پورپیرار و نقش خورشید هشت پر کتیبه بیستون
ناصر پورپیرار در ادامه بررسی های عوامفریبانه خود پیرامون تاریخ ایران باستان، اینبار به زعم خویش به کشف بسیار مهم و غیرمنتظره ای !! نائل آمده است ولذا طی چند مقاله سعی وافری نموده است تا با فرو رفتن در قالب شخصیتی که گویا برای اولین بار در عالم بشریت موفق به رویت بریدگی اطراف نقش خورشید هشت پر بالای تصویر اهورامزدا در کتیبه بیستون شده و بدینگونه پرده از رازی نهان !! و گران برداشته ، شروع به گزافه گویی و خط و نشان کشیدن برای خاص و عام نماید :
نقش این گردونه خورشید فراز اهورای کتیبه بیستون جعل جدید است و با بریدن دقیق !! سنگ در کتیبه و حذف نقش پیشین، این «شمش» را به جای نقش قدیم نشانده اند!!!!! ( پورپیرار - مدخلی بر ایرانشناسی بی دروغ و بی نقاب 50 )
او حتی پا را از این فراتر نهاده و مدعی گردیده برای کشف چرایی وجود یک تکه زائده سنگی مابین نقش و کلاه اهورامزدا مجبور شده است مدتها همچون سالکان طریقت دست به مکاشفه !!! بزند.
ادعایی که بخوبی نمایانگر تلاش غیر علمی و نوروتیک وی برای آگراندیسمان چهره و تلقین ذهنیت احتمال ارتباط خود با نیروهای متافیزیکی !!! آنهم در قضیه ای است بسیار ساده و به قول معروف اظهرمن الشمس که هر انسان نابلد و مبتدی هم با یک نگاه معمولی به نقش مورد نظر براحتی متوجه آن ( بریدگی های اطراف نقش خورشید هشت پر و قرار گرفتن زائده ای سنگی در محل میان نقش مذکور و کلاه اهورامزدا ) می شود. زائده سنگی که به احتمال فراوان به عنوان حائلی برای ممانعت از برگشت و استحکام نقش خورشید بکار رفته است . حائلی که بعدها نیز بدلیل کم اهمیت بودن، هیچگاه سعی بر جداسازی و دورانداختن آن نشده است.
پس از مدت ها مکاشفه سرانجام هم نتوانستم به ماهیت دقیق و کامل این زائده سنگی فلش خورده و انگشت مانند پی ببرم که چون میخ و «گوه» در انتهای نقش شمش فرو کرده اند، اضافات بلند بیرون مانده ای دارد و ظاهر نقش نشان می دهد که هنگام کوبیدن این گوه، بخشی از کلاه اهورامزدا تخریب جدید شده است. ( ناصر پورپیرار – مدخلی بر ایرانشناسی بی دروغ و بی نقاب 52)
در اینجا لازم می بینم توجه شما را به چند نکته جلب کنم:
اولا : بریدگی های اطراف این نقش و زائده سنگی حائل بین کلاه اهورامزدا و نقش بسیار مشهودند و هر طفل به مکتب نرفته ای هم با یک نظر ساده متوجه آن می شود . لذا پیچیده و راز و رمز آلود نمودن این نمای عمومی کاری بسیار سخیف و مضحک است.
ثانیا : اگر ادعای پورپیرار را بپذیریم که : بعله !! جاعلان یهود در عصر جدید سعی نموده اند با تعویض نقش قبلی ( که ایشان معتقد است یا شمعدان مقدس یهود بوده و یا ستاره داوود و لاغیر !!! ) این نقش ( نقش خورشید ) را بر فراز سر اهورامزدا بنهند تا رابطه پنهان !! یهود با هخامنشیان آشکار نشود، دو سئوال مهم مطرح می گردد که کاملا پورپیرار را خلع سلاح می کند :
سئوال نخست اینکه :
جناب پورپیرار !!!
مگر حضرتعالی در بخش 49 این مقاله مدعی نشده بودید که یهودیان برای تبرئه خود از قتل عام پوریم این کتیبه را نگاشتند تا تقصیرها را به گردن داریوش هخامنشی بیاندازند :
آیا بیان بی لگام داریوش در بیستون و به ویژه بی پروایی او در قبول اقدام به کثیف ترین شکنجه های نوع ابوغریبی، حقه ای است که یهودیان نسبت به دستمزد بگیران پیشین خویش،پس از پایان پروژه پوریم و بی نیازی به آنان سوار کرده و برای انتقال آدم کشی قوم خود به دوش داریوش هخامنشی، تدارک دیده اند؟( پورپیرار / مدخلی بر ایرانشناسی بی نقاب و بی دروغ 49 مورخ 19/1/86)
پس چه شد که حالا مدعی می شوید بالای نقش اهورامزدا ، نقش شمعدان مقدس یهود و یا ستاره داوود قرار داشته است ؟!!!!!!
