تبليغاتX
حق و صبر

حق و صبر

پاسخ به ناصر پورپیرار

تطابق ماجرای پوریم وارده در کتاب استر با ادعاهاي پورپیرار

ناصر پورپیرار مدعی است در ماجرای پوریم ( که بنا به گفته بخش استر کتاب تورات مربوط به دوره حاکمیت خشایارشاه و بنا به قول پورپیرار مربوط به دوره حکومت مشترک !!! خشایارشاه و داریوش است ) تمامی ساکنین ایران زمین از طفل شیرخواره تا  مردان و زنان کهنسال  از دم تیغ گذرانده شده اند و  به درازای 12 قرن !!! سرزمین ایران  از سکنه بومی خالی شده است.

 در این مقاله به بررسی علت این بنا بقول پورپیرار نسل کشی سراسری !! از زبان بخش استر کتاب تورات بعنوان تنها منبع تاریخی که به این ماجرا اشاره نموده است پرداخته می شود (   کتابی که پورپیرار مدعی است مطالب  آن و سایر بخشهای تورات منضبط و به نحو حیرت آوری منطبق با حقایق تاریخی است )

 

 کتاب تورات / بخش استر / توطئه‌ هامان :

 

5 وقتي‌ هامان‌ فهميد كه‌ مردخاي‌ از تعظيم‌ نمودن‌ او امتناع‌ مي‌ورزد، خشمگين‌ شد؛ 6  و چون‌ دريافت‌ كه‌ مردخاي‌ يهودي‌ است‌ تصميم‌ گرفت‌ نه‌ فقط‌ او را بكشد، بلكه‌  تمام‌ يهودياني‌ را نيز كه‌ در قلمرو سلطنت‌ خشايارشا بودند، نابود كند.

 

از همین آیه 5 بخوبی نمایان می گردد که برخلاف ادعاهای پورپیرار، به هیچوجه پادشاهان هخامنشی به دین قوم یهود نگرویده و دست نشانده و مزدور آنان نبوده اند . زیرا می بینیم که وقتي یکی از درباریان هخامنشی ( هامان ) فقط بخاطر يك كدورت شخصي تصمیم می گیرد تمام یهودیانی را که در قلمرو حاکمیت هخامنشیان می زیسته اند از بین ببرد، پادشاه هخامنشي خیلی عادی با او همراهی می کند.براستي آیا اگر پادشاه خود یهودی و يا گماشته يهود بود هامان بخود جرات می داد چنین نقشه ای را با وي در ميان بگذارد؟

 

ادامه کتاب :

 
  7  
در سال‌ دوازدهم‌ سلطنت‌ خشايارشا در ماه‌ نيسان‌ كه‌ ماه‌ اول‌ سال‌ است‌، هامان‌ دستور داد قرعه‌ (كه‌ به‌ آن‌ «پور» مي‌گفتند) بياندازند تا تاريخ‌ قتل‌ عام‌ يهوديان‌ معلوم‌ شود. قرعه‌ روز سيزدهم‌ ماه‌ ادار يعني‌ ماه‌ دوازدهم‌ را نشان‌ داد. 
 8  
سپس‌ هامان‌ نزد پادشاه‌ رفت‌ و گفت‌: « قومي‌ در تمام‌ قلمرو سلطنتي‌تان‌ پراكنده‌اند كه‌ قوانين‌شان‌ با قوانين‌ ساير قوم‌ها فرق‌ دارد. آنها از قوانين‌ پادشاه‌ سرپيچي‌ مي‌كنند. بنابراين‌،  زنده‌ ماندنشان‌ به‌ نفع‌ پادشاه‌ نيست‌. 

 

 در این بخش از كتاب استر کاملا مشهود است که هامان چگونه در زمان سلطه یک پادشاه هخامنشی ( که در صورت پذیرش ادعای ناصر پورپیرار مي باید او را پادشاهی با نظريات افراطی در حمايت از یهود ببینیم )  برای قتل عام یهودیان قرعه می اندازد و با آسودگی خیال نزد پادشاه می رود و ضمن در ميان گذاشتن مقصود خود، به وی خط می دهد که این قوم از قوانین شما سرپیچی می نمایند و زنده ماندنشان به نفع حضرتعالي و حكومتتان نیست !!!

براستی اگر پادشاه خود از همکیشان و حامیان قوم يهود بود، سخن هامان مبنی بر سرپیچی این قوم از قوانین پادشاه مضحک نمی نمود؟ زیرا طبعا قوانین پادشاهی که کمر به خدمت یهود بسته است و آنان نيز متقابلا پشتوانه های مالی و سیاسی لازم را برای بقای سلطنت او تامین می کنند ، در راستای منافع قوم یهود طراحی و تنظیم می شده است ، لذا سرپیچی از این قوانین آنهم از طرف ذينفع هیچ منطقي بدنبال نداشت.

علاوه بر اين چگونه می توان منطقا پذيرفت که  پادشاهی هم کیش و مزدور قوم یهود چنین به سادگی تمام بپذیرد که كليه حامیانش باید نابود گردند و مرده آنان از زنده اشان سودمندتر است !!!!

آیا خنده دارتر از این استدلال ، استدلالی می توان تصور کرد؟!! 

 

ادامه کتاب :

 

 اگر پادشاه‌ را  پسند  آيد فرماني‌ صادر كنند تا همه‌ آنها كشته‌ شوند و من‌ ده‌ هزار وزنه‌ نقره‌  بابت‌ هزينه‌ اين‌ كار به‌ خزانه‌ سلطنتي‌ خواهم‌ پرداخت‌
 10  
پادشاه‌ انگشترش‌ را بيرون‌ آورده‌  به‌ هامان‌ كه‌ دشمن‌ يهود بود، داد و گفت‌:  11  « اين‌ قوم‌ و دارايي‌شان‌ در اختيار تو هستند، هر طور صلاح‌ مي‌داني‌ با آنها عمل‌ كن‌

 

  

جالب است !! تصور کنید پادشاهی که بقول ناصر خان پورپیرار، جزو سلسله دست نشانده یهود ( هخامنشیان ) است انگشترش را به شخصی که دشمن یهود است ( هامان ) بدهد و بگوید : این قوم و دارایی شان در اختیار تو هستند ، هر طور که صلاح می دانی با آنها عمل کن !!!!

 

اگر یک هم مسلک و دست نشانده یهود چنین است  پس یک دشمن یهود چگونه می تواند باشد که چنین بی محابا رای به قتل عام همه هم دینان خود آنهم بدون اقامه هیچ عذر و بهانه روشن و اثبات شده ای و بدون هیچگونه مشورتی با لابي حاميان خود ( بزرگان یهود ) می دهد.

