تبليغاتX
حق و صبر

حق و صبر

پاسخ به ناصر پورپیرار

پورپیرار و دین جهانی اسلام

۱- پیامبر اسلام (ص) آخرین فرستاده و رسول خدا محسوب می شود که برای هدایت بشرآمده است، لذا تنها پیامبر قوم عرب نبوده و نمی باشد بلکه بنا به تصریح قرآن، پیامبر جهانیان بوده و رسالتش نیزهدایت تمامی انسانها.

 قرآن متعددا"  بر جهانی بودن پیام اسلام تاکید دارد:

تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا  ( آیه ۱ سوره فرقان )

یعنی:  تهنیت باد برکسی (خداوندی) که قرآن را بر بنده خود نازل فرمود تا همه مردمان گیتی را متذکر شود (  به آنان راه راست را بنمایاند )

یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعاً ( آیه ۱۵۸ سوره اعراف )

یعنی : ای مردم : من فرستاده خدا بسوی همه شما هستم.

وما هو الا ذکر للعالمین ( آیه ۵۲ سوره قلم )  

یعنی : قرآن ذکری است برای جهانیان

دراین آیات و دیگر آیات مشابه ،نه فقط عربها بلکه همه مردم طرف خطاب هستند.

اما گروهی از نویسندگان و محققان، رسالت جهانی پیامبر اسلام را از دریچه شک وتردید می نگرند . سردسته ای این گروه را می توان خاورشناسی به نام  " سر ویلیام مویر" برشمرد که می گوید: «  موضوع عمومیت رسالت (محمد) بعدها به وجود آمد ومحمد (ص) ازهنگام بعثت تا زمان وفات خود فقط عربها را به اسلام دعوت می کرد و او جز عربستان جای دیگررا نمی شناخت »

۲- طبعا تابش نور هدایت الهی ( آیات قرآن ) بر جمله عالمیان آنهم در عصر خاتمیت رسل، نیاز به ابزار انتقالی و ارتباطی مناسبی داشت تا هدف اصلی ازفرستادن آخرین بشیر رحمت که همانا ارائه دهنده واپسین نذایر ( اندرزها و ارشادات) بر عالمیان بود به نحو احسن محقق  گردد. در غیر اینصورت نقض غرض صورت می پذیرفت و برنامه های تدارک دیده شده دستگاه ربوبیت درعصربسته شدن پرونده بعثت منادیان رستگاری بشر خاکی، ابتر می ماند.  

اما جناب پورپیراردر این موضوع بدیهی نیز ساز مخالف می زند و به گونه ای می نویسد و ادله می نماید که بوضوح می توان او را در صف مخالفین اعتقاد به جهانی بودن رسالت پیامبراسلام قرار داد.

یکی از نکات مهمی که سبب این مدعاست این واقعیت آشکار است که وی زبانی  را که جهت ابلاغ  آخرین پیام الهی به نوع بشر توسط خداوند برگزیده شده بود، تا سیصد سال پس از ظهور اسلام  فاقد کارایی لازم جهت تحقق بخشیدن به این مقصود بر می شمرد !!! و معتقد است پیام جهانشمول اسلام در مدتی به فراخنای بیش از ۳ قرن قادر نبود بدلایل ضعف فنی  پای از گلیم محدوده قومی عرب بیرون بگذارد و جان مردمان تشنه حقیقت آن اعصار را به نور هدایت روشنایی بخشد !!

او بدین ترتیب شبهه بزرگی می آفریند که اگربه راستی دعوت اسلام و قرآن دعوتی عام و جهانی بود چرا باید زبان منتخب آن به درازای بیش از ۳ قرن اسیر محدودیت ها و نواقص ذاتی خود باشد :

"  قرآن ... برای یافتن خطی مناسب خود، سیصد سال به انتظار مانده است " ( پورپیرار - کتاب پلی بر گذشته - جلد دوم - ۸۱ )

 

" خط عربی تا پایان قرن سوم هجری ، جلاء پختگی و کارآمدی کامل نگارش های مطول و مفصل را نداشته است و تا قرن سوم هنوز تکلیف اعراب، نقطه و علامت گذاری خط عربی به طور کامل روشن نبوده است " پورپیرار - کتاب پلی بر گذشته بخش دوم - ص ۳۷

۳- وی همچنین مدعی می گردد تا میانه قرن چهارم هجری قمری نیز اصولا کتاب قرآنی وجود نداشته است:

 " مسلم است که پیش از میانه قرن چهارم قرآن کاملی بصورت کتاب نبوده  است"(پورپیرار / کتاب پلی بر گذشته – بخش دوم - ص ۶۶)

 