این نوع برش و جا گذاری سنگ که در تصویر می بینید، کم ترین ربطی به نشانه های مرمت ندارد و جز تعویض و جای گزینی نام دیگری نمی گیرد. مورخ می پرسد آیا در اصل کهن کتیبه بر فراز کلاه این به اصطلاح اهورامزدا چه صورت و نقش دیگری حکاکی بوده، که در دوران جدید باید از دید صاحبان نظر در موضوع مربوطه، پنهان می مانده است: شمعدان مقدس یهودیان و یا ستاره ی داود؟!!! (ناصر پورپیرار – مدخلی بر ایرانشناسی بی دروغ و بی نقاب 50 مورخ 21/1/86)
آیا این یهودیان از یکطرف آمده اند و بلافاصله پس از پایان پوریم با هزاران دوز و کلک کتیبه ای را حجاری کرده اند که بواسطه آن نقش خود را در آن باصطلاح جنایت و کشتار سرپوش نهند و سپس به نحوی کاملا مضحک خود بدست خود ستاره داوود و شمعدان مقدس یهود که جزو اصلی ترین نشانه ها و سمبل های اعتقادی یهود محسوب می شوند را در دل این کتیبه نگاشته اند تا هر رهگذری به سادگی هر چه تمامتر پی ببرد این کتیبه بدست و به فرمان یهود حجاری شده است ؟؟!!! واقعا بسی تاسف و بسی تاسف بخاطر اینهمه جهل و دروغ که توسط یک باصطلاح تاریخ دان !!! به خورد اجتماع داده می شود .
سئوال دوم :
جناب پورپیرار!!
با چشم فرو بستن بر همه این واقعیات ، فرض می گیریم ادعای شما صحیح است و در عصر جدید تعویضی صورت گرفته و نقش قبلی را بریده و بیرون آورده اند و نقش خورشید را بجای آن گذاشته اند . سئوال اینست که چرا عاملان این تعویض که بدنیال اجرای سیاست مهمی هم بودند بدینگونه ناشیانه و مضحک شواهدی کاملا روشن و بچه گانه از جعل و تزویر خود به جای گذاشته اند و کمترین سعی و تلاش را بخرج نداده اند تا همانگونه که به قول شما با زرنگی و شیطنت و تخصص خاص هزاران کتیبه را به نحو حیرت انگیزی جعل و در نقاط مختلف جا سازی نموده تا دست به تاریخسازی مطابق تئوری تاریخی خود بزنند، کمی هم دست بر سر این شیارها و بریدگی های ابلهانه بکشند و دم خروس را پنهان کنند؟ آنان که کارشان را خوب بلد بودند جناب پورپیرار !!
به این سخن پورپیرار توجه فرمائید :
یا در جای این «شمش» وصله شده ی کنونی، کدام نشانه ی دینی و قومی و اعتقادی دیگر نشسته بود، که خود را به چنین تعویض بس دشواری مجبور کرده اند؟!! ساده ترین و سالم ترین پاسخ این سئوال، از آن که سراپای ایران شناسی موجود را در قبضه و انحصار یهودیان می بینیم، این است که گمان کنیم باقی گذاردن نقش اصلی فراز کلاه به اصطلاح اهورا مزدا، تنها می توانست مستندی علیه تلقینات یهود درباره ی تاریخ ایران و نشانی از حضور آنان در آثار دوران و دولت هخامنشیان باشد. ( ناصر پورپیرار – مدخلی بر ایرانشناسی بی دروغ و بی نقاب 51 مورخ 25/1/86 )
جناب پورپیرار !!!!
