تبليغاتX
حق و صبر

حق و صبر

پاسخ به ناصر پورپیرار

پاسخ به سخنان موهوم ناصر پورپیرار در خصوص مسجد و مسجدسازی در ایران

ناصر پورپیرار که قبلا ادعا می کرد سرزمین ایران از زمان حادثه پوریم تا زمان ورود مسلمین به آن ، خالی از سکنه بوده و برای اثبات این نظرعدم وجود آثار حتی یک مسجد  جامع مربوط به قرون یکم تا چهارم هجری قمری دراین سرزمین را شاهد مدعای خود قرار می داد:

... خالی بودن مطلق ایران از آدمی را در طلوع اسلام پیش هر چشم نابینا نشده ای می آورد و یا مکمل آن، که به اندیشیدن در این باب دعوت می کند که  چرا شهرهای ایران تا قرن پنجم فاقد مساجد جامع بوده و برخی شهرها مسجد جامع را در قرن هشتم و نهم و دهم و یازدهم ساخته اند، پاسخی ندارند، زیرا اصولا پاسخی برای این سئوالات اصلی و عظیم جز پذیرفتن وسعت آدم کشی یهودیان در ماجرای پلید پوریم وجود ندارد...(ستون پیامهای وب لاگ صبر و حق / ناصر پورپیرار/ جمعه 14 مهر1385 ساعت: 12:36 )

پس از چندی بطور کل منکر وجود هرگونه جنبنده ای در این سرزمین تا زمان ظهور صفویان !! شد:

اقدام و اجرای بی رحمانه ی پروژه ی پوریم، به طور کامل، هستی و حیات بومیان کهن ایران را به گونه ای برچید، که نخستین آثار تجمع و تحرک و تولید و تمدن دوباره در این سرزمین را، بیش از دو هزار سال پس از ان اقدام پلید و به زمان صفویه شاهد شویم (پورپیرار/مدخلی بر ایرانشناسی بی دروغ و بی نقاب۴۶ مورخ۱۰/۱/۸۶

و بنا به عادت مالوف  بطور کامل از یاد برد که  خود  حضرت ایشان تا  چندی پیش ( ۶ ماه قبل ) تاکید فراوان داشت  که قدیمیترین  مسجد جامع ایران به قرن پنجم هجری قمری متعلق است. حال چگونه ممکن است ظرف ۶ ماه نخستین آثار تجمع و تحرک و ...  این سرزمین را به طرفه العینی از قرن پنجم هجری قمری به حوالی قرن دهم  هجری قمری منتقل نمود!! والله علم

این مقاله پاسخ جامعی است به ادعای های سبکسرانه و غیر تخصصی وی در خصوص  تاریخچه مسجد و مسجدسازی در ایران، ادعاهایی که با خوشبینی تمام می توان گفت بیشتر ناشی از بی اطلاعی محض نویسنده ( ناصر پورپیرار ) از سبک های مختلف معماری در ایران ( بالاخص سیر تحول فرم مساجد )است .

می دانیم " چهار تاقی" در معماری ایرانی، نامی است کلی برای یکی از فرم‌های مهم و بنیادینی که در تکامل این معماری نقشی اساسی داشته‌است. نام "چهار تاقی" تا حدی روشنگر فرم آن نیز هست. "چهارتاقی" به بنایی چهارگوش گفته می‌شود که روی چهار پایه یا دیوار محیطی آن قوس‌ها یا گوشواره‌هایی قرار دارد که به گنبد منتهی می‌شوند.



       پلان و طرح آتشکده نیاسر- کاشان

پس از به وجود آمدن تکنیک گنبدسازی و پس از آن که معماران ایرانی توانستند پلان‌های مربع را به دایره تبدیل کنند، استفاده از فرم چهارتاقی مرسوم شد. در دوره ساسانی، چهارتاقی‌ها به طور گسترده مورد استفاده قرار می‌گرفتند. در حقیقت چهارتاقی به یک "واحد" معماری تبدیل شد که می‌توانست به صورت مجزا و یا در ترکیب با چهارتاقی‌ها و عناصر دیگر در یک ساختمان مورد استفاده قرار بگیرد.

 


               آتشکده نیاسر

 

   چهارتاقی‌ها/ آتشکده ها :

 - چهار تاقی ها الگو گرفته از آتشگاههای هخامنشی می باشند.

- چهارتاقی یک تقارن مرکزی دارد که دارای 4 جرز و 4 اتاق می باشد که هر اتاق بین دو جرز قرار دارد.

-  بعد از اینکه آتش به زیر سقف رفت از یک فضای چهار تاقی استفاده شد .

 

الگوهای چهار تاقی ها :

 

1-      تک چهار تاقی

2-      چهار تاقی + یک راهرو در اطراف آن ( مرد گَرد )

3-      آتشکده + مرد گرد + اتاقی در کنار آنها

4-      آتشکده + مرد گرد + اتاق (ها) + میانسرا

 

 

پادیاو : فضاهایی در کنار فضاهای دینی بودند که مردم پیش از رفتن به آتشکده خود را در آنجا می شستند . فضاهایی که از سطح زمین پایینتر هستند ونیز شکل هندسی خاصی ندارند .

 

 

الگوهای ساماندهی فضایی در معماری پیش از اسلام :

 

۱- تالار = اتاق کشیده

۲- تالار ستوندار

۳- رواق = گذرگاه سرپوشیده ستوندار

۴- ایوان= یک یا ۲ یا ۳ طرف آن به بیرون باز است و در طبقه همکف قرار می گیرد

۵- گنبدخانه

۶- میانسرا= حیاط مرکزی

۷- سکو

۸- ستاوند = ایوان ستوندار

۹- میاندار= فضای واسط

 

از آنجا که طرح و نقشه آتشکده‌هایی که از دوران ساسانی برجای مانده است، همین طرح چهارتاقی است، بسیاری اصطلاح "چهارتاقی "  را برای مشخص کردن آتشکده‌ها نیز به کار می‌برند. در حالی که چهارتاقی به عنوان یک عنصر یا واحد معماری، می‌تواند در هر ساختمانی به کار رود. با این حال بیشترین نمونه‌هایی که از دوران ساسانی از چهارتاقی برجای مانده است، مربوط به آتشکده‌هاست.

خالص‌ترین فرم‌های چهارتاقی را می‌توان هم اکنون در چهارتاقی نیاسر کاشان، فیروز آباد، نطنز و بیشاپور یافت. آتشکده نیاسر را که در نزدیکی کاشان قرار دارد برخی منسوب به دوران اردشیر بابکان می‌دانند و برخی دیگر احتمال می‌دهند قدمت آن به دوران اشکانی نیز برسد.

اما همان طور که  گفته شد، این فرم معماری فقط مختص آتشکده‌ها نبوده و در ساختمان کاخ‌ها و قلعه‌ها نیز نمونه‌های آن را مشاهده می‌کنیم. به عنوان مثال در کاخ فیروز آباد، ردیفی از سه تالار با فرم چهارتاقی در کنار یکدیگر بنا شده‌اند. یا در مثالی دیگر از کاخ دامغان، فرم خالص چهارتاقی، یعنی گنبدی روی چهار ستون با دروازه باز مشاهده می‌شود.