" بعدها و شاید از اواسط قرن چهارم، کشف رموز نحو و نقطه گذاری و نیز انتخاب خط کاربردی یکسانی چون نسخ، خط عرب را در عرضه کامل قرآن توانا کرد" (  پورپیرار-کتاب پلی بر گذشته - جلد سوم- ص ۶۱ )

بدین سان وی در راستای  تبلیغات خاورشناسانی همچون سر ویلیام مویر، بطور غیرمستقیم و زیرکانه این ایده  را  قوت می بخشد که دعوت اسلام دعوتی متوجه یک قوم خاص ( عرب ) بوده است که بعدها بر اثر فعل و انفعالات سیاسی و تاریخی عمومیت یافته و متوجه سایر ممالک اطراف گردیده است. زیرا عقلا و شرعا دلیلی وجود ندارد که بپذیریم پیام جهانی اسلام  می بایست بمدت بیش از ۳ قرن پس از بعثت رسول، فقط و فقط بخاطر فاقد اصول صحیح نگارش بودن زبان و خط عرب  دچار سکون  و انفعال باشد؟!!!!

برای بررسی بیشتریکبار دیگر نگاهی به قرآن می اندازیم: 

و انزلنا الیک الذکر لتبین الناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون ( آیه ۴۴- سوره نخل)

یعنی : و بر تو ( ای رسول الله ) قرآن را نازل کردیم تا بر مردم بیان کنی. باشد که به تفکر بپردازند.

خوب! این مردم چه کسانی  بوده و یا هستند؟

آیا فقط همان مردمان شبه جزیره عربستان درعصر حیات پیامبرند و بس ؟!

اگر پاسخ آری است، آنوقت تکلیف رسالت جهانی اسلام چه می شود؟

تکلیف آیه ۱ سوره فرقان که می فرماید :

تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا  ( آیه ۱ سوره فرقان )

یعنی: تبریک باد بر  کسی (خداوندی) که قرآن را بر بنده خود نازل فرمود تا همه مردمان گیتی را متذکر شود (  به آنان راه راست را بنمایاند )

چه می شود؟!!

علاوه بر این تکلیف گروه کثیری از مردم ملل مختلف که در طول سه قرن و اندی پس از ظهوراسلام می زیسته اند ولی بنا به آنچه پورپیرار ضعف زبان و خط عرب وبالتبع آن عدم عرضه کتاب قرآن می داند،امکان  این را نیافتند تا در عصر خاتمیت رسل با پیام جهانی اسلام آشنا شده ، متحول گردیده و نتیجتا به صراط مستقیم هدایت یابند، چه  می شود ؟

آنان چه تقصیری داشته اند که بخاطرنارسایی دستوری زبانی که قراربود ابزار انتقال دهنده پیام جهانی قرآن به نوع بشرباشد، می بایست ناچار باشند قرنها خود و فرزندانشان از موهبت هدایت الهی  محروم بمانند؟!! 

۴-  در همین راستا پورپیرار بطور واضح عدم کارآمدی خط عربی برای نگارش کتابهایی با متن طولانی ( نظیر قرآن) را به عامل عدم مجهز بودن این خط به اعراب، نقطه و علامت گذاری، تا پایان قرن سوم هجری مرتبط  نموده و به تاسی از این رای، علت ظهور نویسندگان شناخته شده و صاحب کتاب در پهنه متصرفات اسلامی در اواخر قرن سوم را ناشی از رسیدن خط عرب به کمال از طریق  کوشش  جانفرسای تجهیز کنندگان این خط می داند.

" به راستی که نویسندگان شناخته شده و صاحب کتاب نیز، اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم ظهور می کنند که خط عرب به کمال کتاب نویسی و عرضه عام می رسد " ناصر پورپیرار ـ کتاب پلی بر گذشته ـ بخش سوم ـ ص ۶۷

۵- جالب اینجاست که وی از طرفی تنظیم نحو و نقطه گذاری و تجوید و آوانگاری خط عرب را که  خود مدعی است از اواخر قرن سوم هجری ببعد منشاء پیدایش آنهمه نویسنده نامداروآثار ارزشمندی شده است را به مردم غیر عرب و ایرانیان نسبت می دهد و معتقد است آنان اینکار ضروری را صورت داده اند تا قادر به قرائت و فهم درست قرآن باشند:

" بدین ترتیب و به درستی کوشش برای تنظیم نحو و نقطه گذاری و تجوید و آوانگاری قرآن را به مردم غیرعرب و ایرانیان نسبت داده اند " ناصر پورپیرار _ کتاب پلی بر گذشته – بخش سوم – ص 83 

و یا :

