قالوا کونوا هودا او نصاری تهتدوا قل بل ملة ابراهیم حنیفا و ما کان من المشرکین (بقره، ۱۳۵). و................................................................. سبحان الله از این کتاب عظیم و ظریف! عجیب تر از این نیست که در آیات بالا هم، که برخی از آن ها شباهت اندکی به آیه ۶ سوره ی جمعه دارد، باز هم نام یهود را نمی بینیم و در جای آن «هود» نشسته که با «هادوا» همریشه است. آیا درباره ی این اصرار و عمد الهی اندیشه نمی کنیم که قرآن مبارک، در حالی که بارها لغت مستقیم و مشخص یهود را به کار برده، در این آیات معین، «هادوا» یا «هود» را قرار داده است؟ آیا گمان می کنید این تفنن الهی است که در هرگروه از آیات، «یهود» را به نام دیگری بخواند یا درست تر این که قصد تذکر تفاوتی میان «یهود» با «هادوا» و «هود» بوده است؟ این که امروز سبب اصرار الهی در قرار ندادن نام یهود در متن آیاتی بر ما مکشوف نیست، مجازمان نمی کند که در ترجمه و تفسیر، آن هم درست در آیاتی که لحن قرآن نرم تر و پر از رعایت و مرحمت است، به جای «هادوا» و «هود»، «یهود» قرار دهیم؟ زیرا بدون شک اگر مقصود الهی اشاره به یهود بود، کاربرد مستقیم نام آنان را به قرآن می برد، چرا که مسلم است قرآن قصد سرگردان کردن مومنین را ندارد. ( پورپیرار/ مقاله اسلام و شمشیر۲۰ مورخ ۱۷/۳/۸۵

  

اما گویا این تاریخنگار برجسته ! فراموش کرده است که تنها سه روز پیش از نگارش مقاله اسلام و شمشیر ۲۰ خود ، در تاریخ ۱۳/۳/۸۵ در ستون پاسخ به خوانندگان وب لاگش چنین نگاشته است :

شنبه 13 خرداد 1385 ساعت: 14:20
 توسط : ناصر پورپيرار
 سلام آقاي اسلام. يهود در قرآن با سه عنوان ناميده شده است: بني اسرائيل و يهود. و يکي دو مورد هم در قرآن فخيم به جاي « يهود»،« هود » آمده است که البته با قوم کهن هود در قرآن متفاوت است. به ادامه ي يادداشت هاي اسلام و شمشير توجه کنید

 

 آری ایشان بار دیگر بمصداق ضرب المثل معروف : دروغگو کم حافظه است ، دسته گل به آب داده و با  قاطعیت اظهار داشته است که خداوند در  قرآن مجید،  از قوم یهود با سه عنوان یاد کرده است ( بنی اسرائیل ، یهود ، هود ) . حال باید از این نابغه قرن!! پرسید اگر اینگونه است که می فرمائید، پس  با نوشته مورخ ۱۷/۳/۸۵ حضرتعالی چه باید کرد که در ابطال هم معنا بودن واژه های هود و یهود  در تعدادی از آیات  چنین اندرز داده اید :

 اگر مقصود الهی اشاره به یهود بود، کاربرد مستقیم نام آنان را به قرآن می برد،چرا که مسلم است قرآن قصد سرگردان کردن مومنین را ندارد .

 خوب  جناب آقای پورپیرار!  این کاملا روشن است که خداوند هرگز قصد سرگردان کردن مومنین را ندارد. ولی  گویا این ذهن آشفته و قلم بی مسئولیت شماست که عزم خود را جزم کرده تا با تراوش و نگارش چنین سخنان بی سروتهی موجب سرگردانی مردم شود.  

 شما می گوئید :

آیا گمان می کنید این تفنن الهی است که در هرگروه از آیات، «یهود» را به نام دیگری بخواند. 

 

و جالب اینجاست که در جای دیگر با ذکر اینکه خداوند در قرآن مجید از قوم یهود با ۳ عنوان یاد کرده است، عملا خود دامن زننده این شائبه به درگاه الهی می شوید.