مسجد تاریخانه دامغان

 

 « دگردیسی پس از اسلام »


قابلیت بالای چهارتاقی برای فضاسازی در دوره‌های بعدی نیز مورد استفاده قرار گرفت. شواهد زیادی در دست است که تعداد زیادی از چهارتاقی‌ها، بعد از حمله اعراب به ایران و پس از اسلام، به مسجد تبدیل شدند. در حقیقت چهارتاقی‌ها، هسته اصلی و تالار اصلی مساجد را تشکیل دادند، با این تفاوت که دیوار رو به قبله چهارتاقی مسدود شد و محراب در آن جای گرفت.

در تاریخ معماری ایران، مسجد جامع ایزدخواست، یکی از مشهورترین مثال‌های تبدیل یک چهارتاقی ساسانی به مسجد اسلامی است. این مسجد در زلزله سال ١٣١۵ از بین رفته است اما بنابر گزارش‌ها و تحقیقات ماکسيم سیرو، معمار و باستان شناس فرانسوی، این بنا جزو آتشکده‌هایی است که به مسجد تبدیل شده‌اند.


 گنبد تاج الملک- مسجد جامع اصفهان

 

در مسجد تاریخانه دامغان نیز این سنت معماری ساسانی تداوم پیدا کرده‌است. تاریخانه دامغان را یکی از کهن‌ترین مساجد ایران و مربوط به قرن دوم هجری قمری می‌دانند. به غیر از سیستم تاق‌های این مسجد، ستون‌های آجری آن نیز با کاخ ساسانی تپه حصار دامغان کاملا قابل مقایسه است.

فرم "چهارتاقی" را در مقبره امیر اسماعیل سامانی در بخارا نیز مشاهده می‌کنیم که از ابتدا با پیروی از این الگو ساخته شد. این آرامگاه به الگو و نمونه بسیاری از بناهای آرامگاهی در ایران تبدیل شد.

 

گنبد نظام الملک. عکس از وب‌لاگ "پایتخت فرهنگی جهان اسلام"

 

در جریان تحول معماری مساجد در ایران و دور شدن از سبک مساجد شبستانی و نزدیک شدن به گونه مساجد ایوان دار و گنبدخانه دار، باز هم چهارتاقی نقش مهمی را برعهده داشت. دو گنبد مهم در مسجد جامع اصفهان (مسجد عتیق) را نیز می‌توان تکامل فرم چهارتاقی به حساب آورد. گنبدهای تاج الملک و نظام الملک مربوط به قرن پنجم هجری و دوران  سلجوقی هستند و احداث آنها به دو وزیر ملکشاه سلجوقی مربوط  می‌شود.

تاثیری که فرم چهارتاقی در ساخت این دو گنبد برجای گذاشته، برخی را به این اشتباه انداخته بود که شاید این‌ها نیز آتشکده‌هایی از دوره ساسانی باشند که پس از اسلام به مسجد تبدیل شده‌اند؛ اما کتیبه‌های دور گنبد که به سال ساخت و بانی آن اشاره دارند جای هرگونه تردیدی را از بین می‌برند.

 

 

مسجد کاج. عکس از وب‌لاگ "پایتخت فرهنگی جهان اسلام"

 

مثال دیگری از تشابه فرم معماری مساجد با چهارتاقی‌ها مسجد کاج در حوالی اصفهان است. این مسجد که از آثار قرن هشتم هجری است و در کرانه شمالی زاینده رود واقع شده یک چهارتاقی عظیم گنبد دار است که از سه ضلع خود با بیرون مرتبط است و در دیوار جنوبی آن مهراب قرار دارد.

"چهار تاقی"‌ها را یکی از بنیادی ترین فرم‌های معماری ایرانی به حساب می‌آورند که در گذر سالیان در بناهایی با کاربری‌های گوناگون به کار رفته‌اند و معماران هر دوره با توجه به نیازهای روزگار خود در آن ابداعاتی به وجود آورده‌اند.

  

 « انگاره چهار گانگی ، نمودی از تحقق تفکر به عمل در فضا »

 

انگاره چهارگانگی فضا ، شکلی نهادینه در نمود های فرهنگی ایران می باشد . در آئین باستانی زرتشت ، گذشته از آتش که جایگاه والای آسمانی داشت همواره بر پاکیزه نگه داشتن زمین ،آب و هوا سفارش شده است.

یکی از علتهای استودانها و عدم خاکسپاری مردگان را همین احترام به عناصر چار گانه میتوان دانست. آنچه مسلم است در ائین زرتشت این چهار عنصر را در فضایی احساس می کردند که آنرا تحت نفوذ خداوند می دانستند که بعدها همین نوع نگرش را اندیشمندان ایرانی  توانستند بعد از ورود اسلام  به ایران در فرهنگ غالب جدید وارد و نمود بخشند، به نحوی که ثمرات آن را می توان دید . معماری یکی از چشمگیر ترین ،گستره آشکار سازی این بنیانها انگارگانگی در زندگی آدمی است .

  

چلیپا شکلی آغازین از درک مفهومی فضا در معماری و فرهنگ ایرانیان است که با چهار بازوی مساوی و گوی و مرکز آن نشان از عدالت به چهارسو و جهت زمین در شمال ، شرق ، غرب و جنوب است که تحت وحدانیتی که در مرکز آن است و اشاره به سوی آسمان دارد درواقع نمادی از آسمان است که ترسیم کننده وجود فضایی ذات الهی نیز می باشد؛ ایرانیان بر اساس و پایه این تفکرروی به سوی چهارگانگی در درک وآفرینش فضایی نمودند که چهار تاقی ها نمود های بسیار کهن آن می باشد، که بعدها با نمودهای چهار باغی، چهار ایوانی و میدان دیده شده که درآنها ایجاد چهار جهت تحت عنوانهای ورودی، ایوان ،عرصه ،مسیر و یا نمایش چهارعمارت اصلی و در مرکز با نمودی از آب یا آتش به تشریح این تفکر و بازنمود آن در معماری پرداختند.

تجلی فضا به شکل گوهری در مرکز چلیپا در معماری ایران وارد گردید  که برای این کار برای نخستین بار فضای مربع را به دایره تبدیل نمودند که نمادی از گنبد آسمان باشد که در اشکالی همچون بناهای چهار ایوانی با احساس این فضا به انسان به طرح آن پرداخته اند.

 

همان طور که می دانیم میادین ایران تا قبل از دوره معاصر به صورت چهار ضلعی منتظم بودند که کلمه square که امروزه در اروپا تحت عنوان میدان کاربرد دارد همان کلمه مربع می باشد که سیاحان غربی با توجه به میادین ایرانی که بیشتر چار گوش بوده انتخاب کرده اند.

 

 « فرم در آفرینش فضایی »

 

فرم را می توان زبان فضا دانست چرا که آنچه را معماران در فضا می خواهند بیان کنند را با توجه به فرم بیان می کنند به همین دلیل فرم دارای اهمیت ویژه ای در آفرینش فضا ست.