" تعبیه نشانه های راهنمای تلفظ  لغت عرب، برای مسلمین غیر عرب ضرور بوده  تا قرائت درست قرآن بر آنان میسر شود " ناصر پورپیرار – کتاب پلی بر گذشته – بخش سوم – ص 

۶-  ولی از سوی دیگر این تاریخشناس عالی مقام !!!  در یک نظریه محیرالعقول با انکار وجود هرگونه حیاتی در سرزمین ایران طی قریب به 2000 سال  درحدفاصل ماجرای پوریم تا دوره صفویه  دست به ناپدید نمودن این مردمانی که منشاء آن خدمت بزرگ به اسلام و قرآن و زبان عرب شده اند می زند و می گوید :

" سازنده ی تحرک اجتماعی دروغین، در دو هزار سال فاصله ی میان پوریم تا صفویه یهودیان اند، قصد اختفای نسل کشی کهن خویش را داشته اند و در این مورد از شگرد دروغ بافی غول آسا و غیر قابل مقاومت پیروی کرده اند "ناصر پورپیرار – ایران شناسی بدون دروغ 38 – هشتم اسفند 85 :  

  " تمام گمان های موجود بر هستی اجتماعی ایران اسلامی، تا ظهور صفویه را، از اسناد اثباتی محکم بی نصیب می بینیم" ناصر پورپیرار – ایران شناسی بدون دروغ 38 – هشتم اسفند 85 :

۷- پورپیرار از طرفی می گوید:

بر هیچ نقل و روایتی در باره دو قرن اولیه اسلام اعتماد نیست و اوراق تاریخ صدر اسلام لااقل ۲۵۰ سال پس از حوادث ان مکتوب و منظم شده است ( پورپیرار- کتاب پلی بر گذشته جلد دوم ص ۸۳)

بعبارتی مدعی می گردد بدلیل ضعف بنیادین خط و زبان عرب، کلیه احادیث بجای مانده از پیامبر و ائمه و اصحاب و ... و کلیه روایات و داستانهای ذکر شده در خصوص تاریخ اسلام ( اعم از جنگها و دوستی ها و ... ) همگی جعلی و دروغین و غیر قابل اعتماد است.

و از طرف دیگر می گوید:

اگر!! قرآن را توصیه های آسمانی بنگریم، آن گاه زبان و قوم عرب به عنوان واسطه انتقال دهنده پیام خدا، قدر و منزلت زبان و مردم عرب را در پیشگاه الهی آشکار می کند ( پورپیرار- کتاب پلی بر گذشته بخش دوم ص ۱۸ )

معلوم نیست او از کدام وسیله انتقال دهنده پیام خدا صحبت می کند و برگزیدن آنرا موجب قدر و منزلت عرب بر می شمرد؟!!!

همان وسیله انتقال پیامی که خود معترف است تا بیش از سه قرن بدلایل ضعف  ریشه ای موجب سکون رسالت جهانی اسلام گردید ؟!!!! تا اینکه سرانجام مردمانی غیرعرب ( ایرانیان و ... ) به داد آن رسیدند و آنرا از رخوت و سستی نجات دادند و موجبات بالندگی آن از نظر فنی و در نتیجه ایجاد تسهیلات عظیم درراه رسیدن پیام الهی به گوش جهانیان گردیدند؟؟

۸- و در آخر توجه شما را به این سخن از پورپیرار جلب می کنم  :

قوم عرب که اندیشه و بیان قرآن را به سهولت تمام به ذهن می سپرد، نوشتن آنرا ضرور نمی دید ( پورپیرار- پلی بر گذشته بخش سوم ص ۵۴ )

 

این یعنی همان ادعای خاورشناسانی نظیر سرویلیام  مویر که مورد اشاره قرار گرفت. یعنی اینکه دستگاه اسلام و عرب اصلا به فکر گسترش جهانی اسلام نبود و چون خود را بی نیاز از نگارش قرآن می دید برنامه ای برای تکمیل ساخت و ساز زبان خود و بواسطه آن انتقال پیام قرآن به عالمیان نداشت.  لذا دست روی دست گذاشت تا بعد از قرنها مردمانی از اقوام دیگرنسبت به تکمیل این زبان و تکمیل رسالت پیامبر ( جهانگستر شدن ندای دعوت اسلام ) اقدام نمایند. 

 و حرف آخر :

به علت عرب گریزی عباسیان، علامت و اعراب خط عرب و اصول صرف و نحو نسبتا کامل گردید ( پورپیرار - پلی بر گذشته جلد دوم ص ۴۵ )

پس:

خدا را شکر که عباسیان از اعراب تنفر داشتند و می گریختند وگرنه معلوم نبود بواسطه عدم تکمیل علامت و اعراب گذاری و اصول صرف و نحو زبان عربی، تکلیف رسالت جهانی اسلام از نظر ناصرخان پورپیرار چه می شد؟!!!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 7:40  توسط آنتی پورپیرار 

تلمذ معانی در محضر استاد پورپیرار!!!

