پورپیرار و دین جهانی اسلام
۱- پیامبر اسلام (ص) آخرین فرستاده و رسول خدا محسوب می شود که برای هدایت بشرآمده است، لذا تنها پیامبر قوم عرب نبوده و نمی باشد بلکه بنا به تصریح قرآن، پیامبر جهانیان بوده و رسالتش نیزهدایت تمامی انسانها.
قرآن متعددا" بر جهانی بودن پیام اسلام تاکید دارد:
تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا ( آیه ۱ سوره فرقان )
یعنی: تهنیت باد برکسی (خداوندی) که قرآن را بر بنده خود نازل فرمود تا همه مردمان گیتی را متذکر شود ( به آنان راه راست را بنمایاند )
یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعاً ( آیه ۱۵۸ سوره اعراف )
یعنی : ای مردم : من فرستاده خدا بسوی همه شما هستم.
وما هو الا ذکر للعالمین ( آیه ۵۲ سوره قلم )
یعنی : قرآن ذکری است برای جهانیان
اما گروهی از نویسندگان و محققان، رسالت جهانی پیامبر اسلام را از دریچه شک وتردید می نگرند . سردسته ای این گروه را می توان خاورشناسی به نام " سر ویلیام مویر" برشمرد که می گوید: « موضوع عمومیت رسالت (محمد) بعدها به وجود آمد ومحمد (ص) ازهنگام بعثت تا زمان وفات خود فقط عربها را به اسلام دعوت می کرد و او جز عربستان جای دیگررا نمی شناخت »
۲- طبعا تابش نور هدایت الهی ( آیات قرآن ) بر جمله عالمیان آنهم در عصر خاتمیت رسل، نیاز به ابزار انتقالی و ارتباطی مناسبی داشت تا هدف اصلی ازفرستادن آخرین بشیر رحمت که همانا ارائه دهنده واپسین نذایر ( اندرزها و ارشادات) بر عالمیان بود به نحو احسن محقق گردد. در غیر اینصورت نقض غرض صورت می پذیرفت و برنامه های تدارک دیده شده دستگاه ربوبیت درعصربسته شدن پرونده بعثت منادیان رستگاری بشر خاکی، ابتر می ماند.
اما جناب پورپیراردر این موضوع بدیهی نیز ساز مخالف می زند و به گونه ای می نویسد و ادله می نماید که بوضوح می توان او را در صف مخالفین اعتقاد به جهانی بودن رسالت پیامبراسلام قرار داد.
یکی از نکات مهمی که سبب این مدعاست این واقعیت آشکار است که وی زبانی را که جهت ابلاغ آخرین پیام الهی به نوع بشر توسط خداوند برگزیده شده بود، تا سیصد سال پس از ظهور اسلام فاقد کارایی لازم جهت تحقق بخشیدن به این مقصود بر می شمرد !!! و معتقد است پیام جهانشمول اسلام در مدتی به فراخنای بیش از ۳ قرن قادر نبود بدلایل ضعف فنی پای از گلیم محدوده قومی عرب بیرون بگذارد و جان مردمان تشنه حقیقت آن اعصار را به نور هدایت روشنایی بخشد !!
او بدین ترتیب شبهه بزرگی می آفریند که اگربه راستی دعوت اسلام و قرآن دعوتی عام و جهانی بود چرا باید زبان منتخب آن به درازای بیش از ۳ قرن اسیر محدودیت ها و نواقص ذاتی خود باشد :
" قرآن ... برای یافتن خطی مناسب خود، سیصد سال به انتظار مانده است " ( پورپیرار - کتاب پلی بر گذشته - جلد دوم - ۸۱ )
" خط عربی تا پایان قرن سوم هجری ، جلاء پختگی و کارآمدی کامل نگارش های مطول و مفصل را نداشته است و تا قرن سوم هنوز تکلیف اعراب، نقطه و علامت گذاری خط عربی به طور کامل روشن نبوده است " پورپیرار - کتاب پلی بر گذشته بخش دوم - ص ۳۷
۳- وی همچنین مدعی می گردد تا میانه قرن چهارم هجری قمری نیز اصولا کتاب قرآنی وجود نداشته است:
" مسلم است که پیش از میانه قرن چهارم قرآن کاملی بصورت کتاب نبوده است"(پورپیرار / کتاب پلی بر گذشته – بخش دوم - ص ۶۶)
" بعدها و شاید از اواسط قرن چهارم، کشف رموز نحو و نقطه گذاری و نیز انتخاب خط کاربردی یکسانی چون نسخ، خط عرب را در عرضه کامل قرآن توانا کرد" ( پورپیرار-کتاب پلی بر گذشته - جلد سوم- ص ۶۱ )
بدین سان وی در راستای تبلیغات خاورشناسانی همچون سر ویلیام مویر، بطور غیرمستقیم و زیرکانه این ایده را قوت می بخشد که دعوت اسلام دعوتی متوجه یک قوم خاص ( عرب ) بوده است که بعدها بر اثر فعل و انفعالات سیاسی و تاریخی عمومیت یافته و متوجه سایر ممالک اطراف گردیده است. زیرا عقلا و شرعا دلیلی وجود ندارد که بپذیریم پیام جهانی اسلام می بایست بمدت بیش از ۳ قرن پس از بعثت رسول، فقط و فقط بخاطر فاقد اصول صحیح نگارش بودن زبان و خط عرب دچار سکون و انفعال باشد؟!!!!
