تبليغاتX
حق و صبر

حق و صبر

پاسخ به ناصر پورپیرار

بررسی اسناد پوریم شناسی پورپیرار ( قسمت 5 )

داستان کشتار چندين هزار فرد ضديهودي به دست يهوديان و افسانه‌ي "پوريم"، كه در كتاب "استر" (Esther IX.6, 15-16) ذکر شده، افسانه‌اي است كه در هيچ متن و سند ايراني و انيراني تأييد و گواهي نمي‌شود و واضح است اگر چنين كشتاربزرگی اتفاق می افتاد، دست كم مي‌بايست در يك سند تاريخي شرح و روايتي از آن يافته مي‌شد.

 

استر تورات اولین و آخرین کتاب تاریخی است که به واقعه پوریم اشاره نموده است.

 

سئوال نخست ایسنت که آیا  از نظر پورپیرار این کتاب  سند تاریخی  معتبری است یا خیر؟

اگر پاسخ خیر است، پس چرا او که این همه فریاد بر می آورد همه عالم در سیطره جعلیات یهود گرفتارگشته،در قضیه پوریم تا این حد نسبت به کتاب مقدس آنان اظهار ارادت و سرسپردگی می کند؟  "

و اما اگر پاسخ وی  به سئوال مطرح شده " آری " است و کتاب تورات را سندی معتبرمی داند، پس چرا به سایر وقایع تاریخی که در این کتاب ذکر شده و در تعارض مستقیم با نقل قرآنی آنان است اعتقادی ندارد ؟!!!

 

 سئوال دیگر اینست که واقعه پوريم در زمان كدام پادشاه اتفاق افتاده است؟ خشايارشا يا داريوش؟

 

پورپیرار اعتقاد راسخ خود را نسبت به وقوع این حادثه در زمان داریوش بدین نحو بیان می دارد:

 

اشاره کنم که  واژه ی هخامنش نيز لقب ديگری است که پس از تسلط داريوش و نخست وزيری مردخای و انتخاب استر به عنوان ملکه ی داريوش و قتل عام پرخشونت مخالفان يهود در سراسر ايران، که نزد يهوديان به عيد پوريم معروف است و بالاخره تسلط کامل رابی های يهود بر ايران و بين النهرين، مردم شکست خورده ی منطقه بر قوم داريوش نهادند و آن ها را حاخام منش به معنای پيرو روحانيت يهود نام نهادند ) شنبه، 8 شهريور۸۲)  

 

او مردخای را نخست وزیر و استر را ملکه داریوش معرفی می نماید و ادله می کند که به هیچوجه نمی توان پذیرفت حادثه پوریم در زمان خشایارشا اتفاق افتاده است زیرا :

 

"در عين حال تورات مي كوشد گذر چنين حوادث تاريخي را به دوران خشايارشا فرزند داريوش منتقل كند ، اما حاضر كردن استر ، در دربار خشايارشا ، كه پيش تر از اسراي بابل معرفي شده بود ، آن هم به عنوان ملكه ي جوان ، زمان بندي تاريخي مورد ادعاي تورات را تخريب مي كند و اگر كرونولوژي كنوني تسلط حاكمان هخامنشي را جدي بگيريم ، واضح است كه در زمان خشايارشا استر بايد پير زني فرتوت شده باشد ، اما حضور او در دربار داريوش اول با عنوان ملكه موجه است ." (دوازده قرن سكوت ، بخش سوم ، ساسانيان ، قسمت سوم ، ناصر پورپيرار ، سال چاپ : مرداد84 ، صفحه140)

 

"ابن عبري" مورخ مسيحيِ ايراني سده‌ي هفتم ق) روايت جالب توجهي را در اين باره ارائه مي‌كند و مي‌نويسد (ص67):

 

«گويند در زمان او (خشايارش ) داستان استر پاك ‌دامن و مردخاي نيكوكار كه از مردم يهودا بودند اتفاق افتاد و اين قولي نااستوار است و گرنه كتاب "عزرا"، كه همه‌ي وقايع يهود را در زمان اين پادشاه آورده، آن را ناگفته نمي‌گذاشت و درست آن است كه اين واقعه در زمان اردشير مدبر رخ داده باشد».

 

"يوزفوس فلاويوس"، مورخ يهودي سده‌ي يكم ميلادي نيز، داستان استر و مردخاي را در عصر اردشیرقرار مي‌دهد و بازگو مي‌كند (Antiquities of the Jews XI.6.1-13).