گویی فراموش کرده اید که بر بالای تصویر کوروش در پاسارگاد، نقش شمعدان مقدس هنوز موجود است و در طول تاریخ هم هیچکسی به آن متعرض نشده است. اگر دلیل عدم بریدن ، از جا کندن و تعویض این نقش از بالای سر کوروش را بر این فرض توجیه کنید که چون یهودیان هیچ ضرری از وجود این نقش نمی دیدند و مستندی علیه تلقینات یهود در باره ی تاریخ ایران نبود ، دست به حذف یا تعویض آن نزده اند ، در ادامه می بایست به این سئوال مهم پاسخ دهید که : چرا این یهودیان فوق العاده زرنگ و مرموز و آینده نگر، پس از پایان پوریم ، این نقش ( شمعدان مقدس یا ستاره داوود ) را که مستندی عظیم علیه تلقینات آنان در باره تاریخ ایران محسوب می شد و با وارد آوردن ضرری غیر قابل جبران ، تمام تلقیناتی را که قصد داشتند به نفع خود برای مردمان آنزمان و آینده بکارند را پنبه می کرد، بلافاصله بر بالای کلای اهورامزدای بیستون حجاری کرد ه اند ؟؟؟!!!!!
این معما حل نشدنی است الا بپذیرید که به هیچ وجه ممکن نبوده و نیست که از ابتدا بر روی هیچ قسمتی از کتیبه بیستون نقش شمعدان مقدس یهود و یا ستاره داوود را نقر و حجاری کرده باشند.
لذا بنا به استدلالات غیرقابل خدشه فوق الذکر و شواهد مهم موجود در کتیبه ( که در دنباله مقاله مورد اشاره قرار می گیرد ) ، نه تنها فرض ناصر پورپیرار مبنی بر تعویض نقش اولیه فراز کلاه اهورامزدا با نقش فعلی کاملا مردود و غلط است بلکه در یک پارادوکس منطقی تر می توان باستناد شواهد محکم موجود به این نتیجه کارشناسانه و متقن رسید که بریدگی های اطراف نقش نمایانگر دست یازی و غارت اولیه در مقطعی از زمان توسط شخص یا اشخاصی سوداگر و سپس بازپس گیری و استقرار مجدد آن درجای اصلی در مقطعی دیگر همراه با بازماندن آثار قرار گیری و مرمت بر روی و اطراف آن باشد. به خصوص که شواهد همه بازگوکننده این واقعیت است که در موقع استقرار مجدد نقش، برای حفظ اصالت کتیبه سعی نموده اند بدون هرگونه دخل و تصرف آنچنانی به نحوی کاملا صادقانه و ساده، نقش را در محل سابق خود مستقر نمایند و حتی اثر بریدگی ها و درزها را هم پر نساخته و از بین نبرند.
در اینجا بد نیست به نکته مهم دیگری در خصوص کتیبه بیستون اشاره کنم . پورپیرار قبلا مدعی شده است حجار این کتیبه فرد امین و محترمی بوده است که یواشکی بنفع اسرای دربند ظرافتکاریهایی در نقر کتیبه بخرج داده است :
در این جا نیز، به شرحی که می آورم، مایلم چنین گمان کنم که حجار این پانل جاودان، در مصور کردن حالت استقرار و صورت اسیران، در عین رعایت امانت، ملاحظاتی را به سود آنان در نظر داشته است. ( پورپیرار / مدخلی بر ایرانشناسی بی نقاب و بی دروغ 49 مورخ 19/1/86)
ایشان مطابق روال معمول در نوشته های بی سر وته و سراسر مغشوش خود ، با فراموش کردن این فرمایشات گرانمایه !!! ناگهان در حدفاصل چند روز، حجار امین این پانل جاودان را مزدوری می خواند که بدستور امپراتوران بی نشانه ی !!!!! هخامنشی ، آرایه های قرضی دیگران ( نظیر موی سر، ریش ، گل ، عصای دست و خشت زن و ... بین النهرینیان و.. ) را با حقه بازی تمام صرف ژست های قلابی و فرعون وار !!! هخامنشیان می کند
این جا و در این مجموعه حجاری های بین النهرین، که هنوز بخش مختصری از آن هاست، کاربرد وسیع و مکرر نقش شمش را در بین النهرین و شوش شاهدیم و می بینیم که تمام اجزاء هویت هخامنشی، از موی سر و ریش و گل و عصای دست و بخور دان و اهورا مزدا و خدمه ی پرده دار و خط و زبان و منشی و حجار و آجر پز و قالب گیر و خشت زن و غیره که در هرکجا مصور و یا نوشته شده، عاریه ای است و امپراتوران بی نشانه ی هخامنشی، آرایه های قرضی دیگران را، با ژست های قلابی متفرعنانه، به خود بسته اند!!! ( ناصر پورپیرار – مدخلی بر ایرانشناسی بی دروغ و بی نقاب 51 مورخ 25/1/86 )
ناصر پورپیرار پس از اینهمه اشتباه و مغلطه ، سرانجام بر سر اصل قضیه رفته و حرف دلش را به زبان می آورد که بعله چون نقش خورشید در چند نگاره بین النهرینی و... ( آشوری، بابلی و ایلامی) هم حجاری شده است پس نقشی است ویژه این اقوام مورد علاقه من . ظاهرا ایشان فراموش می کند که نه تنها در بین النهرین بلکه در تمام اطراف و اکناف دنیا آثاری کشف شده که نقشی از خورشید درخشان در آنها حکاکی گردیده است و این امر هم موضوعی بسیار طبیعی و بی پیرایه است. زیرا خورشید فقط بر یک نقطه از جهان نمی تابیده و نمی تابد تا تنها مردم همان نقطه با عظمت و گرمای زندگی بخش آن آشنا باشند. انسانها در هر کجای کره ارض همواره به این گوی درخشان و پر از رمز و راز به دیده احترام و تقدس همراه با تعجب نگریسته و می نگرند و در آثار هنری خود بدین باور اشاره و گریزی می زنند.