 

خصیصه اصلی هر معماری را می توان تولید فضا برای زندگی تعریف نمود و مسلما درک هر فضا با توجه به تفکرات فرهنگی و اعتقادی هر منطقه، متفاوت است که در واقع این فضا ها را فرمهایی تشکیل می دهند که بتوان آنها را مکان نامید تا از طریق مکان به درک فضا نائل آیند. در واقع پیدایش فرم در معماری را می توان در رابطه مستقیم فرهنگ و اعتقاد مردم دانست که تحت اشکال ، جهت ، رنگ و جنسیت خاصی تعریف می گردد که با کمک این چهار عامل، موفق به نمود فضا در بعد فیزیکی و کلید ورود به فرهنگی ست که این فضا را تولید می کنند.

 

در واقع فرم را می توان نمود فیزیکی تفکرات و سنت انسانهایی دانست که به تولید فضا اقدام نموده اند پس با درک درست از فرم تولید شده می توان به درک صحیح فضا نزدیک شد.

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 14:23  توسط آنتی پورپیرار 

پاسخ به سخنان پورپیرار در خصوص عکس های قدیمی و جدید تخت جمشید

ناصر پورپیرار در یک عوامفریبی آشکار، مذبوحانه تلاش می کند با سوءاستفاده شیطان گونه از چند تصویر بجای مانده از آغاز دوره حفاری در تخت جمشید، افرادی کم اطلاع و بعضا مستعد گام نهادن در جهت تخریب وحدت ملی را اسیر دام شیطانی هوای نفس خویش نموده و به آنان چنین القاء  نماید که آری! عده ای مامور یهود به هنگام عملیات باستان شناسانه خود در  تخت جمشید با بی صداقتی تمام دست به دخل و تصرفاتی در این مکان زده اند. 

 او سعی می نماید با خباثت تمام ازعکسهای مستند و نوشته های کاملا صادقانه گروههای عملیاتگری که با دقت تمام، جزء به جزء اقدامات خود را برای آیندگان ثبت نموده اند در جهت مسموم نمودن فضای ذهنی خوانندگان خود بهره سوء ببرد. 

از آنجائیکه ممکن است گروهی از خوانندگان تازه کار و باصطلاح آماتور همچون ساده لوحانی که در بازار اسیر دست سیاه کاران دودوزه باز می شوند در این وانفسای وجدان و صداقت اسیرنقشه شوم این تحریفگر تاریخ میهنمان شوند، در این مقاله به مهمترین اقدامات انجام شده در دوره  های  مختلفی از فعالیتهای باستانشناسان درتخت جمشید می پردازم تا بخوبی  بر خوانندگان مشخص شود نکاتی را که پورپیرار با  تکبری مسخره مدعی است از طریق مکاشفه درونی به  کشف !! آنها نائل آمده است چیزی نیستند جز آنچه از لابلای نوشته ها و گزارشات موجود از حفاریهای انجام شده در تخت جمشید کش رفته است و با افزودن چند سطر به بالا و پائین مطلب اصلی،  کوشش نموده خویش را فردی متفاوت و کاشف رازهای نهان جلوه دهد.

و اما  اصل مطلب:

آغاز حفاري در تخت جمشيد به ابتداي دهه 1930 باز ميگردد. پيش از آن در چند مرحله پروفسور ارنست هرتزفلد به بررسي و شناسايي مجموعه پرداخته و پس از شناسايي و تهيه مدارك، در سال 1930 گروه اعزامي از دانشگاه شيكاگو شروع به حفاري در تخت جمشيد نمود. پس از 4 سال پروفسور هرتزفلد گروه را ترك كرده و به جاي ايشان دكتر اريك اف. اشميت به سرپرستي هيات گماشته شد.

حفاريهاي هيات دانشگاه شيكاگو تا سال 1938 ادامه يافت.پس از پايان فعاليت اين گروه، اداره كل باستان شناسي ايران به فعاليت در اين مجموعه مشغول شد و بنگاه تحقيقات علمي تخت جمشيد به سرپرستي مرحوم علي سامي كارهاي مطالعاتي و اجرايي را در دست گرفت. اين دوره كه تا سال 1963 ميلادي ادامه داشت با فعاليتهاي حفاري و مرمت توسط متخصصان ايراني مانند آقايان علي تجويدي و فريدون توللي همراه بود.

در سال 1963 گروه باستان شناسي و مرمت ايزمئو از ايتاليا با سرپرستي پروفسور توچي در اينجا شروع به كار نمود كه در اين گروه جوزپه تيليا و همسرش آن بريت تيليا در زمينه مرمت به كمك متخصصان و استادكاران ايراني و ايتاليايي فعاليت ميكردند. در اين دوره كارهاي مرمتي بسيار زيادي در طول ۱۵ سال تا ۱۹۷۸ و انقلاب اسلامي صورت گرفت. پس از انقلاب فعاليت هاي مختلف مرمتي و ساختمان سازي در محوطه تخت جمشيد و اطراف انجام شد. در اين دوره ابتدا سازمان ملي حفاظت آثار باستاني و سپس سازمان ميراث فرهنگي كشور به فعاليت پرداختند. در سال ۱۳۸۰ هجري پروژه پارسه – پاسارگاد و سپس با تغيير نام به بنياد پژوهشي پارسه پاسارگاد در سال ۸۱، مشغول به مطالعه و بررسي در اين محوطه و ديگر محوطه هاي جلگه مرودشت نموده است. البته به جز اين دوره ها، اسناد ديگري نيز از قرن نوزدهم و ابتداي قرن بيستم به شكل طراحي و عكس وجود دارد كه تنها مستند سازي بوده و دخالتي در آنها روي نداده و يا قابل تشخيص نيست.

۱- دوره فعاليتهاي ارنست هرتزفلد:

در اين دوره که از ابتداي دهه 1930 ميلادي و پس از بررسيهاي مقدماتي هرتزفلد در دهه قبل شروع مي شود ،حفاري بر روي صفه پارسه آغاز ميگردد و در طول 4 سالي که هرتزفلد به عنوان مسوول گروه اعزامي دانشگاه شيکاگو فعاليت ميکرده بخشهاي مهمي از بناهاي روي صفه مانند پلکان شرقي کاخ آپادانا و پلکان شمالي کاخ سه دروازه و همچنين لوحهاي طلا و نقره تخت جمشيد را از زير خاک بيرون مي آورد . در کنار آن مي توان به بازسازي کاخ حرمسراي خشايارشا ( در حال حاضر موزه و پژوهشکده ) توسط فردريش کرفتر اشاره کرد.

۲- دوره فعاليت اريک اشميت :

در حقيقت ميتوان اين دوره را ادامه دوره کاري هرتزفلد قلمداد کرد. در اين دوره پس از بازگشت هرتزفلد به کشورش و انتصاب اشميت به جاي او، عمليات حفاري در بقيه بناهاي صفه و چند محل در اطراف آن ادامه يافت. از کارهاي مهم اشميت مي توان به خاکبرداري بناي خزانه، کار مرمتي روي پلکان شمالي آپادانا و انتشار سه جلد کتاب ارزشمند درباره تخت جمشيد و حفاريهاي آن اشاره کرد. همچنين تراشيدن ديوارهاي خشتي تاريخي و شيوه فعلي ايجاد پوشش آجري روي بقاياي اين ديوارها متعلق به اين دوره است.