برای بررسی بیشتریکبار دیگر نگاهی به قرآن می اندازیم:
و انزلنا الیک الذکر لتبین الناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون ( آیه ۴۴- سوره نخل)
یعنی : و بر تو ( ای رسول الله ) قرآن را نازل کردیم تا بر مردم بیان کنی. باشد که به تفکر بپردازند.
خوب! این مردم چه کسانی بوده و یا هستند؟
آیا فقط همان مردمان شبه جزیره عربستان درعصر حیات پیامبرند و بس ؟!
اگر پاسخ آری است، آنوقت تکلیف رسالت جهانی اسلام چه می شود؟
تکلیف آیه ۱ سوره فرقان که می فرماید :
تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا ( آیه ۱ سوره فرقان )
یعنی: تبریک باد بر کسی (خداوندی) که قرآن را بر بنده خود نازل فرمود تا همه مردمان گیتی را متذکر شود ( به آنان راه راست را بنمایاند )
چه می شود؟!!
علاوه بر این تکلیف گروه کثیری از مردم ملل مختلف که در طول سه قرن و اندی پس از ظهوراسلام می زیسته اند ولی بنا به آنچه پورپیرار ضعف زبان و خط عرب وبالتبع آن عدم عرضه کتاب قرآن می داند،امکان این را نیافتند تا در عصر خاتمیت رسل با پیام جهانی اسلام آشنا شده ، متحول گردیده و نتیجتا به صراط مستقیم هدایت یابند، چه می شود ؟
آنان چه تقصیری داشته اند که بخاطرنارسایی دستوری زبانی که قراربود ابزار انتقال دهنده پیام جهانی قرآن به نوع بشرباشد، می بایست ناچار باشند قرنها خود و فرزندانشان از موهبت هدایت الهی محروم بمانند؟!!
۴- در همین راستا پورپیرار بطور واضح عدم کارآمدی خط عربی برای نگارش کتابهایی با متن طولانی ( نظیر قرآن) را به عامل عدم مجهز بودن این خط به اعراب، نقطه و علامت گذاری، تا پایان قرن سوم هجری مرتبط نموده و به تاسی از این رای، علت ظهور نویسندگان شناخته شده و صاحب کتاب در پهنه متصرفات اسلامی در اواخر قرن سوم را ناشی از رسیدن خط عرب به کمال از طریق کوشش جانفرسای تجهیز کنندگان این خط می داند.