ناصر پورپیرار در تاریخ 4/5/86 طی مقاله ای با عنوان " مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ 78 "  دررابطه با ارزش تاریخی کتیبه بیستون چنین می فرمایند:

حک بیهوده و غیر قابل توضیح و بی کاربرد کتیبه ی بیستون، در آن مخفیگاه گم نام و پرت افتاده، که هرگز آشنایی با مندرجات آن برای هیچ عابری ممکن نبوده، موجب پرسش های تازه می شود.

جالب اینجاست که عمر مفید این فرمایش ایشان به چند دقیقه هم نمی رسد و در چند سطر پائین تر از همین مقاله، به ناگه با 180 درجه چرخش و در یک تناقض آشکاربا ادعای فوق الذکر، می نویسد : " حجاران یهود این کتیبه را به قصد فریب تاریخ  حک نموده اند "

و به همین راحتی حکاکی بیهوده ،غیرقابل توضیح و بی کاربرد این کتیبه، را به حکاکی با هدف و منظوری خاص تبدیل می کند!!!

حال چگونه یک اثر می تواند در عین بیهودگی ( فاقد هدف و منظور بودن ) باهوده  ( دارای هدف  و منظور ) هم باشد!!! از آن دسته گل هایی است که فقط  از باغچه فکر ناصر خان قابل چینش و بر بستر رودخانه تاریخ نویسی انداختن است.

توجه فرمائید:

تقریبا مسلم خواهد شد که حک این کتیبه، پس از اتمام پروژه ی پوریم و به دنبال برچیده شدن و بازگشت گروه و هنگ هخامنشی، به قصد فریب تاریخ، با مطالبی گیج کننده و شرح دست و پا شکسته و معیوبی از وقایع واقعا روی داده، به وسیله ی حجاران یهود ساخته شده است.

چنانچه فرمایش اول ایشان را با اغماض فراوان به حساب نیاوریم و همین فرمایش دوم را ملاک قرار دهیم که عنوان فرموده اند: حجاران یهود، این کتیبه را به قصد فریب تاریخ حکاکی نموده اند.  بلافاصله این سئوال به ذهن تداعی می گردد که چرا حضرت ایشان علیرغم علم به قصد این حجاران مزدور، با شیوه ای کاملا متعصبانه از نقش و نگارهای آنان بر روی این کتیبه، تعاریف و تمجیدهای غلاظ و شدادی می نماید!! و کتیبه  آنان را به کتابی تشبیه می کند که تاریخ درست و بی نقاب و بی دروغ ایران کهن را باز می گوید!!!

به راستی از نظر پورپیرار مرز میان اقدام به بازگویی تاریخ درست  با اقدام به معرفی  تاریخی آکنده از دروغ و فریب  چیست ؟!!!

 

باور کنید شرح نویسی بر این چهره های سنگی آرام، که هیچ کدام کم ترین اثر واهمه از مرگ، در برابر دژخیمی چون داریوش،  بر چهره ندارند، بدون ابتلا به هیجان و خشم، کار دشواری است. تصویر بالا ( تصاویرکتیبه بیستون ) گرچه فقط ۹ برگ دارد، اما کتابی است که بیش از تمام وراجی های تاکنون، ماجرا و موجودیت هخامنشیان جانور منش را روشن می کند و تاریخ درست و بی نقاب و بی دروغ ایران کهن را باز می گوید. ( ناصر پورپیرار- مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ 50 مورخ 27/1/86)

 

اگر محتوای این کتیبه آنگونه که جناب پورپیرار مدعی است به قصد فریب تاریخ تنظیم شده است، چرا وی بجای تبری ازاین دام دروغین!!! ، به تمجید و تحسین و سپس نتیجه گیری در خصوص تاریخ منطقه باستناد نگاره ها و نوشته های مردم فریب آن می پردازد؟!! این تعاریف به چه معنا و مقصودی صورت می گیرد؟ آیا اینکار وی در راستای همان اهداف اولیه حجاران یهود (  که به قول خودش  قصد تحمیق و فریب تاریخ  را داشتند) نیست؟   

اینک به بررسی خود باز گردم و به ادامه ی تحلیل حالات آدمیان ثبت شده در صف اسیران در کتیبه ی بیستون بپردازم که عالی ترین مدرک شناخت بنیان مسائل و موضوعات پیش آمده در عهد هخامنشیان و نیز پیش زمینه ی استوار و آماده ای در اثبات رخ داد پلید پوریم است. (  ناصرپورپیرار- همان )

چگونه می توان یک کتیبه را از یک طرف بیهوده ، غیرقابل توضیح و بی کاربرد خواند و از طرف دیگر بعنوان عالی ترین مدرک شناخت بنیان مسائل و موضوعات پیش آمده در عهد هخامنشیان خواند؟ و به کار برد!!!!