 


۳- موسسه باستان شناسي ايران :

در اين دوره پس از رفتن گروه موسسه خاور شناسي دانشگاه شيکاگو، سرپرستي مستقيم عمليات حفاري و مرمت به عهده متخصصان ايراني قرار گرفت. در اين دوره کساني مانند محمد تقي مصطفوي، حسين بصيري، علي سامي و فريدون توللي به فعاليت پرداخته اند که بسياري از عمليات حفاري و مرمت در تخت جمشيد به ايندوره و به خصوص زمان فعاليت علي سامي برمي گردد. متا’سفانه از اين دوره تصاوير مناسبي در دست نيست تا بتوان به شکلي گويا اين دوره را مورد بررسي قرار داد.

 

۴- ايزمئو:

در اين دوره که از سال 1343 هجري آغاز مي شود گروه ايتاليايي ايزمئو شروع به عمليت مرمتي در تخت جمشيد نمود. از کارهاي مهم اين دوره مي توان به آناستيلوز سنگهاي پلکان ورودي، برپايي مجدد ستون جنوب شرقي و سنگ درگاه شرقي دروازه ملل، آناستيلوز جرز غربي دروازه ناتمام، آناستيلوز گاو نگهبان جرز غربي ايوان صد ستون و ستون کامل ايوان شمالي صد ستون و بيش از 20 مورد ديگر در بناهاي روي صفه اشاره کرد.


 ۵- پس از انقلاب :

در اين دوره با رفتن متخصصان خارجي، ادامه فعاليتها توسط ايرانيان ادامه يافت. در اين دوره عليرغم کمبود امکانات عمليات مرمتي به شکلي گسترده ادامه يافت اما به دلايلي اسناد بسيار کمي از اين دوره وجود دارد. از کارهاي مهم اين دوره مي توان به احداث سقف حفاظتي بر روي پلکان شرقي آپادانا و شمالي شورا و همچنين مرمت بخشهاي مختلف صفه اشاره نمود.

۶- بنياد پژوهشي پارسه- پاسارگاد :

در اين دوره که از تابستان 1380 آغاز شده، فعاليتهايي از قبيل مستند نگاري مرمتهاي گذشته، بررسي وضعيت فعلي مجموعه از لحاظ فرسايش و راهکارهاي مناسب براي آن و بررسي هاي باستان شناسي، مرمت، زمين شناسي و ... در حال انجام است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 13:4  توسط آنتی پورپیرار  | 

مروری بر تعدادی از مستندات تاریخی متعارض با دیدگاه پورپیرار

در این مقاله به بررسی پاره ای از سفرنامه های سیاحان و مورخانی که طی قرون متمادی ( از قرن ششم میلادی ببعد ) به سرزمین ایران مسافرت نموده و از شهرها و روستاها و آثار مختلف تاریخی و مذهبی آن بازدید نموده اند پرداخته می شود. سفرنامه هایی که  نسخ اصلی آنان موجود است و گواهان بی بدیلی بر بی ارزش بودن کلیه ادعاهای پورپیرار مبنی بر غیرمسکونی بودن!!! این سرزمین طی ۲۰۰۰ سال !!! است.

 

اقدام و اجرای بی رحمانه ی پروژه ی پوریم، به طورکامل، هستی و حیات بومیان کهن ایران را به گونه ای برچید، که نخستین آثار تجمع و تحرک و تولید و تمدن دوباره دراین سرزمین را، بیش از دو هزار سال پس از آن اقدام پلید و به زمان صفویه شاهد می شویم (پورپیرار/مدخلی بر ایرانشناسی بی دروغ و بی نقاب(۴۶) مورخ۱۰/۱/۸۶

 

 

با پیروزی چنگیز خان بر سلطان محمد خوارزمشاه و تسلط مغولان بر ایران، 616ه.ق/1219میلادی و تصرف دیگر سرزمین های آسیا، حکومت و امپراتوری ایلخانان امنیت بسیاری در شهرها و جاده ها برقرار کرد؛ بخصوص با در هم کوبیدن فرقۀ اسماعیلیه و نابودی خلافت عباسی 656/1258میلادی  توسط هولاکوخان که از نوادگان چنگیز بود، برقراری امنیت امکان پذیرو موجب ارتباط نزدیک میان اروپاییان و ایلخانان گردید.

 

با ورود سیاحان اروپایی ،شناسایی آثار تاریخی و باستانی ایران و دیگر سرزمینهای اطراف اهمیت بسیاری یافت. از طرف دیگر سیاحان با نوشتن سفرنامه ها و خاطرات خود و بازدید از آثار تاریخی و باستانی نقاط مختلف ایران و کشورهای همسایه نظر دیگر سیاحان و مورخان را به این آثار متوجه ساخته و آنها نیز برای دیدار این مناطق مشتاق می شدند.  نوشته های این سیاحان از اوضاع آن روزهای مملکت دارای اهمیت بسیاری است. لذا مطالعۀ این سفرنامه ها برای محقق و علاقه مند به تاریخ لازم و از منابع مهم به شمار میرود.

 

 اولین سیاح اروپایی که در قرون وسطی به ایران سفرکرده وازخود سفرنامه ای باقی گذاشته بنیامین تودلا ((B.tudela اسپانیایی است. او در سالهای 569-560 میلادی/1172-1164، از ایران دیدار داشت و نوشته ای دربارۀ سفرهای خود از مشرق زمین دارد. (۱)

 

تودلا از شهر تاریخی همدان، کاخ خشایارشا ، معبد کلیمی سیناکو sinagoga و مقبرۀ دانیال نبی (ع) در شهر شوش خوزستان دیدار داشته و دربارۀ تابوت این پیامبر می نویسد:

 

«تابوت حضرت دانیال نبی در یک صندوق شیشه ای در وسط یک پل به سمت پایین روی سطح آب آویزان است».(۲) 

 

وی با بیان چنین تابوتی در آرامگاه دانیال نبی (ع) در واقع آثار تاریخی ایران را به جهانیان معرفی می کند تا علاقه مندان به آثار تاریخی، به دیدار از این مکان تشویق شوند.

 

دیگرسیاح اروپایی که بین سالهای 582-576 میلادی/1186-1180 به ایران آمد،موسی پتاچیا بود که از شهر پراک (پایتخت چک کنونی) به لهستان، روسیه و غرب ایران آمده و به شوش رفته و از آرامگاه دانیال نبی (ع) دیدار داشته و گزارشی تهیه کرده و در سفر نامۀ خود می نویسد.(۳)

 

مهمترین سفر نامه در این دوره سیاحتنامۀ اودور کلور داپور دنون Oderico de pardenene که در سالهای 718-716 میلادی/1318-1316 به ایران سفر کرد  و اطلاعات عمیقی راجع به این کشور به اروپاییان عرضه نمود.او به دربار ابو سعید خان 736-716 میلادی/1335-1316 آخرین فرمانروای ایلخان که در ایران حکومت می کرد، راه یافت.