 

ادامه کتاب :

 

 12  پس‌ در روز سيزدهم‌ ماه‌ اول‌، هامان‌ منشي‌هاي‌ دربار را احضار نمود. آنها به‌ دستور هامان‌ نامه‌هايي‌ به‌ خط‌ها و زبانهاي‌ رايج‌ مملكت‌ براي‌ حاكمان‌، استانداران‌ و مقامات‌ سراسر مملكت‌ نوشتند. اين‌ نامه‌ها به‌ اسم‌ پادشاه‌ نوشته‌ و با انگشتر مخصوص‌ او مهر شد. 

13  و بوسيله‌ قاصدان‌ به‌ تمام‌ استانها فرستاده‌ شد، با اين‌ دستور كه‌ بايد تمام‌ يهوديان‌، زن‌ و مرد، پير و جوان‌ در روز سيزدهم‌ ماه‌ ادار  قتل‌ عام‌ شوند و دارايي‌ آنها به‌ غنيمت‌ گرفته‌ شود.  14  محتواي‌ اين‌ نامه‌ها مي‌بايست‌ در هر استان‌ به‌ اطلاع‌ تمام‌ مردم‌ مي‌رسيد تا همه‌ در روز تعيين‌ شده‌ آماده‌ شوند.

 

بله جناب پادشاه یهودی مسلک ناصر خان پورپیرار ، انگشتر خود را به راحتی هر چه تمامتر در اختیار جناب هامان قرار می دهد تا او بتواند فرمان قتل عام سراسری هم دینان پادشاه را با ضرب مهر معظم له !! مشروعیت قانونی بخشد و حتی اجازه بخشد تمام دارایی های آنان را نیز به غنیمت برند.

آیا اینها همه نشانه های روشنی بر ابطال محض نظریه ناصر پورپیرار مبنی بر مزدور یهود بودن سلسله هخامنشیان نیست؟

 

ادامه کتاب :

 

درخواست‌ كمك‌ از استر

 «11تمام‌ مردم‌ اين‌ مملكت‌ مي‌دانند كه‌ هر كس‌ چه‌ زن‌ و چه‌ مرد اگر بدون‌ احضار از جانب‌ پادشاه‌، وارد تالار مخصوص‌ او بشود، طبق‌ قانون‌ كشته‌ خواهد شد، مگر اينكه‌ پادشاه‌ عصاي‌ سلطنتي‌ خود را بطرف‌ او دراز كند. حال‌ بيش‌ از يك‌ ماه‌ است‌ كه‌ پادشاه‌ مرا احضار نكرده‌ است‌ تا شرفياب‌ شوم‌
12  
وقتي‌ هتاك‌ پيغام‌ استر را به‌ مردخاي‌ رساند، 13 مردخاي‌ در جواب‌ گفت‌ كه‌ به‌ استر چنين‌ بگويد: «خيال‌ نكن‌ وقتي ‌ تمام‌ يهوديان‌ كشته‌ شوند، تو در كاخ‌ سلطنتي‌ جان‌ سالم‌ بدر خواهي‌ برد! 

 

این دو آیه به روشنی بازگوکننده این حقیقت است که به هیچوجه خشایارشاه نمی توانسته خود یهودی و یا دارای ارتباطاتی با یهود باشد. زیرا انگشتر خود را در اختیار فردی قرار داده بود تا زیر حکمی را امضاء کند که متعاقب آن همه یهودیان ( حتی ملکه استر ) نیز از دم تیغ گذرانده می شدند . بدیهی است در این بین اگر خشایارشاه خود یهودی مسلک بود نیز جزو قربانیان محسوب می گردید که طبیعتا وی  بدست خود حکم کشته شدن خود را امضاء نمی نمود. 

  

ادامه کتاب :

 

ابطال‌ حكم‌ هامان‌

  7آنگاه‌ خشايارشا به‌ ملكه‌ استر و مردخاي‌ يهودي‌ گفت‌: «من‌ دستور دادم‌ هامان‌ را كه‌ مي‌خواست‌ شما يهوديان‌ را نابود كند، به‌ دار بياويزند. همچنين‌ املاك‌ او را به‌ ملكه‌ استر بخشيدم‌.  8  اما حكمي‌ را كه‌ به‌ نام‌ پادشاه‌ صادر شده‌ و با انگشتر او مهر شده‌ باشد نمي‌توان‌ لغو كرد. ولي‌ شما مي‌توانيد حكم‌ ديگري‌ مطابق‌ ميل‌ خود، به‌ نام‌ پادشاه‌ براي‌ يهوديان‌ صادر كنيد و آن‌ را با انگشتر پادشاه‌ مهر كنيد

 

 

 

خشایارشاه در این آیه خطاب به ملکه استر از لفظ : شما یهودیان ، استفاده می کند و این خود بخوبی نمایانگر اینست که اعتقادات و مشی فکری او با یهودیان یکسان نبوده است و نمی توانسته مزدور یهود باشد.

 

ادامه کتاب :

 

8 اما حكمي‌ را كه‌ به‌ نام‌ پادشاه‌ صادر شده‌ و با انگشتر او مهر شده‌ باشد نمي‌توان‌ لغو كرد. ولي‌ شما مي‌توانيد حكم‌ ديگري‌ مطابق‌ ميل‌ خود، به‌ نام‌ پادشاه‌ براي‌ يهوديان‌ صادر كنيد و آن‌ را با انگشتر پادشاه‌ مهر كنيد
9  
آن‌ روز، بيست‌ و سوم‌ ماه‌ سوم‌ يعني‌ ماه‌ سيوان‌ بود. منشي‌هاي‌ دربار فوري‌ احضار شدند و فرماني‌ را كه‌ مردخاي‌ صادر كرد، نوشتند. اين‌ فرمان‌ خطاب‌ به‌ يهوديان‌، حاكمان‌، مقامات‌ مملكتي‌ و استانداران‌ 127 استان‌، از هند تا حبشه‌، بود و به‌ خطها و زبانهاي‌ رايج‌ مملكت‌ و نيز به‌ خط‌ و زبان‌ يهوديان‌ نوشته‌ شد.

 

در آیه 8 می خوانیم که خشایارشاه هرگز حاضر به ابطال حکم قتل عام یهودیان نشد بلکه اجازه داد که مردخای حکم دیگری مبنی بر اجازه دفاع یهودیان از خود در زمان اجرای فرمان قبلی  را با انگشتر او مهر  نماید. لذا اجازه اعطایی او به یهودیان اجازه ای مشروط بوده و تحقق آن منوط به شروع تهاجم به یهودیان بوده است.

پس در این میان دو گروه قصد قتل عام یکدیگر را نموده بودند و برخلاف نظر پورپیرار توطئه ای از پیش طراحی شده جهت نابودی کلیه دست آوردهای مردمان شرق میانه ابدا مطرح نبوده است.  