" به راستی که نویسندگان شناخته شده و صاحب کتاب نیز، اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم ظهور می کنند که خط عرب به کمال کتاب نویسی و عرضه عام می رسد " ناصر پورپیرار ـ کتاب پلی بر گذشته ـ بخش سوم ـ ص ۶۷
۵- جالب اینجاست که وی از طرفی تنظیم نحو و نقطه گذاری و تجوید و آوانگاری خط عرب را که خود مدعی است از اواخر قرن سوم هجری ببعد منشاء پیدایش آنهمه نویسنده نامداروآثار ارزشمندی شده است را به مردم غیر عرب و ایرانیان نسبت می دهد و معتقد است آنان اینکار ضروری را صورت داده اند تا قادر به قرائت و فهم درست قرآن باشند:
" بدین ترتیب و به درستی کوشش برای تنظیم نحو و نقطه گذاری و تجوید و آوانگاری قرآن را به مردم غیرعرب و ایرانیان نسبت داده اند " ناصر پورپیرار _ کتاب پلی بر گذشته – بخش سوم – ص 83
و یا :
" تعبیه نشانه های راهنمای تلفظ لغت عرب، برای مسلمین غیر عرب ضرور بوده تا قرائت درست قرآن بر آنان میسر شود " ناصر پورپیرار – کتاب پلی بر گذشته – بخش سوم – ص
۶- ولی از سوی دیگر این تاریخشناس عالی مقام !!! در یک نظریه محیرالعقول با انکار وجود هرگونه حیاتی در سرزمین ایران طی قریب به 2000 سال درحدفاصل ماجرای پوریم تا دوره صفویه دست به ناپدید نمودن این مردمانی که منشاء آن خدمت بزرگ به اسلام و قرآن و زبان عرب شده اند می زند و می گوید :
" سازنده ی تحرک اجتماعی دروغین، در دو هزار سال فاصله ی میان پوریم تا صفویه یهودیان اند، قصد اختفای نسل کشی کهن خویش را داشته اند و در این مورد از شگرد دروغ بافی غول آسا و غیر قابل مقاومت پیروی کرده اند "ناصر پورپیرار – ایران شناسی بدون دروغ 38 – هشتم اسفند 85 :
" تمام گمان های موجود بر هستی اجتماعی ایران اسلامی، تا ظهور صفویه را، از اسناد اثباتی محکم بی نصیب می بینیم" ناصر پورپیرار – ایران شناسی بدون دروغ 38 – هشتم اسفند 85 :
۷- پورپیرار از طرفی می گوید:
بر هیچ نقل و روایتی در باره دو قرن اولیه اسلام اعتماد نیست و اوراق تاریخ صدر اسلام لااقل ۲۵۰ سال پس از حوادث ان مکتوب و منظم شده است ( پورپیرار- کتاب پلی بر گذشته جلد دوم ص ۸۳)
بعبارتی مدعی می گردد بدلیل ضعف بنیادین خط و زبان عرب، کلیه احادیث بجای مانده از پیامبر و ائمه و اصحاب و ... و کلیه روایات و داستانهای ذکر شده در خصوص تاریخ اسلام ( اعم از جنگها و دوستی ها و ... ) همگی جعلی و دروغین و غیر قابل اعتماد است.
و از طرف دیگر می گوید:
اگر!! قرآن را توصیه های آسمانی بنگریم، آن گاه زبان و قوم عرب به عنوان واسطه انتقال دهنده پیام خدا، قدر و منزلت زبان و مردم عرب را در پیشگاه الهی آشکار می کند ( پورپیرار- کتاب پلی بر گذشته بخش دوم ص ۱۸ )
معلوم نیست او از کدام وسیله انتقال دهنده پیام خدا صحبت می کند و برگزیدن آنرا موجب قدر و منزلت عرب بر می شمرد؟!!!
همان وسیله انتقال پیامی که خود معترف است تا بیش از سه قرن بدلایل ضعف ریشه ای موجب سکون رسالت جهانی اسلام گردید ؟!!!! تا اینکه سرانجام مردمانی غیرعرب ( ایرانیان و ... ) به داد آن رسیدند و آنرا از رخوت و سستی نجات دادند و موجبات بالندگی آن از نظر فنی و در نتیجه ایجاد تسهیلات عظیم درراه رسیدن پیام الهی به گوش جهانیان گردیدند؟؟
۸- و در آخر توجه شما را به این سخن از پورپیرار جلب می کنم :
قوم عرب که اندیشه و بیان قرآن را به سهولت تمام به ذهن می سپرد، نوشتن آنرا ضرور نمی دید ( پورپیرار- پلی بر گذشته بخش سوم ص ۵۴ )
این یعنی همان ادعای خاورشناسانی نظیر سرویلیام مویر که مورد اشاره قرار گرفت. یعنی اینکه دستگاه اسلام و عرب اصلا به فکر گسترش جهانی اسلام نبود و چون خود را بی نیاز از نگارش قرآن می دید برنامه ای برای تکمیل ساخت و ساز زبان خود و بواسطه آن انتقال پیام قرآن به عالمیان نداشت. لذا دست روی دست گذاشت تا بعد از قرنها مردمانی از اقوام دیگرنسبت به تکمیل این زبان و تکمیل رسالت پیامبر ( جهانگستر شدن ندای دعوت اسلام ) اقدام نمایند.
و حرف آخر :
به علت عرب گریزی عباسیان، علامت و اعراب خط عرب و اصول صرف و نحو نسبتا کامل گردید ( پورپیرار - پلی بر گذشته جلد دوم ص ۴۵ )
پس:
خدا را شکر که عباسیان از اعراب تنفر داشتند و می گریختند وگرنه معلوم نبود بواسطه عدم تکمیل علامت و اعراب گذاری و اصول صرف و نحو زبان عربی، تکلیف رسالت جهانی اسلام از نظر ناصرخان پورپیرار چه می شد؟!!!!!