 

 داپور دنون شهر تبریز را شهر توریز ( این نام توسط خسرو پادشاه ارمنستان استفاده میشد و به مرور تاورز، تاوریز و در آخر به تبریز تبدیل شد و اینکه زبیده خاتون همسر هارون الرشید خلیفۀ عباسی با تب و بیماری که داشت در این شهر خوب شده است و تب وی در این شهر قطع شده است داستانی بیشتر نیست ) (۴) نوشته است. او اولین اروپایی است که از آثار باستانی تخت جمشید و خرابه های استخر و مقبرۀ سنگی نقش رستم سخن می گوید و این آثار را بدون تردید به جانشینان کوروش و سلسلۀ هخامنشی نسبت می دهد.(۵ )

 

سیاحانی که از ایران عبور می کردند و به سرزمینهای شرقی آسیا می رفتند، به ایران نگاه ترانزیت داشتند و بدون پرداخت مالیات و حق گمرکی کالای مورد حمل خود را از اروپا به چین و هند می بردند و یا بالعکس.  آنها به مرور با مشاهدۀ آثار عظیم معماری کاخها، مساجد، قلعه ها، برج و باروها، مدرسه ها کاروانسراها و ... مورد تحسین و تمجید قرار می دادند.

 

 روی گنزاس کلاویخو R.c.declaviyyo اسپانیایی که در سال706 میلادی /1403 از طرف هانری سوم، پادشاه انگلستان، به دربار تیمور گورکانی اعزام شد، از شهرهای متعدد ایران؛ مانند: سلطانیه، قزوین، ری، سمنان، دامغان، اسفراین، نیشابور، توس و مشهد گذشته و به سمرقند (پایتخت تیمور) می رسد و به دربار تیمور وارد می شود و مرگ تیمور را پیش بینی می کند و به هنگام بازگشت، در تبریز خبر مرگ تیمور را می شنود و به اجبار مدت شش ماه در این شهر می ماند و پس از بازگشت به اسپانیا خاطرات خود را می نویسد و از تجارت میان شرق و غرب در دورۀ تیمور، که رونق پیدا کرده بود، خبر می دهد و سلطانیه را که یکی از مراکز تجاری ایران محسوب می شد، معرفی می کند. او اولین اروپایی است که از تهران و اوضاع آن اطلاعاتی می دهد و از کاروانسراها و شهرهای دیگر آمار و مطالب جالبی در اختیار خواننده می گذارد.(۶)

 

مارکو پولو سیاح ایتالیایی که در اوایل قرن هشتم هجری (چهاردهم میلادی) برای رسیدن به چین از ایران عبور می کند و از آثار و بقایای تخت جمشید و دیگر آثار تاریخی دیداری داشت و حتی از ایوان تخت جمشید که تا حدود زیادی به شکل اولیه بود، یاد می کند.(۷)

 

ونیزیان که در زمان قراقیونلوها و آق قویونلوها ( دو حکومت ترکمان بودند که قبل از صفویان در ایران به وجود آمده بودند) برای ارتباط بازرگانی و نظامی به دربار حکومتهای فوق راه یافتند و خواهان مقابلۀ آق قویونلوها با عثمانی ها بودند. باربارو Barbaro که از سیاحان ونیزی بود اززیبایی کاخ اوزون حسن که از پادشاهان آق قویونلو بود، سخن می گوید. او به شهرهای بسیاری مسافرت می کند و تخت جمشید را از نزدیک می بیند و از بند امیر بر روی رود کر که به دستور عضد الدولۀ دیلمی (یکی از امیران مشهور آل بویه) ساخته شده و در آن زمان پا بر جا بود، صحبت می کند.  

   

در سال 1032/ 1623 میلادی شاه عباس با اعزام نیروهای نظامی به فرماندهی الله وردی خان و با کمک نیروهای انگلیسی، پرتغالیها  را شکست داده و از جنوب ایران اخراج نمود و بدین ترتیب تجارت را در سواحل جنوب ایران رونق داد. این واقعه باعث شد سفرای کشورهای اروپایی  و سیاحان و جهانگردان به ایران رهسپار شدند و در سفرهای خود دربارۀ ایران، آثار تاریخی و باستانی این کشور اطلاعات بسیاری نوشتند  و در نتیجه این آثار مورد توجه مورخین و باستان شناسان اروپایی قرار گرفت.

 

 مهمترین سفرنامه های دورۀ صفویان توسط ژان پاتیست تاورنیه  jedn Batiste Tavernier و ژان بشاردن jean Shardin که هر دو فرانسوی بودند به رشتۀ تحریر در آمد و آنها از تخت جمشید و دیگر آثار تاریخی و باستانی دیدار داشته و در خاطرات خود به معرفی این آثار می پردازند.

اگر چه همراه تاورنیه، نقاش بوده و از تخت جمشید، اصفهان و .... نقاشی کشیده، ولی خود تاورنیه، آثار باقی ماندۀ تخت جمشید را بی اهمیت می دانست.(۸)  ولی شاردن که از آثار تاریخی و باستانی شهرهای گوناگون ایران دیدار داشته در سفرنامۀ خود به معرفی این آثار پرداخته است. (۹)  شاردن معروف به «پدر تاریخ  هنر ایران» است (۱۰) و کتاب وی به نام «دایرة المعارف تمدن ایرانی» چاپ شده است. (۱۱) 

شاردن در مسافرت خود از آثار تاریخی و باستانی شهر ری (راگا) و چشمه علی و تصویر حجاری آن که مربوط به تاریخ ایران باستان بود، دیداری داشت البته این حجاری به دستور فتحعلی شاه قاجار پاک شده و تصویر جدیدی  از وی و افراد همراه او کنده شده که در حال حاضر این تصویر باقی است. (۱۲)

 

 شاردن دربارۀ تخت جمشید می نویسد:

 

«سراسر حاشیه راه روستای ماهیان که به پرسپولیس نزدیک می شود، در دو طرف مغرب و شمال برجستگی ها و ارتفاعات تند شیبی وجود دارد ... پنج فرسنگ (هر فرسنگ 6 کیلومتر) راهپیمایی به بدیع ترین و شگفت انگیزترین ویرانه های تخت جمشید می رسید. این آثار افسانه ای به مانند یک آمفی تئاتر می نماید.» (۱۳)

 

همراه شاردن نیز نقاش  بود. او از این آثار نقاشی می کرد  و به معرفی دقیق این آثار می پرداخت. شاردن دربارۀ دیگر آثار تاریخی و باستانی، اطلاعات بسیاری را در سفرنامۀ خود می نویسد که دارای ارزش بسیاری است. در نتیجه نوشتۀ او و دیگر سیاحان که بعداً به ایران و سرزمینهای مجاور می آمدند، تاریکیهای بسیاری  از تاریخ این کشورها آشکار شده و برای علاقه مندان به تاریخ و باستانشناسان روشن گردید. البته حضور سیاحان به شرایط اجتماعی و سیاسی ایران نیز بستگی داشت. هر گاه یک پادشاه و حکمران قوی حکومت می کرد، سیاحان بسیاری از ایران دیدار داشتند و اگر حکومت توانایی تسلط بر تمام سرزمینها و قلمرو را نداشت و امنیت برقرار نبود، از تعداد سیاحان کاسته شده و امکان حضور آنها وجود نداشت.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت:

 

       ۱- هرمان، جورجینا- تجدید حیات هنر و تمدن ایران باستان، ترجمۀ مهرداد وحدتی، مرکز نشر دانشگاهی- تهران، 1373، ص383  

۲-  همایون، غلامعلی، اسناد مصور اروپاییان از ایران، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1348، ص20

۳-  نور بخش، مسعود، با کاروان تاریخ، نشر ایرانشهر، تهران، 1370، ص84

۴-  به نقل از حمدالله مستوفی- با کاروان تاریخ، ص117

۵-  با کاروان تاریخ، ص118

۶-   با کاروان تاریخ، ص139-138

۷-   تجدید حیات هنر و تمدن در ایران باستان، ص5

۸-   ژان باتیست تاورنیه، سفر نامۀ تاورنیه، ترجمۀ ابو تراب نوری، کتاب خانۀ سنایی، بی جا، بی تا، مقدمۀ مترجم، ص 19

۹-   اسناد مصور اروپاییان در بارۀ ایرانیان، ص 146

۱۰-   همان کتاب، ص 147

۱۱-   ژان شارون، سفر نامۀ شارون، ترجمۀ محمد عباسی، انتشارات امیر کبیر، تهران، 1335، (ده جلدی)، بر روی جلد اصلی کتاب عنوان «دایرة المعارف تمدن ایران» چاپ شده است.