 

ادامه کتاب :

 

10 مردخاي‌ فرمان‌ را به‌ نام‌ خشايارشا نوشت‌ و با انگشتر مخصوص‌ پادشاه‌ مهر كرد و به‌ دست‌ قاصداني‌ كه‌ بر اسبان‌ تندرو پادشاه‌ سـوار بودند به‌ همه‌ جا فرستاد

 

11 اين‌ فرمان‌ پادشاه‌ به‌ يهوديان‌ تمام‌ شهرها اجازه‌ مي‌داد كه‌ براي‌ دفاع‌ از خود و خانواده‌هايشان‌ متحد شوند و تمام‌ بدخواهان‌ خود را از هر قومي‌ كه‌ باشند، بكشند و دارايي‌ آنها را به‌ غنيمت‌ بگيرند.

12 روزي‌ كه‌ براي‌ اين‌ كار تعيين‌ شد، همان‌ روزي‌ بود كه‌ براي‌ قتل‌ عام‌ يهوديان‌ در نظر گرفته‌ شده‌ بود، يعني‌سيزدهم‌ ماه‌ دوازدهم‌ كه‌ ماه‌ ادار باشد. 

 

آیه 11 نیز تاکیدی دوباره بر مردود بودن نظریه پورپیرار در خصوص توطئه از پیش طراحی شده توسط قوم یهود برای کشتار کلیه ساکنین شرق میانه است. زیرا کتاب به صراحت می گوید فرمان پادشاه به یهودیان فقط منحصر به اجازه دفاع از خود و خانواده هایشان در مقابل هجوم بوده است و بس.

 

ادامه کتاب :

 

 17  فرمان‌ پادشاه‌ به‌ هر شهر و استاني‌ كه‌ مي‌رسيد، يهوديان‌ آنجا غرق‌ شادي‌ مي‌شدند و جشن‌ مي‌گرفتند. در ضمن‌  بسياري‌ از قوم‌هاي‌ ديگر به‌ دين‌ يهود گرويدند، زيرا از ايشان‌ مي‌ترسيدند.

 

 

این آیه بخوبی روشن می کند این نظر پورپیرار که تمامی ساکنین سرزمین ایران در اثر حادثه پوریم از بین رفتند کذب محض است. زیرا آیه به صراحت بیان می دارد که بسیاری از قوم های غیر یهود ساکن در ایران ( از هند تا حبشه )  بطور ظاهری و از روی ترس، به دین یهود گرویدند و از خطر مصون ماندند.

نتیجه  دیگری که از آیه قابل استنباط است اینست که  طبعا همین اقوامی که برای حفظ جان و مال خود حاضر شدند حتی بطور مصلحتی به کیش یهود درآیند منطقا هرگز حاضر نمی شدند پس از نجات یافتن از کشته شدن و دفع شر ،  ناگهان بی هیچ عذر و بهانه ای  تمام دارایی هایشان را باقی گذاشته و سرزمین خود را ترک کنند.

  

ادامه کتاب :

 

استيلاي‌ يهوديان‌ بر دشمنان‌

 28  بنابراين‌، قرار بر اين‌ شد كه‌ يهوديان‌ سراسر استانها و شهرها ايام‌ «پوريم‌» را نسل‌اندرنسل‌ هميشه‌ به‌ ياد آورند و آن‌ را جشن‌ بگيرند.
 29  
در ضمن‌، ملكه‌ استر با تمام‌ اقتداري‌ كه‌ داشت‌ نامه‌ مردخاي‌ را درباره‌ برگزاري‌ دايمي‌ مراسم‌ پوريم‌ تأييد كرد.  30و31  علاوه‌ بر اين‌، نامه‌هاي‌ تشويق‌آميز ديگري‌ به‌ تمام‌ يهوديان‌ 127 استان‌ مملكت‌ پارس‌ نوشته‌ شد تا به‌ موجب‌ فرمان‌ مردخاي‌ يهودي‌ و ملكه‌ استر، يهوديان‌ و نسلهاي‌ آينده‌شان‌ ايام‌ «پوريم‌» را همه‌ ساله‌ نگه‌دارند. يهوديان‌ روزه‌ و سوگواري‌ اين‌ ايام‌ را نيز به‌ جا مي‌آوردند

 

در این آیات نیز می خوانیم که برخلاف نظر پورپیرار، نه تنها پس از پوریم سرزمین ایران ( 127 استان پارس از هند تا حبشه ) خالی از سکنه نشد و کسی این سرزمین را به سمت خزران !!! ترک نگفت بلکه دستور داده شد ساکنین این استانها همه ساله به  مناسبت  پیروزی و ابقایشان جشن برگزار کنند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 18:46  توسط آنتی پورپیرار  | 

مبحث توحید افعالی و پریشان گویی های پورپیرار

ناصر پورپیرار در ادامه سلسله مطالب اوهام آمیزی که در وبلاگ خود تحت عنوان : " آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم" می نگارد و با آسمان و ریسمان بافی کودکانه می کوشد ، مسبب لب پریدگی هر کاسه و بشقاب یافته شده در زیر خروارها خاک این سرزمین پهناور را، سپاهیان هخامنشی پوریم زا  !!! معرفی کند، در تاریخ دوازدهم اسفند ماه ۸۵  با استناد به مقدمه کتاب : مبانی فراماسونری، مقدمه ی مولفین بر کتاب، ص 1 /گروه تحقیقات علمی ترکیه ، بخش هایی از کتاب های : ارمیا ، حزقیال ، اشعیا ، هوشع ، تثنیه و ....  را  که در مقدمه مولفین مورد اشاره قرار گرفته و حاوی سخنانی در زمینه سرکوب امت های دشمن یهود می باشد ذکر و خاطرنشان می سازد : 

عامدانه تمام این متن حاوی دستور کشتار بی ترحم در تورات را، که هیئت علمی ترکیه، همراه تصاویر بسیار، در صفخات ۱۰۱ تا ۱۱۳ کتاب مبانی فراماسونری آورده و تقریبا تمام چنین احکامی را در سراسر تورات در بر می گیرد، منتقل کرده ام؛ تا ضمن آشنا شدن با مجوزهای تورات نسبت به قتل عام دیگران، که سراسر آن کتاب را به رنگ خون درآورده و تنها راه حل معضلات تاریخی با قصابی دیگران دانسته، ملاحظه کنید که ذکر کشتار پوریم در میان این ارجاعات نیست و گویا هیئت محققین ترکیه از روی کتاب استر تورات پریده اند!!!

 

 

در اینجا لازم است گریزی به مبحث توحید افعالی زده و نکته  مهمی  را یادآور شوم . در مبحث توحید افعالی اعتقاد بر اینست که همه قدرتهایی که دراین عالم وجود دارند با تمامی پراکندگی ها و شکلهای مختلفی که بخود گرفته اند ، در یک نقطه متمرکزمی گردند. این نقطه تمرکزهمان دست قدرت الهی است. در قرآن آمده است : تبارک الذی بیده الملک . تمام اقتدارها و سلطه‏ها در نهایت امر در دست او ( خداوند ) متمرکز است و تصور نکنید که حتی لحظه ای چنین امکانی وجود داشته باشد که زمام امور- العیاذ بالله - از دست‏ با کفایت او بیرون رود. این امر امکان پذیر نیست و جزء محالات عالم است.