صورت ارخه هم در کتیبه به استثنای قسمت گوش، کاملا سالم مانده است. شباهت بسیار زیاد او به شیوخ امروزین و عشیره نشینان عرب و نیز به ندینتبیره شگفت انگیز است و آن گاه که این شباهت را در جزء جزء پوشش این دو نیز، به صورت همان ردای نیم آستین و پهن کمر بسته ای پیچ خورده می بینیم، می پذیریم که تصاویر این اشخاص، مانند حجاری های نمایشی پله های آپادانا، بر سبیل تفنن و دروغ و خیال پروری نیست و تا حد یک عکس رسمی و مدرک جرم در پرونده ی هخامنشیان قابل تایید و نگهداری است. ( ناصر پورپیرار -  همان)

عجب ماجرای جالبی !!!

ایشان از یک طرف مدعی می گردد : " کتیبه بیستون به قصد فریب تاریخ، با مطالبی گیج کننده و شرح دست و پا شکسته و معیوبی از وقایع واقعا روی داده، به وسیله ی حجاران یهود ساخته شده است "

و از طرف دیگر مدعی می گردد که : تصاویر این کتیبه دروغ پردازی و خیال پروری نیست و تا حد یک مدرک جرم رسمی!!!! در پرونده جنایات !!!هخامنشیان قابل استفاده است؟!!!!!

عجب یهودیان فریبکاری  !!!!

 بعد از ارتکاب جنایت سرتاسری ( کشتار پوریم ) علیرغم اینکه هیچ مدرکی علیه آنان وجود نداشت و هیچ شاهدی بجای نمانده بود تا مشت آنان را نزد تاریخ باز کند ، با عجله دویده اند و خود دست بکار شده اند و برعلیه خود مدرک جرمی به این گندگی حجاری نموده اند؟!!!!

سندی از دوران هخامنشان تحت عنوان کتیبه بیستون در دست است که در آن سنگ نوشته، شرح مقاومتهای ملل تحت ستم هخامنشیان علیه داریوش ثبت شده است ( سخنرانی پورپیرار در دانشگاه آزاد زنجان ).

بله دیگر!!!

اگر شما بدنبال سندی برای اثبات ستم ها و جنایات هخامنشیان هستید بشتابید که آنان خود بدست خود بهترین مدرک را برایتان حکاکی کرده اند و البته فراموش نکنید با اینکارشان قصد فریب تاریخ را هم داشته اند!!!! بدين تر تيب با تعريف جدیدی از واژه سند و سندیت آشنا مي شويم!!! و آن اینست  که  سند به مدارک مطمئن و قابل اعتماد و استناد  اطلاق نمی شود بلکه  به آن چیزی گفته می شود که قصد فریب شما را دارد.!!! 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 17:6  توسط آنتی پورپیرار 

پورپیرار و اجتماع نقیضین

یکی از بحث انگیزترین موضوعات در مبحث شناخت ادیان، بحث تحریف یا عدم تحریف کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان ( شامل کتب عهد عتیق و جدید) است. ناصر پورپیرار از جمله افرادی است که قائل به تحریف این کتب نبوده و بارها و بارها  در نوشته های خود اذعان به این ادعا نموده است.

وی اخیرا در مقاله : " مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ ۷۷ " به تاریخ بیستم تیرماه ۸۶ در توصیف وضعیت یهودیان و مسیحیان تا روزگار پیامبر اسلام چنین می نویسد:

یهودیان و مسیحیان، تا زمان و روزگار پیامبر اسلام، پیرو تثلیث و قائل به شرک نبوده، پرچم یکتا پرستی به دست داشته اند و این مطلبی نیست که در قرآن قدرتمند گواه کافی درباره ی آن نیابیم.

این توضیح ایشان به صراحت به این نتیجه منتهی است که چون هرگونه انحراف از موضع یکتاپرستی و تمایل به شرک  در یک امت موحد ( آن هم به شکل عمومی و نیرومند فعلی که وی مدعی است در بین یهودیان و مسیحیان ریشه دوانده است ) تنها زمانی قابل تصور و تکثر است که بزرگترین منبع و ماخذ دینی آن امت به توسط ذهن و قلم  های ناپاک زمینی انحراف از صراط حق یابد، پس طبیعتا نمی بایست تا  محدوده زمانی مشخص شده توسط پورپیرار ( روزگار پیامبر اسلام) تحریف و تغییری در کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان متصور گردید. 