۱۲-   ژان شارون، سفر نامۀ شارون، ترجمۀ اقبال یغمایی، انتشارات توس، تهران 1374 (4 جلدی)، جلد سوم صص 23 و 29

۱۳-  تجدید حیات هنر و تمدن در ایران باستان، ص 9

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 12:8  توسط آنتی پورپیرار  | 

نقوش کاخ تچر و ادعاهای دروغین پورپیرار

 ناصرپورپیرار در مقاله ای که تحت عنوان " مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب ۶۴  " بتاریخ هشتم خردادماه سال جاری در وب لاگ خود نصب نموده است چنین ادعا می نماید : 

 

ولی آن چه را که اینک می توان ادعا کرد و توجه به آن را خواستار شد، گشودن این مدخل است که نقوش کنونی در جهات شرقی و شمالی و جنوبی و غربی کاخ تچر و جبهه شمالی کاخ خشایارشا، جورچینی ناشیانه ی پانل های حجاری شده ای است که از امتداد تخریب شده دیواره های بنای معروف به شورا و نیز سکوی جنوبی حیاط کاخ خشایارشا برداشته اند، زیرا بدون زینت ماندن دیواره های کاخ سرکرده هایی با نام داریوش و خشایارشا، تمام داستان هایی را که در باب اعتبار آن دو ساخته اند، باطل می کرد.(  ناصر پورپیرار/ مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب۶۴ هشتم خرداد 86 )

 

برای آگاهی خوانندگان محترم وب لاگ از میزان اعتبار سخنان او که بعضا سعی مذبوحانه دارد تا با استفاده از تعدادی ازعکسهای قدیمی تخت جمشید و ذکر شرح و بسطهایی ناقص و جهت دارپیرامون هر یک، عده ای از افراد ناآگاه  به کنه قضیه را بفریبد، دراینجا با ارائه فقط یک عکس که دقیقا دارای قدمت یکسانی با عکس های مورد استفاده اوست و با همان دوربین و توسط همان اشخاصی گرفته شده که عکسهای نصب شده در وب لاگ او را گرفته اند، تمامی این سخنان مالیخولیایی گونه او را یکجا به محاق منطق  و وجدان اخلاقی فرو می برم.

تا خود حدیث مفصل بخوانید از این مجمل و بیش از پیش با دروغپراکنی های او آشنا شوید. 

 

 

 

در این عکس قدیمی از کاخ تچر که شاهد بکارت آن جزر (ستون) شرقی  کاخ است که کاملا مشخص است هنوز مورد مرمت و بازسازی قرار نگرفته  ، بخوبی ملاحظه می فرمائید که بر خلاف ادعاهای مضحک ناصر پورپیرار، نقوش مختلف کاملا صحیح و سالم موجودند و چشم هر بیننده  منصفی را خیره می کنند.

 

در پایان این دعا را تکرار باید کرد :

شکر خدا را که دشمنان ما را از احمقان قرار داد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 18:8  توسط آنتی پورپیرار  | 

نقد سخنان پورپیرار در خصوص آتش سوزی تخت جمشید

حادثه به آتش کشیده شدن تخت جمشید توسط اسکندر مقدونی یکی دیگر از وقایعی است که ناصر پورپیرار هر چند یکبار نقبی به پهنای آن زده و سعی می نماید به واسطه تخیلات دن کیشوت وار خود، سوار بر اسب جهالت ، سرنیزه  زنگ زده عوامفریبی و سفسطه گری خود را در دل تاریخ پرشکوه ایران زمین فرو برد. وی در آخرین اشاراتی که در خصوص این موضوع طی سلسله مقالات مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ 61 داشته با درج بخشهایی از صفحه 125 سفرنامه کارستن نیبور( پژوهشگری که در سال  1765 میلادی به تخت جمشید سفر کرد و نتیجه سفر  15 روزه خود را در سفرنامه اش منعکس نمود)  کوشش نموده تا با دامن زدن مجدد به این شبهه که : چون تا آن تاریخ کسی نمی دانسته بقایای تخت جمشید مانده هایی از کدام دوران است و چه گونه تخریب شده است و مسئول تخریب آن چه کسی بوده است!!! خواننده را به این نتیجه گیری بچه گانه رهنمود کند که سخنان کارستن نیبور چیزی نیست جز مشتی ادعای ساختگی که توطئه گران در آنزمان ( 242 سال قبل ) بمنظورایجاد و القای تاریخی دروغین، از طریق او و امثال او منتشر می کرده اند !!!

در این جا نیز با همان پیشتازی اطلاعات درباره ی تخت جمشید، در ۲۵۰ سال پیش مواجهیم. در زمان نیبور کسی از دوران شناسی ابنیه ی تخت جمشید کوچک ترین خبر درستی نداشت و تاریخ تخریب و نیز نقش دروغین اسکندر در انهدام آن، هنوز در زمره ی توهمات متداول درنیامده بود و از روی آن خرابه ها تشخیص این مطلب موهوم و تبلیغاتی که ایرانیان در هنر حجاری و مجسمه سازی! بر یونانیان مقدم بوده اند، ممکن نمی شد، زیرا کسی نمی دانست که بقایای تخت جمشید مانده هایی از کدام دوران است، چه صاحبی داشته، چه گونه تخریب شده و مسئول آن چه کسی بوده است. بنا بر این از طریق همین اظهار نظرهای رسوا کننده و بی هنگام نیبور، با اعمال کلاشی در متن سفرنامه ی او آشنا و مطمئن می شویم که اطلاعات برآورندگان کتاب، از دروغ های دوران جدید تغذیه شده است. ( ناصر پورپیرار / مدخلی بر ایرانشناسی بدون دروغ 61 مورخ 26/2/86)

جالبی ماجرا در اینجاست که برخلاف ادعاهای ناصر پورپیرار مبنی بر اینکه تا آن دوران کسی نمی دانست تخت جمشید متعلق به کدام دوران بوده است !! و چگونه و بوسیله چه کسی تخریب شده است؟! در آثار تاریخی متعدد بجای مانده از نویسندگان و مورخان یونان باستان، ایران باستان، نویسندگان و مورخان اسلامی و... به این حادثه مهم ( آتش سوزی تخت جمشید توسط اسکندر ) اشاره گردیده بوده است. فلذا تکرار این روایت در سفرنامه کارستن نیبور در سال 1765 میلادی نه تنها اسباب تعجب نبوده و نیست، بلکه در گزینه ای  کاملاعقلایی تر، خود حجت روشن دیگری است بر دیدگاه های سراسر تحریف آمیز و دروغپردازنه ناصر پورپیرار. همین اشارات مختصر کارستن نیبور به ماجرای مذکور اثبات گر این حقیقت است که هم وی و هم تمامی محافل علمی وحتی  اقشارتحصیلکرده طبقه متوسط دنیای آنروز کاملا با ماجرای به آتش کشیده شدن تخت جمشید توسط اسکندر آشنا بوده اند ( بواسطه  دسترسی عام به آثار مورخین یونان باستان) و به همین خاطر هم نقل این ماجرا در سفرنامه ای که بطور علنی چاپ و در دنیا منتشر گردید شگفتی هیچکسی را در آن مقطع زمانی برنیانگیخت زیرا ادعای کارستن ادعای غریبی نبود و آهنگی آشنای آشنا برای گوش مردمان دوران خود بود.