با عنایت به مبحث توحید افعالی،  پورپیرار در یک گرداب خودساخته قادر نیست توضیحی پیرامون این تناقض فاحش بدهد که چرا کتاب  توراتی  که از نظر  وی  پنج بخش اول آن عینا همان سخنانی است که از جانب خدا ( نقطه تمرکز همه قدرتها ) بر حضرت موسی نازل شده  و هرگز دستخوش هیچگونه تحریفی نگشته و در ضمن سایر بخشهای آن نیز به قول ایشان به وجه حیرت آوری منضبط و منطبق با حقایق تاریخی است اینگونه  مجوز زیر پا گذاری حقوق انسانی و  کشتار بی گناهان  را صادر می سازد و مهمتر از اینها فارغ  از هر گونه حکمت و رافت جاری در ذات باریتعالی، تنها راه حل معضلات تاریخی را در قصابی دیگران می یابد ؟ آیا تعادل این نقطه تمرکز در هنگام صدور فرامین مذکورخطاب به قوم یهود بهم خورده بوده و یا اصولا ارتباط دادن این مجوزها به ذات اقدس احدیت امری ناصواب و مردم فریبانه است؟

 

در این وانفسای فلسفه و منطق،  پورپیرار وجه دوم قضیه را انتخاب می کند  و اصرار می نماید که بحث از تحریف تورات همانا و زیر سئوال بردن قرآن همانا. او بدینگونه به نحو موذیانه ای می کوشد با یک تیر دو نشان را هدف قرار دهد و خواننده کنجکاو را نسبت به اصالت هر دو کتاب بدبین کند.

 

اگر تورات و انجیل را تحریف شده ی قدیم و از زمان موسا و عیسای پیامبر و یا حتی در زمان مراواده ی اهل کتاب با رسول مکرم اسلام بگیریم، پس این همه آیاتی که پیامبر و قرآن را مصدق کتاب های پیشین می سناساند، از اعتبار انداخته ایم ( ناصر پورپیرار- مقاله اسلام و شمشیر ۳۳ - بیستم مرداد ماه ۸۵ )

 

 

 همین حفره عمیق فلسفی درباورهای از هم گسیخته ناصر پورپیرار باعث می گردد که او هرگاه در مقابل این سئوال قرار گیرد که : با فرض الهی  پنداشتن کتاب تورات ( که خود شما مدعی آن هستید ) آیا می بایست متابعت قوم موسی از فرامین الهی  مندرج در این کتاب را جزو معاصی این قوم  محسوب نمود و یا محسنات آنان ؟! سکوت کند و از ادامه بحث طفره رود. 

 

 ناصر پورپیرار در ادامه مقاله مورد بحث  می نویسد:

 

چنین نشانه هایی به سادگی روشن می کند که اصرار و احتیاط و وسواس سران کنیسه، برای مخفی نگه داشتن ماجرای پوریم، تا کجا عمل کرده و نیز نشان می دهد که خشم کنیسه و عوامل داخلی اش نسبت به پورپیرار، که برای نخستین بار پای ماجرای پلید پوریم را به حوادث تاریخی کشانده و به بررسی عواقب آن پرداخته، تا چه اندازه و به چه دلیل است و چرا این همه نشریه و خبرنگار و سایت های اطلاعاتی و رادیو و تلویزیون و صاحب نظر و حزب سیاسی و دفاتر فرهنگی و تحقیقاتی و غیره، خود را در موضوع پوریم به کری زده اند!!؟

 

 

معلوم نیست از نظر ایشان چه عملی می تواند مصداق روشن سعی در اختفاء و پنهان کاری یک موضوع باشد؟

 

اصرار و احتیاط و وسواس سران کنیسه برای مخفی نگه داشتن داستان پوریم، رافع کدامین مشکل و درمانگر کدامین  دردی  می تواند باشد ، در حالیکه داستان  پوریم  ( که در هیچ منبع و ماخذی مورد اشاره قرار نگرفته الا  کتاب تورات)  براحتی و از طریق کتاب عهد عتیق یهود در دسترس تمامی جهانیان است.

  

مگر نه اینکه یهودیان هر ساله بمناسبت فرا رسیدن این روز جشن براه می اندازند؟ آیا اینکار مصداق پنهانکاری و کتمان یک موضوع تلقی می گردد و یا برعکس اقدامی است در جهت عدم فراموشی و پنهانگری یک واقعه ؟!!

آیا سکوت تمامی منابع و ماخذ غیر یهود در قبال این ماجرا پنهانکاری است و یا تبلیغ و زنده نگه داشتن خاطره آن توسط قوم یهود ؟

 

 ناصر پورپیرار در ادامه مقاله خود می نویسد :

 

از سوی دیگر در مطابقه ی این آیات تورات با احکام نورانی قرآن، که به دفعات و در مراتب گوناگون رعایت حال زیر دستان و اسیران و دشمنان و رعایت اصل آشتی و گفت و گو را توصیه دارد، معلوم می کند که چرا یهودیان این همه نسبت به اسلام و پیامبر و قرآن کینه توزند، زیرا می بینند احکام درخشان قرآن به آدمی تذکر می دهد که نباید مراسم و میهمانان عروسی مردم یک ده در افغانستان را به فرض دشمن انگاشتن آنان، از فراز آسمان، با ناپالم سوزاند، نباید به حقوق دیگران، چنان که در فلسطین و عراق شاهدیم، تجاوز کرد و نباید به تمناهای قومی و قبیله ای تسلیم شد و خود را از دیگران برتر شمرد، پس اسلام را ناقض فطرت قصاب منش خود یافته اند و علیه آن می جنگند. از سوی دیگر متن برخی از این آیات تورات، به روشنی تصویری از اجرای یک قتل عام کامل و تا آخرین نفر را ارائه می دهد. زیرا می گوید کسی بر جنازه ها نخواهد گریست، دفن شان نخواهد کرد و خوراک ددان زمینی و مرغان هوا خواهند شد. چنین شرایطی تنها زمانی برقرار خواهد شد که هیچ کس را برای مویه و تدفین باقی نگذارده باشند. ( ناصر پورپیرار - مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب۳۹ - دوازدهم اسفند ۸۵ ) 

 

این بخش از مقاله پورپیرار انسان را به یاد ضرب المثل معروف : دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت ... می اندازد. زیرا اگر ایشان به احکام درخشان اسلام در خصوص عدم تجاوز به حقوق دیگران ، عدم پیروی از تمناهای قومی و قبیله ای و خود برترانگاری نژادی، عدم قتل عام و ... معتقد و پایبند است و به راستی آنها را وجه تمایز احکام دین اسلام با دین یهود می انگارند پس چرا خود ایشان صدام حسین را که در طول حکومت جبارانه اش مصداق بارز بی اعتنایی  نسبت به تمامی این احکام و توصیه های درخشان  دینی بوده است را در حد یک قهرمان بی نظیر تاریخ اسلام و عرب تقدس می بخشند؟!!!