در این مقاله قصد اصلی من این نیست تا به تناقض و تقابلی که همین ادعای پورپیرار با متن آیات قرآن کریم دارد، بپردازم . بالاخص تناقضات عمیقی که سخن وی با مضامین آیات ذیل دارد: 


۱-  مقداری از متون آنها ( تورات و انجیل ) اصلی است. سوره آل عمران،93

۲- قسمتی از مطالب اصیل  آن از بین رفته است. سوره  آل عمران،23

۳- مقداری از متون غیرالهی به آن اضافه شده است. سوره بقره،78و79

۴- درکلیت آن تغییر و تبدلات رخ داده است.  سوره مائده،13و14

بلکه قصد دارم با استفاده از همین ادعایی که پورپیرارطی مقاله مورخ ۲۰ تیرماه ۸۶ نموده است ، بخش اصلی سخنان سخیف او را پیرامون شخصیت کوروش کبیر به چالش بگیرم و نهایت سردرگمی و عدم صداقت و راستی وی را در خصوص استفاده از متن کتاب مقدس جهت بیان عقایدش، به منصه نظر خوانندگان بگذارم.

پس بنا را بر این می نهم که سخن پورپیرار مبنی بر عدم انحراف یهودیان و مسیحیان از صراط مستقیم هدایت فلذا عدم تحریف تورات و انجیل تا روزگار پیامبر، کاملا صحیح است.

درهمین راستا  ابتدا به سراغ سخنی از کتاب انجیل می روم . در این کتاب آمده است که حضرت عیسی مسیح در موعظه خود در بالای کوه چنین فرمود:

" گمان مبرید که آمده ام تا تورات و نوشته های سایر انبیاء را  منسوخ سازم. من نیامده ام تا باطل نمایم بلکه آمده ام تا  تمام نمایم. ( انجیل متی: 5: 17 و 18 )

بدینگونه حضرت عیسی مسیح رسالت خود را بر اساس پیشگوئیهای کتاب عهد عتیق ( یعنی تورات و صحف انبیاء ) آغاز می کند و بر صحت متن این کتاب تا زمان خود تاکید می ورزد.

در قرآن کریم نیز با همین مضمون از قول حضرت عیسی (ع) برخورد می کنیم که می فرماید:

و مصدقا لما بین یدی من التوراته ( سوره صف آیه 6 )

یعنی حضرت عیسی فرمود : " تصدیق می کنم  توراتی را که در ید ( دست ) خود دارید"

با این  تفاضیل قاعدتا نباید هیچ شکی بخود راه دهیم که متن کتاب عهد عتیق ( تورات و نوشته های دیگر انبیاء ) تا زمان آغاز رسالت حضرت عیسی که برهه ای ۱۱ قرنی را شامل می شود، متنی کاملا معتبر و صحیح می باشد.

 حالا می بایست به آنچه گفته شد این مطلب پورپیرار را نیز اضافه نمود که  از زمان حضرت عیسی تا روزگار پیامبر اسلام (ص) نیزهیچیک از کتب تورات و انجیل دستخوش تغییر و تحریفی نشده اند . چرا که پیروان این ادیان  ازصراط مستقیم یکتا پرستی  خارج نگردیده اند. 

حال ببینیم این صحف کاملا معتبر ( باستناد ادعاهای خود پورپیرار و سایر ادله  ذکر شده) در خصوص کورش کبیر چه می گویند:

 حضرت ارمیای نبی در باب 29 آیه 10 کتاب خود می فرماید:

" خدا فرمود: اما وقتی هفتاد سال اسارت ( یهود ) در بابل تمام شود، همانطور که قول داده ام بر شما نظر لطف خواهم انداخت و شما را به وطنتان برخواهم گرداند "

توضیح :  می دانیم که رهاسازنده یهود از اسارت هفتاد ساله در بابل کسی نبود بجز کوروش کبیر که در  این بخش از  کتاب عهد عتیق از وی بعنوان : نظر لطف الهی ، یاد شده است که لقبی بسیار عظیم وکم نظیراست.

 حضرتعزرای نبی در آیه 11  کتاب خود می فرماید:

... خداوند، روحِ کورِش، پادشاهِ فارس را بَرانگيخت، تا در تمامىِ مَمالکِ خود، فرمانى نافذ کرد، و آن را مَرقوم داشت ...

توضیح : در این آیه به صراحت اعلام شده که خداوند الهام بخش و برانگیزاننده روح کوروش در صدور فرمان سراسری به ممالک تحت تسلط خود بوده است.