 ناصر پورپیرار در صفحه 254 کتاب بر آمدن هخامنشيان نوشته است:

سوختن تخت جمشيد" پاسخ "شعله هاي آتن" و "شکست قادسيه" پاسخ شکست بابل بود ........ و شاهد بوديم فرزند شير خوارهي يک بوسنيايي، پاسخ تعصبات اسلاف خود را ، به انتقام جويي اخلاف آن ساکن صربستان پس داد ، که عثمانيها شکم زن حامله اش را سيصد سال پيش ديريده بودند و بسيار نمونه تاريخي ديگر.(پورپيرار، بازگشت هخامنشيان، صص 254 و 255)

سئوال ساده ما ازایشان اینست که طبق چه قاعده و منطقی می توان هم ادعای وقوع یک حادثه را نمود و هم ادعای عدم وقوع آنرا ؟؟؟!!!

براستی منظور پورپيرارازآوردن داستان بوسني در نوشتار فوق الذکر چيست؟ ايا او تکه تکه شدن دختران مسلمان را تنها به دليل مسلمان بودن توجيه مي کند؟؟؟؟!!!! عجب!

ديروز وی هم سوختن تخت جمشيد را قبول داشت هم حمله خشايارشا را به آتن و هم جنگ مسلمانان با ساسانيان را.
امروز هم با همان قدرت  و صلابت پوشالی همه این حوادث را رد  می کند!!! و در عين حال مي گويد کلمه اي از کتابهايش نياز به بازنويسي ندارد!!!!!!


در همین راستا ذکر چند اشاره مهم را ضروری می بینم:

1- فلادیوس آربان یکی از این مورخین است که در این خصوص می نویسد : «  اسکندر پرسپولیس را آتش زد و اینکار لکه ننگی بود بر فتوحات خونین او » 

لازم بذکر است نام پرسپولیس در منابع یونانی، برگرفته از سخن هرودوت می باشد، perse فارس و polis شهر، یعنی شهر پارس ها.

 

2- كورتیوس مورخ دیگری است که ضمن اشاره به كاركرد تخت‌جمشید، گزارش می‌كند كه « لشكریان اسكندر، پرسپولیس را ابتدا غارت كردند، پارچه‌های زیبا را تكه‌تكه كردند تا هر كدام پاره‌ای از آنرا بربایند، پیكره‌های سنگین را خرد می‌كردند تا پاره‌ای از آنرا صاحب شوند. صندلی‌های باشكوه را می‌شكستند تا قطعات عاج و سنگ‌های گرانبهای آنرا به یغما برند و هر چه را كه نمی‌توانستند ببرند، نابود می‌كردند».

آنان آنگاه مشعل‌های خود را به میان 873 ستون  پرسپولیس انداختند و بنایی كه یكصدو نود سال بود كه با همفكری و همكاری همگی مردمان شاهنشاهی هخامنشی ساخته می‌شد را به آتش كشیدند. آنهمه سقف‌های چوب سدر، آنهمه پیكره‌هایی كه ریزه‌كاری‌های آن نه با قلم و پتك، كه به دقت یك جواهرتراش و با سوزن تراشیده شده بودند؛ از بلندای بیست متری بر زمین در می‌غلطیدند و خرد می‌شدند.

3- نامه‏ای به پارسیک (زبان پهلوی) به یادگار مانده از روزگار ساسانیان و هنگام اردشیر بابکان بنیان گذار این سلسله ، با نام ارداویراف نامه (ارتای ویراژنامک) که شرح سفر مینوی و عروج عرفانی موبدی است به نام ویراف به عالم ملکوت (بهشت و دوزخ در آئین مزدیسنی)  دیباچه‏ی آن این چنین آغاز می شود که (پرگرد نخست): 1- چنین گویند که، زرتشت پاک و پرهیزگار یک بار، دینی که پذیرفت، در جهان روابکرد.2- تالسی سد سال تمام، دین، در ویژگی، و مردم در، بی گمانی بودند. 3- پس اهریمن پلید برای بی دین کردن مردمان، اسکندر پلید رومی مصر نشین را فریفت، و با رنج بسیار برای نبرد و ویرانی، به ایران شهر فرستاد. 4- او مرزبان ایران را بکشت و پایتخت شاهنشاهی را آشفته و ویران کرد. 5- و این دین چون همه‏ی اوستا وزند بر پوست گاوهای آراسته، و به آب زرین نوشته، در استخر بابکان، به گنجینه نوشته‏ها، نهاده بود. 6- وی، اسکندر رومی مصرنشین پتیاره‏ی بدبخت بی دین بدکار بدکردار(اوستا و زند را) برآورد و به سوخت. 7- و چندتن از دستوران و دادوران و موبدان و دین برداران وافزارمندان و دانایان ایران شهر را بکشت. مهان و کدخدایان ایرانشهر را یکی با دیگری کین و نا آشتی به میان افکند، و خود شکست و به دوزخ دو بارست.?( به ترجمانی دکتر رحیم عفیفی، رویه 22 )

4- ابن خلدون، معروف به فیلسوف المورخین و مونتسکیو عرب که به رمضان ماه سال      732(1332م) در شهر باستانی تونس پا به عرصه‏ی گیتی گذارد، به عنوان بنیانگذار فلسفه‏ی تاریخ در برهه‏ی اسلامی تاریخ شرق و جامعه شناسی تاریخی، هماره در نوشته‏های خویش با نفرت و دل گیری ویژه‏ای از نابودی تمدن علمی و دانش ایرانیان و شکوه آنان به دست و یورش یونانیان و به ویژه تازیان یاد می کند. و در جایی در تاریخ بسیار ارزمند و مشهور خویش (موسوم به کتاب العبر و دیوان المبتداو...)، درباره‏ علوم العقیله و اصنافها و بر آن است که :

... اما ایرانیان برتری دانش‏های عقلی نزد ایشان بسیار بوده است و دامنه‏ی آن بسیار گسترده و به انگیزه‏ی بزرگی و شکوه دولت ایشان و بلندی فرمانروایی آنان؛ و گویند که این دانش‏ها به یونان از سوی ایران فرستاده شده است. آن گاه که اسکندر دارا را بکشت و فرمانروایی کیانیان را نابود ساخت و بر دفترهای ایرانیان که از شمار بیرون بود دست یافت و آن گاه که کشور ایران به دست عرب گشایش گردید کتاب‏های بسیاری در آن سرزمین به دست ایشان افتاد.