 

صدامی که  طبق هزاران سند کاملا معتبر ( که بعضا تصویری نیز هستند ) هم قتل عام نمود ( چه در خرمشهر و سردشت و مهران و چه در حلبچه و کویت و چه در دجیل و کربلا و ...)

 

و هم  به بدترین شکل حقوق دیگران را زیر پا له کرد ( کشتار مخالفان سیاسی  و حکومتی خود در هر لباس و صنف اعم از روحانی ، کرد ، وزیر و وکیل ، داماد و  ....، تجاوز به مرزهای دو کشور همسایه  و از بین بردن بخش اعظم زیربناهای اقتصادی و اجتماعی آنان، بمباران مدارس ، مراکز درمانی ، مغازه ها ، کشتار اطفال و زنان ، بدرفتاری و شکنجه اسرا و ...)

 

صدامی که خود  به صراحت و بر اساس  تفاخرات پوچ قومی و قبیله ای عرب ، ایرانیان را مجوس می نامید.

و  به جرات می توان گفت جنایاتش با توجه به وسعت و کیفیت با  جنایات حجاج ابن یوسف برابری می کرد .

 

وجود خودخواهی  که علنا با شیعیان ؛ بالاخص ایرانیان عداوتي ناتمام داشت. کسی  که برای حفظ  چند صباحی سلطه بیشتر، حاضر شد کودکان و زنان حلبچه را در خواب با بمب کثیف شیمیایی حاوی گاز کشنده قتل عام کند . بیگناهانی را که براستی مصداق آیه شریفه قرآن : بای ذنب قتلت بودند و هرگز ندانستند به چه جرمي کشته ميشوند. 

 

و..... کسی  که هتک حرمت دختران پاک مرزنشین ما توسط سربازانش را شایسته مدال و مقام می دید
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 14:44  توسط آنتی پورپیرار  | 

تعارض دیدگاه ناصر پورپیرار با معروفترین برهان خداشناسی

ناصر پورپیراربه دفعات متعدد ادعا نموده که کتاب تورات جز اسفار خمسه : سفر پیدایش، خروج، لاویان، اعداد و تثنیه نیست . او همچنین مدعی است که این بخش ها هرگزگرفتار تحریف و یا تغییری نشده و همچنان ازهمان  قداست آسمانی اولیه خود برخوردارند.

وی در مسیر این تائید ابایی ندارد که حتی از حیثیت قرآن کریم و پیامبر اسلام مایه بگذارد و یکی از دلایل عمده خود مبنی بر عدم تحریف تورات ( اسفار پنجگانه ) را وجود آیات متعدد قرآنی که مصدق کتاب های تورات و انجیل است بر می شمرد:  

 گروهی ..... مدعی می شوند که موضوع تحریف تورات در قرآن مجید ثبت است و اجرای آن را گروه دیگری از زمان موسا و عیسای پیامبر می گیرند، حال آن که آیات بالا ( بقره ۷۵ُ مائده ۱۳) از تحریف درکلمات قرآن، بوسیله ی یهودیان می گوید ، نه تورات. عملی که در رویارویی خصمانه ی اهل کتاب، در سال های میانی طلوع اسلام، چندان طبیعی می نماید که خداوند حکم چشم پوشی بر آن را صادر می کند. اگر تورات و انجیل را تحریف شده ی قدیم و از زمان موسا و عیسای پیامبر و یا حتی در زمان مراوده ی اهل کتاب با رسول مکرم اسلام بگیریم، پس این همه آیاتی که پیامبر و قرآن را مصدق کتاب های پیشین می شناساند، از اعتبار انداخته ایم. رسم است که تورات کهن و مرتبط با مراتب پیدایش دین یهود را، با کتابی که این روزها از سوی مرکز واتیکان چاپ و پخش می شود، اشتباه بگیرند. تورات کهن جز اسفار خمسه: سفر پیدایش، خروج، لاویان، اعداد و تثنیه نیست، از پس رحلت موسای پیامبر بسته می شود و کتاب های بعد، از یوشع تا ملاکی، که بخش عمده ی تورات های کنونی را تشکیل می دهد، ذیل هایی بر اسفار پنج گانه است که تاریخ قوم یهود را از پس وفات موسی تا ظهور عیسی پسر مریم دنبال می کند، قداست تورات کهن را ندارد. ( ناصر پورپیرار/  مقاله اسلام و شمشیر ۳۳ / بیستم مرداد ۸۵

 

او به صراحت تورات ( شامل اسفار پنجگانه ) را کلام وحی ( سخنان خداوند ) بر شمرده و آنرا نخستین کتابی می خواند که از جانب خدا برای هدایت بشر فروفرستاده شده است. 

 

همین جا بگویم که تورات به معنای آن فرو فرستاده ی نخستین الهی، در پایان حیات موسای پیامبر بسته می شود و آن کتاب ها که در ذیل تورات آمده، چنان که از نام مولفین آن ها، ارمیا و اشعیا و دانیال و استر و غیره برمی آید، روایت هایی از تاریخ قوم یهود پس از درگذشت موسی است، که به وجه حیرت آوری منضبط، منطبق با یافته های نوین باستان شناسی در شرق میانه و قابل استناد است.( ناصر پورپیرار- اسلام و شمشیر ۱۳ مورخ ۱۷/۲/۸۵)

 

وی همچنین در سخنانی خشمگینانه هرگونه ادعایی در باب  تحریف تورات را مردود و در تضاد !!! با آیات قرآن بر می شمرد:

 و

معلوم نیست که این همه نغمه در باب تحریف در تورات، از کدام آیات قرآن استخراج و برداشت شده است؟( ناصر پورپیرار- مقاله اسلام و شمشیر ۳۳ مورخ ۲۰/۵/۸۵)

 

با این تفاضیل او می کوشد در یک مغلطه دیگر از طریق بکارگیری نوعی برهان یک سویه و ناقض، با کمک گیری از نظریات و تفاسیر شخصی خویش از آیات قرآن ( که خود پیشتر توسل به آنرا به شدت تخطئه می نموده است) بکر و دست خورده بودن متن تورات را اثبات و آنرا کلام خداوند بشناساند.

در این بین آنچه عامدا توسط پورپیرار مورد تغافل قرارمی گیرد ، بررسی آیات از آن سوی است. بعبارتی اگر قرار است ما متن این دو کتاب را آسمانی و نازل شده از سوی یک خدای واحد بشمار آوریم می بایست بین آیات این دو کتاب در تبیین و تعریف هستی ( دنیا ) ، عالم قیامت ( آخرت ) ، آفریدگار زمین و آسمان و کائنات ، سرگذشت پیامبران و اقوام و ... کوچکترین تضاد و اختلافی نبینیم. در حالیکه با یک نگاه معمولی به سادگی می توان عدم رعایت این شروط را در جای جای این دو کتاب دید. 