 حضرت عزرای نبی در آیه 21 کتاب خود می فرماید:

" کورِش، پادشاهِ فارس، چنين مى‌فرمايد، يَهُوَه، خداى آسمان‌ها، جميعِ مَمالکِ زمين را، به من داده، و مرا امر فرموده است، که خانه‌اى، براى وى، در اورشليم، که در يهودا است، بنا نمايم"

توضیح : در این آیه تسلط  کوروش بر ممالک دیگر نه امری ناشی از قدرت فردی بلکه منبعث از اراده الهی قلمداد می شود و کوروش خود را مامور اجرای امر الهی بر می شمرد.

 حضرت اشعيای نبی در 44 28 کتاب خود می فرماید :

" خداوند در باره‌ى کورِش مى‌گويد، که او، شبانِ من است، و تمامىِ مَسرّتِ مرا، به اتمام خواهد رسانيد "

توضیح : شبان بمعنای نگهبان گله است و متصف شدن کوروش به لقب شبان خدا  آنهم از طرف آن ذات بی مثال،افتخار بسیارشکوهمند و گران قدر است. می دانیم که حتی یک فرد عادی هم هرگز حاضر نمی گردد گله ( سرمایه ) خود را بدست چوپانی غیرقابل اعتماد بدهد چه برسد به  خالق بی همتای هستی بخش. لذا افتخار دست یابی به لقب شبانی خدا نشان بارز دیگری از مقام و مرتبه والای کوروش در دستگاه ربوبی است به نحوی که بعنوان فردی امین و شایسته شبانی گله خدا ( جمعیت انسانی مورد نظر ) برگزیده می گردد تا که در همه حال مراقب جان و ناموس این امانت گران باشد.از طرفی دیگر، در این آیه از کوروش بعنوان عامل  به فعل رسیدن کمال مسرت ذات باریتعالی یاد می شود. می دانیم شعف بشری شعفی کاملا عقلایی نیست و اکثرا تحت تاثیر هوای نفس است. اما شعف الهی شعفی است ناشی از اوج معرفت و شهود. حال اگر این شعف را درجاتی باشد، اشارت خداوند به کوروش بعنوان عاملیت تمامی مسرت و شادمانی ذات الهی ، خود بهترین آیت حقانیت و شرافت مقام بلند کوروش در درگاه الهی است.

حضرت اشعیای نبی در 45: 13  در خصوص کوروش می گوید :

" او جهت این وظیفه مخصوص ( آزاد سازی یکتاپرستان از چنگال خونریز پادشاه بابل ) معین شده بود آنهم بدون انتظار پاداش.

 

توضیح : خداوند وظایف مخصوص خود را بعهده چه کسانی می گذارد الا برگزیدگان خاص خود؟ و چه کسانی به انجام تکالیف گرانی از این دست سر اطاعت و انقیاد می سپارند آنهم بدون هرگونه تقاضای پاداش الا سرسپردگان صراط حق؟

در موارد متعدد دیگری نیز در کتاب عهد عتیق به کوروش کبیر و اقدامات او اشاره شده که در اینجا به همین چند مورد اکتفا می نمایم.

حال این همه را که برگرفته از همان کتابی است که حضرت عیسی مسیح تاکید کرده برای ابطال و منسوخ کردن آن نیامده ( یعنی با توجه به بکارت مضمون حفظ آنرا وظیفه خود دانسته است )  و خود ناصرخان پورپیرار نیز همانطور که در ابتدای مقاله ذکر گردید اخیرا مدعی شده است :

 " یهودیان و مسیحیان، تا زمان و روزگار پیامبر اسلام، پیرو تثلیث و قائل به شرک نبوده، پرچم یکتا پرستی به دست داشته اند و این مطلبی نیست که در قرآن قدرتمند گواه کافی درباره ی آن نیابیم "

را در کنارادعاهای مسخره و خلاف نصوح مصاحف مقدس ناصر پورپیرار، در خصوص کوروش کبیر قرار می دهیم:

ناصر پورپیرار : البته داده های کنونی بدون استناد است . داده هايی که من دادم خیلی ساده است . من می پرسم در تمام تاريخ کجا يادی از کوروش شده است؟ از پس سلسله هخامنشی چه کسی نام کوروش را  آورده است؟ آیا شاهنامه کوروش را می شناسد؟ داريوش و خشايارشاه را می شناسد؟ وقتی شاهنامه و هيچ سند دیگری   اینها را نمی شناسد پس اينها از ذهن مردم ايران خارج شدند. به خاطر جنايات و ویرانیهایی  که به بار آوردند مردم اينها را اصولا از ذهنشان بيرون کردند.تا هشتاد نود سال پیش د ر تاريخ اسم داريوش و کوروش نيست؟چرا اسم نابودکننده آنها به طرق مختلف است؟ خود فردوسی راننده هخامنشيان را می شناسد و اسکندر را ستايش می کند و حتی اسکندر را به مکه می فرستد و حاجی می کند.اما چطور چنين چيزی ممکن است که اسکندر را بشناسد اما کوروش و داريوش را نشناسد؟ اينها همه پيام ملی است. " ( ناصر پورپیرار – روزنامه شرق – خرداد 83 )