در همین راستا حکیم  « ابوالقاسم فردوسی » می سراید :

سکندر که او خون دارا بریخت

چنان آتش کین به ما بر بریخت


گفتاری درباره دینکرد، محمد جواد مشکور، رویه‏ی 74-73(به نقل از العبر)

5- برخلاف نظر پورپیرار،  از آثار مورخین و نویسندگان یونانی و رومی مانند گزنوفن،آیشیلوس، هرودت، توكیدیدرس واسترابون، کاملا مشهود است که آنان نه تنها دل خوشی از ایرانیان نداشتند بلکه ایرانیان را در وهلۀ اول خارجی ، رقیب و دشمن یونانیان بشمار می آوردند.

6- از قرن هفدهم است كه كینه‌توزی های اروپا نسبت به شرق شدت می گیرد. در همین دوران مونتسكیو در روح القوانین مینویسد: در تمام تواریخ كشورهای “شرق” یك نشانه هم كه نمودار فكر آزاد باشد نیست، حتی دارمستتر ( مترجم اوستا ) كه در افكار زرتشت به بعضی نكات فلسفۀ افلاطون برمیخورد، ابداً به فكرش نمیرسد كه شاید شاگرد سقراط از حكمت شرق متاثر شده باشد. دارمستتر Darmesteres » نويسنده كتاب za..d Avesta می گوید كه تمام اوستا بعد از تسلط اسكندر به ايران و آتش سوزى او، در فاصله قرن اول تا قرن چهارم ميلادى نوشته شده بعدها يكجا گردآورى گرديده است ( كتاب مزبور:3/5 به نقل عقايد و آراء بشرى، ص 388 )

كار بجایی رسیده است كه حتی در سال ۱۹۴۳ هم وقتی كتابی دربارۀ ایران باستان در فرانسه انتشار مییابد، مؤلف آن كوشاست از ارزش هنری تخت جمشید بكاهد و سازندگان آنرا هوسبازان بلند پرواز بنامد.

7-  در کتاب ايران عهد باستان  مربوط به سال 1517- 1516 چنین آمده است :

گويند: اوستا را گشتاسب يا دارا پسر دارا در دو نسخه بر 120 هزار پوست گاو با مركبى از طلا نويسانده، يكى در نج‏شاييگان و ديگرى را در خزانه استخر گذارد و چون اسكندر قصر شاهان را آتش زد، نسخه آخرى بسوخت ونسخه اولى را هم از گنج‏شاييگان بيرون آورده امر كرد آنچه كه راجع به طب و نجوم بود به يونانى ترجمه شود و پس از آن، آن را بسوخت و اوستاى زمان ساسانيان در قرون بعد، از سينه‏ها جمع آورى شد. توضيح آن كه پس از آن اختلالى بزرگ در امور دينى ايرانيان مانند امور سياسى پديد آمد و اوضاع چنين بود تا اين‏كه بلاش شاه اشكانى امر به جمع‏آورى آوستا از سينه‏ها و تدوين آن كرد، ولى اين كار در زمان اردشير اول بابكان به دستيارى مؤبدى «تن سر» نام، انجام شد. شاپور اول ساسانى آنچه را كه به طب و نجوم مربوط بود از هند و يونان جمع‏آورى كرده به اين آوستا بيفزود. بعد در زمان شاپور دوم ساسانى آذر بد يسر مهر سپند ثابت كرد كه اين آوستا صحيح است و از اين به بعد به حكم شاپور مزبور اين آوستا قبول عامه يافت (صحت كتاب را مؤبد مزبور بدين وسيله ثابت كرد كه فلز گداخته روى قلب او ريختند و اثرى در وى نكرد).

از اين روايت‏برمى‏آيد كه آوستايى كه در زمان گشتاسب يا دارا - معاصر اسكندر - جمع‏آورى شده بود و در زمان اسكندر از ميان رفته و بعد، كه خواسته‏اند جمع‏آورى كنند از سينه‏ها جمع‏آورى كرده‏اند.

8- مؤلف كتاب «ايران در عهد باستان‏» در صفحه 67 مى‏نويسد: كتاب اوستا در آغاز امر، پيش از حمله اسكندر، كتابى عظيم بوده است‏ « پلينوس: Palinus » مورخ رومى كه در قرن اول ميلادى مى‏زيست، مى‏نويسد كه : هرمى پوس Hermi Puas مورخ يونانى براى شرح عقايد زردشت از كتاب او كه در بيست مجلد و حاوى صد هزار بيت‏ بوده، استفاده كرده است در صورت صحت اين مدعا، اوستا كتاب بزرگى بوده است‏»

 

9- مورخان اسلامى نيز از عظمت و بزرگى اين كتاب  ( اوستا ) ياد كرده و نوشته‏اند كه اوستاى دوره هخامنشيان به خط زرين بر روى 12000 پوست گاو دباغى شده نوشته شده بود( کتب : مروج الذهب:1/229; طبرى:1/402; ابن اثير:1/146; فارسنامه ابن بلخى، ص 50.

مسعودى و جمعى ديگر از مورخان اسلامى نقل كرده‏اند كه: اسكندر بعد از فتح استخر «تخت جمشيد» اين كتاب و ساير آثار دينى زردشتيان را ضمن سوزاندن مراكز مهم از جمله بايگانى جمشيد به سوزاند بعد از آن كه مطالب علمى آن را از طب و نجوم و فلسفه به يونانى ترجمه كرد وبه يونان فرستاد. (کتاب : التنبيه والاشراف، ص 80)

10- در روايات دينى زردشتيان نيز به اين حقيقت تصريح شده است: ويشتاسب دستور داد تا دو نسخه از اين كتاب اوستا را نوشتند يكى از آنها را هنگامى كه اسكندر در قصر «پرسپوليس‏» آتش افكند و نسخه ديگر را يونانيان فاتح با خود به يونان بردند و آن را ترجمه كردند.( کتاب: تاريخ تمدن ويل دورانت:1/539; زردشت ‏باستانى، ص 111( پاورقى ).

11- در نامه «تن سر» (هيربدان هربد) شاه طبرستان ( مازندران ) آمده است: «مي دانى كه اسكندر كتاب دين ما، دوازده هزار پوست گاو به استخر به سوخت‏»( مجله هنر ومردم شماره 72، ص 62; سبك‏شناسى بهار:1/9.)

12- مورخ شهیردیگری بنام پلوتارک  می نویسد: ((...وقتی اسکندر به قصر پرسپولیس وارد شد، دید مجسمه بزرگی از خشایارشا به واسطه ازدحام مقدونیها به زمین افتاده ،او ایستاد و مانند اینکه مجسمه مزبور ذی روح باشد ،خطاب به ان کرد و گفت:آیا باید بگذرم و بگذارم تو به زمین افتاده باشی تا مجازات شوی در ازای اینکه به بونان لشکر کشیدی یا تو را به احترام آن روح بزرگ و صفات خوبی که داشتی بلند کنم؟اسکندر این بگفت،لختی در اندیشه فرو رفت و پس از آن بگذشت.))

همه این مدارک و مستندات نمایاتگر آنست که دست پورپیرار در انکاراین حادثه تاریخی کاملا بسته است و سخنان او چیزی جز حباب روی آب نیست. 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 14:57  توسط آنتی پورپیرار  |