می دانیم یکی از طرق اصلی اثبات مبدا عالم هستی در مبحث خداشناسی، معطوف سازی عقل و شعور آدمی به نظم موجود در طبیعت و هستی است که به این روش اصطلاحا برهان نظم می گویند. نیاز به این شناخت ( شناخت آفریدگار ) به عنوان يکی ازمهمترين مسائل مورد بحث انسان ، از آغاز خلقت تاکنون بوده و هست .

هدف اصلی برهان نظم، ارائه ی طرحی منسجم از چهره کلی طبیعت و عالم خلقت است، به گونه ای که هرشخصی بتواند به آسانی به شناخت مطلوب و مورد نظراز خالق توانا برسد .

در ميان دلايل متعدّد خداشناسی شايد برهان نظم معروفترين باشد چرا که مقدّمات اين برهان از طريق مطالعه و استنتاج استقرايي از امور اين جهان بدست آمده است .

از آغازعلم جديد نيز بسیاری از دانشمندان کوشش نموده اند با استفاده ازآخرين نتايج علمی و انطباق یافته ها با محتویات ادله برهان مبتنی بر نظم ، وجود خدا را اثبات نمایند.

حال در نظر بگیرید ما مدعی باشیم این خداوند متعال در کمال علم و مدیریت چنین جهان پهناور و منسجمی را برنامه ریزی و خلق کرده باشد ولی در ۲ کتاب آسمانی اش که تحریفی بخود ندیده اند اینهمه اختلاف و تفاوت در تفسیر و تبیین هستی و موجودات وجود داشته باشد؟!!!

از همین جاست که می توان برهان معکوسی را در برابر این نظر ناصر پورپیرار که گفته است :   

 اگر تورات و انجیل را تحریف شده ی قدیم و از زمان موسا و عیسای پیامبر و یا حتی در زمان مراوده ی اهل کتاب با رسول مکرم اسلام بگیریم، پس این همه آیاتی که پیامبر و قرآن را مصدق کتاب های پیشین می شناساند، از اعتبار انداخته ایم.

 

اقامه کرد . و آن اینست که چون جمع ضدین ناممکن است پس خداوند نمی تواند هم مظهر مطلق تمامی صفات برتر ( صدق ، رحمت ، قدرت ، علم و ... ) باشد و هم نباشد. بنابراین صدور دو حکم کاملا متضاد و متنافی از یک ماجرا و حادثه در قاموس الهی راه نداشته فلذا نمی توان پذیرفت که خدای نازل کننده قرآن همان خدایی باشد که تورات را نازل نموده است. زیرا که در این دو کتاب پیرامون مسائل مهمی که اشاره گردید تفاوت تفضیلی و تشریحی از زمین است تا آسمان.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 17:15  توسط آنتی پورپیرار  | 

نقش ایرانیان در نجات خط عرب از محدوده قومی و کتابت قرآن

ناصر پورپیرار مدعی است که تا قرن چهارم هجری کتاب قرآن بصورت مکتوب وجود خارجی نداشته است و هر آنچه که خداوند از طریق وحی بر پیامبر نازل نموده است ابتدا به صورت شفاهی در بین مردم منتشر و سپس از راه شنیداری به  حافظه سپرده می شده و به همین شیوه، انتقال متن کلیه آیات سینه به سینه و نسل به نسل تا پایان قرن سوم هجری ادامه یافته است و از این قرن ببعد بوده که خط عربی بواسطه تلاش ایرانیان و غیر عرب ، جلاء پختگی و کارآمدی لازم را برای نگارش متون طولانی بخود گرفته است.

 " مسلم است که پیش از میانه قرن چهارم، قرآن کاملی بصورت کتاب نبوده  است"( ناصر پورپیرار / کتاب پلی بر گذشته – بخش دوم - ص ۶۶)

و :

" خط عربی تا پایان قرن سوم هجری ، جلاء پختگی و کارآمدی کامل نگارش های مطول و مفصل را نداشته است و تا قرن سوم هنوز تکلیف اعراب، نقطه و علامت گذاری خط عربی به طور کامل روشن نبوده است "  ناصر پورپیرار - کتاب پلی بر گذشته بخش دوم - ص ۳۷

او بطور واضح عدم کارآمدی خط عربی برای نگارش کتاب هایی با متن طولانی ( نظیر قرآن) را به عامل عدم مجهز بودن این خط به اعراب، نقطه و علامت گذاری ،تا پایان قرن سوم هجری مرتبط  نموده و به تاسی از این رای علت ظهور نویسندگان شناخته شده و صاحب کتاب در پهنه متصرفات اسلامی در اواخر قرن سوم را ناشی از رسیدن خط عرب به کمال از طریق  کوشش  جانفرسای تجهیز کنندگان این خط می داند.

وی در همین راستا می نویسد :

" به راستی که نویسندگان شناخته شده و صاحب کتاب نیز، اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم ظهور می کنند که خط عرب به کمال کتاب نویسی و عرضه عام می رسد " ناصر پورپیرار ـ کتاب پلی بر گذشته ـ بخش سوم ـ ص ۶۷

جالب اینجاست که او  این کار فوق العاده مهم  ( تنظیم نحو و نقطه گذاری و تجوید و آوانگاری خط عرب) را که منشاء به قول ایشان پیدایش آنهمه نویسنده نامدار و آثار ارزشمندی  از اواخر قرن سوم ببعد شده است را از یک طرف به مردم غیر عرب و ایرانیان نسبت می دهد و معتقد است آنان اینکار ضروری را صورت داده اند تا قادر به قرائت و فهم درست قرآن باشند:

" بدین ترتیب و به درستی کوشش برای تنظیم نحو و نقطه گذاری و تجوید و آوانگاری قرآن را به مردم غیرعرب و ایرانیان نسبت داده اند " ناصر پورپیرار _ کتاب پلی بر گذشته – بخش سوم – ص 83 

و یا :

" تعبیه نشانه های راهنمای تلفظ  لغت عرب، برای مسلمین غیر عرب ضرور بوده  تا قرائت درست قرآن بر آنان میسر شود " ناصر پورپیرار – کتاب پلی بر گذشته – بخش سوم – ص 83

  

ولی از سوی دیگر  ایشان در یک نظریه محیرالعقول با انکار وجود هرگونه حیاتی در سرزمین ایران طی قریب به 2000 سال  درحدفاصل ماجرای پوریم تا دوره صفویه  دست به ناپدید نمودن این مردمانی که منشاء آن خدمت بزرگ به اسلام و قرآن و زبان عرب شده اند می زند و می گوید :

" سازنده ی تحرک اجتماعی دروغین، در دو هزار سال فاصله ی میان پوریم تا صفویه یهودیان اند، قصد اختفای نسل کشی کهن خویش را داشته اند و در این مورد از شگرد دروغ بافی غول آسا و غیر قابل مقاومت پیروی کرده اند "ناصر پورپیرار – ایران شناسی بدون دروغ 38 – هشتم اسفند 85 :