 جل الخالق

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 13:15  توسط آنتی پورپیرار  | 

کم حافظگی دروغساز (1 )/ چه کسی نغمه گر بود

در فرهنگ فارسی ضرب المثلی معروف هست تحت عنوان : دروغگو کم حافظه است. ناصر پورپیرار که چندی است بر اساس دروغپردازی های محیرالعقول و گمانه زنی های بی پایه و اساس سعی نموده قیافه یک تاریخشناس یاغی و نوآور را بخود گرفته و سری میان سرها درآورد، بدلیل عدم تسلط کافی بر مبانی معرفت ادیان و شناخت تاریخ مرتبا گرفتاراین عارضه ( یعنی دروغگویی و دروغپردازی بخاطر کم حافظه گی ) می شود. در سلسله مقالات حاضر نمونه هایی ازاین اشتباهات مضحک وی  مورد اشاره قرار می گیرد:

وی در مقاله اسلام و شمشیر ۳۳ که در تاریخ ۲۰/۵/۸۵ در وب لاگ شخصی اش نصب شده در دقاع از حقانیت و اصالت کتاب تورات ( اسفار پنجگانه مربوط به دوران حیات حضرت موسی ) چنین می نویسد:   

معلوم نیست که این همه نغمه در باب تحریف در تورات، از کدام آیات قرآن استخراج و برداشت شده است؟ ( ناصرپورپیرار/ مقاله اسلام و شمشیر (۳۳) مورخ ۲۰/۵/۸۵)

 

ولی علی الظاهر ایشان فراموش کرده اند که در تاریخ ۱۷/۲/۸۵ در همین سلسله مقالات اسلام و شمشیر ( قسمت ۱۳) در خصوص تحریف در کتاب تورات چه قلمفرسایی هایی نموده اند. بخوانید و به کم حافظه گی این باصطلاح تاریخشناس مفسر بخندید :

پس واضح است که خداوند در قرآن مبین، تورات و انجیل را با دو نوع خطاب می خواند: «کتاب الله»، آن زمان که از متن نازل شده و نخستین آن ها سخن می رود و مجرد «کتاب»، بدون انتساب به بارگاه الهی، آن گاه که یهود و نصاری از تورات و انجیل در دست خویش به زمان رسالت و حیات پیامبر می گویند. این می رساند که تورات و انجیل زمان رسول الله، درست همانند آن چه امروز مورد قبول کنیسه و کلیساست، اعتبار آسمانی ندارد. چنان که در بررسی های بعد، و تنها به مدد راه نمایی های قرآن، معلوم خواهم کرد که یهود و نصاری در کدام بخش های تورات و انجیل، به چه سبب و هدف و چه گونه دست برده اند و در هر مرحله عکس العمل قران در برابر سعی آنان در ایجاد انحراف در فهم تحولات مورد نیاز دوران و عصر چه بوده است؟  ( ناصر پورپیرار / مقاله اسلام و شمشیر (۱۳) یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385)

آری جناب پورپیرار در مرداد ماه سالجاری فراموش نموده اند که در اردی بهشت ماه همین سال چه افاضاتی در خصوص تحریفات وارده بر کتاب تورات نگاشته اند! ایشان ناگهان پاک از یاد برده اند  که خود فرموده اند کتاب تورات در زمان رسول الله اعتبار آسمانی نداشته است!

اکنون ایشان بدنبال نغمه گران بی مروتی می گردند ( طی مقاله اسلام و شمشیر ۳۳ ) که ادعا دارند کتاب تورات تحریف شده است. در حالیکه اگر وی پنبه جهل را از درون گوشهای خود خارج کنند صدای نغمه بلند و آشنای خویش را به وضوح خواهد شنید که چند صباحی پیش بر بلندای نوشتارهای مغلطه آمیز خود بانگ برآورده بود که یهود در کتاب خود دست برده و آنرا تحریف نموده است. در این صورت شاید ترجیح دهد که هرگز بدنبال حلقومی هایی که نغمه گر چنین بانگ باصطلاح وی نامربوط و ناصوابی  شده اند نگردد.

جل الخالق 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 18:1  توسط آنتی پورپیرار  |