نقش بالا حجاری پر کاری از به اصطلاح اهورامزدای زردشتیان قلابی است که بر فراز کلاه او، نقش «شمش» الهه خورشید بین النهرین قرار دارد؟!!! نقشی که از استل های نارامسین تا سنگ نگاره های بابل و شوش به دفعات تکرار شده و نمایه ی یکی از باورهای محکم بین النهرین و ایران غربی، یعنی خدای خورشید نزد آشوریان، بابلیان و ایلامیان است. ( ناصر پورپیرار – مدخلی بر ایرانشناسی بی دروغ و بی نقاب 50 )
نیک می دانیم نگاره گوی بالدار را بعضا تصویری دیگری نیز همراهی می کند که همانا نقش ستاره ای هشت پر است. ستاره هشت پر از دیرباز در آثار هنری شرق، سیاره «آناهید،ناهید،زهره» و ایزدبانوی منسوب به آنرا به نمایش می نهاده است که برای نخستین بار توسط اقوام «کاسی» از ایران به میاندورود/ بین النهرین برده شد.
به نظر می آید که ترکیب تمامی نشان های نیایشی در شرق باستان و فراهم دیدن نگاره ای که حامل نشان های ویژه بسیاری از اقوام و ادیان در آن زمان بوده، کوششی برای همبستگی و یگانگی مردمان بوده است. به ویژه که در بسیاری از نسخه های این نگاره، گل یا حلقه پیمانی نیز در دست اهورامزدا دیده می شود.
نکته بسیار مهم و کلیدی که تمامی آنچه را ناصر پورپیرار با جهالت و غرض ورزی تمام در خصوص نقش بالای سر اهورامزدا نوشته ابطال می کند اینست که این نقش خورشید هشت پر بدون دایره که بالای کلاه تقریبا استوانه ای شکل فروهر قرار دارد؛ همین نقش هم در تاج کنگره دار زیبایی که بر سر داریوش است، نیز دیده می شود. و این نکته ای است که ثابت می کند تا چه حد سخنان پورپیرار در مورد اختصاص این نقش به جمعیتی خاص ( آشور ، بابل و ایلام ) بی ارزش و آبکی است.
آری . خورشید همواره در ذهنیت اسطوره ای بسیاری از تمدنها نشان دهنده قدرت آسمانی بوده است. به همین سیاق در ایران باستان نیز مردم دلبستگی و احترام شایسته ای برای الهه خورشید قایل بودند.
تحقیقات نشان داده نگاره گوی بالدار در دوران هخامنشیان به نهایی ترین شکل خود دست می یابد که در سنگ نگاره داریوش بزرگ در بیستون و نیز در سنگ نگاره های تخت جمشید به فراوانی دیده شده و عملاً به عنوان نشان ویژه و ملی و فراگیر هخامنشیان به کار بسته می شود.
این هم تصویری از تاج کنگره دار داریوش در کتیبه بیستون که داغ ننگی است بر پیشانی ناصر پورپیرار و مقالات آبکی او.
تصویر ۱ ) تاج کنگره دار داریوش با نقش خورشید هشت پر در بیستون
تصویر ۲ ) سیمای داریوش بزرگ در کتیبه بیستون