 

  " تمام گمان های موجود بر هستی اجتماعی ایران اسلامی، تا ظهور صفویه را، از اسناد اثباتی محکم بی نصیب می بینیم" ناصر پورپیرار – ایران شناسی بدون دروغ 38 – هشتم اسفند 85 :

 

 نويسنده: ناصر پورپیرار

چهارشنبه 2 اسفند1385 ساعت: 14:59

آقای صدرالدینی. در ایران ماقبل دولت صفوی، هیچ مورخ و شاعر و طبیب و ستاره شناس و منجم و نحوی و غیره نمی زیسته تا نوشته و کتابی داشته باشد و تاریخ مغول بنویسد، چنان که وجود شخص چنگیز خان که از میان مغولان برخاسته باشد، از نظر مدارک تاریخی قابل اثبات نیست و به همین دلیل است که یهودیان به سبب احتیاج به چنگیز خان برای گذاردن بار بخشی از مسئولیت عواقب پوریم بر دوش او، کتاب جهان گشای جوینی را ساخته اند. یک بار دیگر مجموعه یادداشت های ایران شناسی بدون دروغ را دقیق تر بخوانید.

 

به راستی اگر درسرزمین ایران در زمان ظهور اسلام هیچ نشانی از حیات انسانی و اجتماعی نبوده است،  آن ایرانیانی که جناب پورپیرار در کتاب پلی بر گذشته - بخش سوم صفحه ۸۳  آنان را جزو تنظیم کنندگان نحو  و نقطه گذاری و تجوید و آوانگاری قرآن در اواخر قرن سوم هجری شمرده اند چه کسانی بوده اند ؟!!!!

 

کسانی که به اعتراف خود ایشان با اینکارشان دست به انجام ضروری ترین عمل مورد نیاز اسلام زدند :

" آیا چیزی ضرورتر از کتابت قرآن برای جهان اسلام می توان تصور کرد " ناصر پورپیرار- کتاب پلی بر گذشته – بخش سوم – ص 66

 

کسانی که با انجام آن کار شاق خود باعث شدند به قول  ناصرخان، خط عرب توانایی انطباق با مفاهیم و ظرایف قرآنی را بییابد و از این نظر تا ابد مدیون آنان گردد:

" خط عرب ، توانایی و جان انطباق خویش با مفاهیم و ظرایف قرآنی را از طریق اتمام کار شاق نقطه گذاری و اعراب گذاری و تکمیل نحو زبان عرب می یابد " ناصر پورپیرار – پلی بر گذشته – بخش سوم – ص 65

 

کسانی که در صورت پذیرش عقاید پورپیرار باید بپذیریم که با کار خود باعث نجات زبان عرب ( و طبیعتا به موازات آن قرآن ) از محدوده بومی و ارتقاء قابلیت آن به سطح جهانی شدند :

 

" .. این ناتوانی در نگارش برای  زبانی که قرن ها در محدوده بومی خویش رفع نیاز می کرد ... " ناصر پورپیرار- کتاب پلی بر گذشته – بخش دوم – ص 38

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 14:56  توسط آنتی پورپیرار  | 

مغلطه اعراب و عرب در دیدگاه ناصر پورپیرار

ناصر پورپیرار در رابطه با  تبارشناسی مردمان ساکن سرزمین کنونی عربستان در مقاله ای با عنوان " یادداشت برای آقای اسدی "  که آنرا در تاریخ سوم فروردین 85 در وب لاگ خود نصب نموده است، چنین می نویسد:

 

 

 " ظهور و طلوع اسلام، در میان قومی که اینک عرب می خوانیم، و به دلایلی چند، به اعماق صحرا گریختگان اندک بقایای مردم بین النهرین، پس از ماجرای پلید پوریم اند که سایه و میراثی از تفکر و تمدن و اخلاق گذشتگان را در دور ترین خطه ی بین النهرین حفظ کرده اند، و جذب نسبتا سریع آن ها به آموزه های قرآن، مجموعا جوینده را بر نکات عمده ای هدایت می کند.  "

 

 باستناد این سخن و دیگر سخنان وی او مدعی است که :

 

1- ساکنین سرزمین عربستان در هنگام ظهور اسلام صرفا از مردمان مهاجری که بدنبال وقوع کشتار پوریم ، به این صحرای سوزان گریخته بودند تشکیل می شده است که ما اینک این به صحرا پناه آوردگان را اصطلاحا ( عرب ) می نامیم.

 

2- این مردم به دلیل سوابق تفکر و تمدن و اخلاق گذشتگان خود ، بصورت نسبتا سریعی جذب آموزه های قرآن شدند.

 

3- کلمه ( عرب ) یک اصطلاح است که پس از ظهور اسلام باب شده و تا پیش از ظهور اسلام نشانی از آن نبوده است.

 

 ناصر پورپیرار در حالی از پذیرش نسبتا سریع آموزه های قرآنی توسط مردم سرزمین نجد سخن می گوید که آیات متعددی از قرآن کریم  بازگو کننده مضامینی خلاف این ادعاست . بعنوان مثال در قرآن کریم آمده است :

 

و اذا قیل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما الفینا علیه آباءنا او لو کان آباءهم لایعقلون شیئا و لا یهتدون ( آیه ۱۷ - سوره بقره )

 

ترجمه : و چون به آنها ( قوم عرب ) گفته می شود از آنچه خدا نازل نموده پیروی کنید می گویند ما پیرو آئین پدران ( اجداد ) خود خواهیم بود. آیا آنها باید تابع اجداد خود باشند در صورتیکه آن اجداد بی عقل و نادان بودند، و هرگز به راه راست و صحیح نبودند.

 

بله !

در این آیه ،خداوند به صراحت می فرماید  آباء و اجداد مردم سرزمین نجد ( عربستان فعلی ) افرادی فاقد بینش عقلانی و توانایی بکارگیری صحیح هوش و درایت بوده اند که هرگز در مسیر صحیح و ثواب قرار نداشته اند. لذا چگونه می توان ادعای ناصر پورپیرار را پذیرفت که این مردم همان اندک بازماندگان ساکن بین النهرین بوده اند که میراثی از تفکر و تمدن و اخلاق گذشتگان را در دور ترین خطه ی بین النهرین حفظ کرده بودند و به خاطر همین میراث سریعا جذب اسلام شدند.

قرآن نه تنها این میراث را موجب جذب سریع آن قوم به سوی آموزه های قرآنی نمی داند بلکه آنان را به خاطر سنگر گرفتن در پشت آن ، به شدت نکوهش می کند. 

 

در جای دیگری از قرآن می خوانیم:

 

الاعراب اشدا الکفر والنفاقا ( آیه ۹۷ - سوره توبه ) : اعراب از پلیدی کفر و نفاق هم پلیدترند.