 

خوب دقت فرمودید؟

اولا : جناب ناصر بنا کننده (پورپیرار) از یک طرف کتاب شاهنامه را کتابی یهود ساخته  و متعلق به عصر صفوی معرفی می کند:

پس از هفت سال گفت و گوی محاسبه شده و گام به گام، از تریبونی محدود، اینک کسانی را آماده ی شنیدن این مدخل باور نکردنی می بینم که شاهنامه را به زمان صفویه نوشته اند( ناصر پورپیرار- ایران شناسی بی دروغ ۲۴ )

پس به شیوه ی خود جدید نویس بودن شاهنامه و نظایر آن را اثبات خواهم کرد ( ناصر پورپیرار/ مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ 26 )

و از طرف دیگر، همین کتاب شاهنامه یهود ساخته دوره صفوی !!! را سند ادعاهای خود در مورد منفور تلقی نمودن کوروش نزد افکار عمومی مردم ایران در اعصار قبل از صفوی قرار می دهد و معتقد است چون نام کوروش در کتاب شاهنامه نیامده است این خود یک پیام ملی است و نشانگر آنست که فردوسی عمدا نام کوروش را بخاطر جنایاتی که مرتکب شده بود از کتاب خود حذف نموده است.( واقعا خیلی مضحک است )

ثانیا : با هالو فرض کردن همه خوانندگان، ابهام اصلی را که چطور ممکن است از یک طرف شاهنامه در زمان صفویه وتوسط عوامل یهود نگاشته شده باشد و از طرف دیگر نامی از کوروش در آن برده نشده باشد !!! را بی پاسخ می گذارد.

 براستی آیا همین عدم ذکر نام کوروش در شاهنامه دلیل محکمی بر یاوه بودن ادعای وی در خصوص  یهود نویس و متعلق به دوران صفوی بودن شاهنامه نیست؟

چطور چنین چیزی  امکان دارد که یهودیان شاهنامه را در عصر صفوی بنگارند!!! ولی در آن هیچ  نامی از کوروش و داریوش ، بالاخص شخصیتی مانند کوروش با آن همه اسم و رسمی  که در کتاب عهد عتیق دارد ( حتی در حد اشاره به نام شخصیت های چون آذرنوش و مهرنوش و رودابه و سودابه و ... ) نبرند؟!!! و بدین ترتیب بجای پیام ملی یهود پیام ملی مردمان رنج دیده را به گوش جهانیان برسانند.

ثالثا: چگونه می توان این گفته وی را که :  " در تمامی تاریخ کجا نامی از کوروش برده شده است"  را خارج شده از دهان و قلمی متصل به عقل و منطق برشمرد در حالیکه در کتاب عهد عتیق که مهمترین منبع تاریخنگاری و تاریخ شناسی وی است بارها و بارها از کوروش نام برده شده است. آیا بزعم وی این کتاب جایگاهی درهیچ کجای تاریخ  ندارد ؟!! اگر بدین گونه است پس چرا اینهمه به این کتاب استناد می نماید ؟!!!!

رابعا : چگونه وی کوروش را متهم به جنایت و ویرانیگری !!! می کند در حالیکه کتاب مقدسی که پیامبری به عظمت عیسی مسیح در ۱۱۰۰ سال بعد از بعثت موسی (ع) بر اصالت آن تاکید نموده است ، سخنی کاملا متضاد با فرمایشات !!! ایشان دارد؟ و از کوروش بعناوین مختلف تجلیل بعمل می اورد.

آیا پورپیرار بر اثر کثرت مکاشفه!!!!  ، اکنون خود را درجایگاهی می بینید که علیرغم اذعان خود  بر اینکه تا زمان پیامبر کتب تورات و انجیل تحریف نشده اند، و علیرغم تاکیدات مصاحف انبیاء در کتاب عهد عتیق به مامور الهی و دست خدا و عامل شعف الهی بودن کوروش و .... ،  وی را خونریز و مزدبگیر بخواند!!! در حالی که به قول کتاب مقدس  کوروش کسی بود که هیچ پاداشی برای یاری رسانی خود به مومنین طلب ننمود ( اشعیای نبی ۴۵: ۱۳ ) و به امر الهی خانه خدا را در اورشلیم بنا نمود ( عزرای نبی ۱ : ۲-۳ )

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 15:46  توسط آنتی پورپیرار