 

ویا :

 

قالت الاعراب آمنا. قولو لم تومنو بل اسلمنا. لم یدخل الایمان فی قلوبکم ..... ( یعنی ای پیامبر، اعراب می گویند ایمان آوردیم به آنان بگو شما ایمان نیاورده اید بلکه تسلیم شده اید. ایمان هرگز در قلبهای شما وارد نخواهد شد.....)

 

بد نیست در اینجا به نکته مغلطه آمیزی که در خصوص معنای کلمات ( اعراب ) و ( عرب ) در لابلای سخنان پورپیرارمطرح است اشاره کنم . وی هرگاه به این دو آیه اشاره می شود سریعا  ادعا می کند که  کلمه اعراب درآیات مذکوراشاره به مردمان بادیه نشین ( صحرا نشین ) سرزمین  نجد دارد و نه عرب ها !!!  و بین اعراب  و عرب تفاوت هست !

 

ظاهرا ایشان فراموش کرده که خود در جای دیگری می گوید : قومی که اینک عرب می خوانیم همان به اعماق صحرا گریخته گان اندک بقایای مردمان بین النهرین هستند .

بعبارتی بادیه نشینان ( اعراب ) کسانی نیستند الا همان بقول ناصر خان مردمان بین النهرینی که از کشتار پوریم!!! نجات یافته بودند و به صحرای نجد گریختند ( که ایشان آنان را در متن بالا عرب خوانده است) لذا معلوم نیست از نظر ایشان چه فرقی بین در صحرا مسکن گزینی و صحرانشینی هست.  

   

ناصر پورپیرار در  ادامه مقاله خود عدم وجود هر گونه آثار و رد پای تاریخی در این سرزمین را به تعداد اندک این مردمان گریزان از پوریم نسبت می دهد و  با فراموشی مطلق این مسئله که در هنگام ظهور اسلام اثر تاریخی مهم و کهنی به نام خانه خدا یا همان کعبه درسرزمین نجد  وجود  داشته که در قرآن کریم  از حضرت ابراهیم  و اسمعیل بعنوان سازنده آن یاد شده است ( و اذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت و اسمعیل ربنا تقبل منا ... آیه ۱۲۷- سوره بقره ) می نویسد:

 

" نخست این که این بقایا، در آغاز گریز، از نظر شماره بسیار اندک بوده اند که نه فقط رد پای تاریخی ندارند، بل در زمان طلوع اسلام و 1200 سال پس از رخ داد پلید پوریم هم کثرت چندانی نداشته اند. این امر در عین حال به خست جغرافیای نجد نیز مربوط می شود که رشد سریع را ناممکن می کند "

 

او خاطره شقاوت یهود در ماجرای پوریم را بخشی از خاطرات همیشه همراه این قوم گریخته به سرزمین نجد بر می شمرد که همواره چراغ راه تصمیمات  مهم آنان بوده است . به حدی که پس از گذشت قرنها، حاضر نبودند به سرزمین آبا و اجدادی خود بازگردند :

 

" به نظر می رسد بازماندگان بیابان نشین تمدن بین النهرین، با حفظ خاطره ی شقاوت یهودیان، در این مدت دراز، حتی به صرافت بازگشت به کناره های دجله و فرات نیز نیافتاده و در اختفای خویش اصرار داشته اند، زیرا عجیب است که مردمی با آگاهی و استعداد لازم برای درک آموزه های قرآن، در اندیشه ی مهاجرت و تغییر محیط جغرافیایی خویش نبوده باشند که در حوزه ی دور از دست رسی هم قرار نداشته است "

 


اما یک سوال اساسی می ماند و آن این که : مگر نه این که وی ( پورپیرار) مدعی بود پوریم باعث شده بود همه فلات ایران از سکنه خالی شود و کسی نماند ودر ضمن یهودیان نیز پس از کشتار پوریم به اورشلیم بازگشتند و هخامنشیان به خزران!! پس این حضرات!!! که از بین النهرین فرار کرده و به نجد رفته بودند از ترس چه کسانی خود را مخفی کرده بودند و به سرزمین خود خود بازنمی گشتند؟! آخه ترس هم اندازه دارد , یک قرن دو قرن نه 10 قرن!!! تازه همه این ها به کنار مگر نه این که اشکانیان همان یونانیانی بودند که از آنجا آمده بودند!!؟ چطور آنها که مال این سرزمین نبودند از دست رومیان به این فلات خالی از جمعیت سرازیر شدند اما این اهالی بین النهرین هرگز جرات نداشتند پس از چند قرن به سرزمین خود برگردند؟!!!

 

و اما ادامه بررسی مقاله وی :

 

ناصر پورپیراربرای اثبات دیدگاه خود در رابطه با ماجرای پوریم حتی به ساحت قرآن نیز تعدی می کند و با تحریف آشکار پیام جهانی اسلام و قرآن ، وعده بهشت را تا مرز یک شعار قومی با هدف کاهش ترس این مردم مهاجر به صحرای نجد از وحشت پوریم  تقلیل داده و می نویسد: 

 

" این که اندک مردم همین مراکز، بلافاصله پس از کسب پشتیبانی و امنیت اسلامی و قرآنی، که ترویج حقیقت نو بیان را به هر بهایی به آنان تکلیف و ترس کهنه شان را به وعده ی حمایت آسمانی و جایگاه بهشتی برطرف می کرد، از عزلتگاه تاریخی و جغرافیایی خویش بیرون شتافته و به انتقال ایدئولوژی اسلام پرداخته اند، خود حجت محکمی بر قدرت ایمان اسلامی و نیز اثبات دیرینگی خاموش به اسلام گرویدگان نجد است "

 

 

 

نکته مهمی که در این مقاله وجود دارد تاکید فراوان پورپیرار به تاثیر فوق العاده زیاد شقاوت یهود در ماجرای کشتار پوریم است بر خط مشی زندگی  قبل ازظهور اسلام ، معاصر با پیامبر و بعد از فوت پیامبر مردم ساکن عربستان و اینکه خاطره این شقاوت همواره بعنوان یکی از ملاکهای اصلی متمایز کننده حق از باطل در حافظه تاریخی این مردم باقی مانده بوده است.

 

سئوالی که در اینجا  مطرح می شود اینست که اگر این ادعای پورپیرار صحیح است چرا قرآن علیرغم ذکر اینهمه ماجرای تاریخی بعضا طولانی در خصوص زندگی اقوام مختلف و توصیه مردم به عبرت آموزی از آنان، حتی  در حد یک آیه به ماجرای پوریم که اینهمه برای مردم سرزمین نجد دارای اهمیت بود نپرداخته است؟!! و چرا بجای بکارگیری زبانی آشنا درمنطق هدایت اذهان به سمت عبرت آموزی از وقایع تاریخی ، به مسائل و موضوعاتی دیگر پرداخته است؟  

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 15:2  توسط آنتی پورپیرار  |