متن يوناني كتاب استرنیز پادشاه مذكور را اردشير (Artaxerxes) مي‌خواند. ولی پورپیرار مجددا تاکید می کند که حادثه پوریم فقط می تواند در زمان داریوش انجام شده باشد:

 

 

پنجشنبه 26 آبان1384 ساعت: 4:17

.... تورات استر و مردخای را از اسرای بابل گفته و اگر فرض کنیم که آن ها در اسارت متولد شده اند، پس در زمان اردشیر دوم استر عجوزه ای لااقل 150 ساله بوده است. ماجرای استر و مردخای و حادثه ی پلید پوریم فقط می تواند به زمان داریوش اول انجام شده باشد..........

 

 

 این ارباب تناقض و پرت و پلاگویی !! چندی بعد بر اثر ناچاری  و درماندگی مجبور می گردد شناسنامه جدیدی برای ملکه استر صادر نماید !!! می پرسید چگونه !!؟ خیلی ساده  و راحت . او حکومت های خشایار و داریوش را با یک فوت عالمانه به اشتراک  زمانی می رساند و مشکل سن و سال استر خانم را که موجب شده تمام اندازه گیری ها و شاقول و ترازگذاری های وی برای معماری زمان پوریم بهم بریزد را برطرف  می نماید:

 

اکنون می توانم لااقل از پانزده مسیر جداگانه اثبات کنم که پس از نسل کشی کامل مردم شرق میانه به وسیله ی یهودیان، در پایان حکومت مشترک داریوش اول و خشایارشاه، که تورات از ان با عناون قتل عام پوریم یاد می کند، به درازای ۱۲۰۰ سال، یعنی تا ظهور اسلام، جنبنده ای در جغرافیای فرضی ایران زندگی نمی کرده است.

( پاسخ پورپیرار به مقاله دکتر ترکی،خردنامه همشهری شماره شهریور ۱۳۸۵ )

 

مدتی بعد وی این 15 مسیر مشهور و مشهود تاریخی خود را یکی یکی بر روی نقشه افکار و اوهام خود گم می کند و ضمن معرفی تورات ( بخش استر ) بعنوان یک سند معتبر تاریخی می نویسد :

 

 می توان بخش اعتراف کتاب استر در توسل یهودیان به کشتار پوریم را، علی رغم تلاش مورخان مزدور کنیسه در انکار و سرپوش نهادن بر آن، به عنوان سند علت نابودی تمدن شرق میانه به زمان خشایارشا ارائه و مورد مداقه قرار داد ) ناصر پورپیرار در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 )

  

بدینگونه تاریخشناس همیشه ملهم ( الهام گیرنده ) ما برمی گردد سر سطر.

 

 و می فرمایند همانگونه که در تورات ذکر شده  پوریم در زمان خشایارشا اتفاق  افتاده است فلذا نتیجه می گیریم که زیاد هم نباید به سن ملکه استر گیر داد  و گفت:

 

واضح است كه در زمان خشايارشا استر بايد پير زني فرتوت شده باشد ، اما حضور او در دربار داريوش اول با عنوان ملكه موجه است ." (دوازده قرن سكوت ، بخش سوم ، ساسانيان ، قسمت سوم ، ناصر پورپيرار ، سال چاپ : مرداد84 ، صفحه140)

 

در زمان بندی تاریخی مورد ادعای تورات را هم که به قول پورپیرار سندی است مو به مو منطبق با حوادث تاریخی نباید هیچ شکی کرد:

 

همین جا بگویم که تورات به معنای آن فرو فرستاده ی نخستین الهی، در پایان حیات موسای پیامبر بسته می شود و آن کتاب ها که در ذیل تورات آمده، چنان که از نام مولفین آن ها، ارمیا و اشعیا و دانیال و استر و غیره برمی آید، روایت هایی از تاریخ قوم یهود پس از درگذشت موسی است، که به وجه حیرت آوری منضبط، منطبق با یافته های نوین باستان شناسی در شرق میانه و قابل استناد است. ( ناصر پورپیرار /اسلام و شمشیر (۱۳) مورخ ۱۷/۲/۸۵ )

 

 

و هرگز نباید گفت :

 

"در عين حال تورات مي كوشد گذر چنين حوادث تاريخي را به دوران خشايارشا فرزند داريوش منتقل كند ، اما حاضر كردن استر ، در دربار خشايارشا ، كه پيش تر از اسراي بابل معرفي شده بود ، آن هم به عنوان ملكه ي جوان ، زمان بندي تاريخي مورد ادعاي تورات را تخريب مي كند." (دوازده قرن سكوت ، بخش سوم ، ساسانيان ، قسمت سوم ، ناصر پورپيرار ، سال چاپ : مرداد84 ، صفحه140)

 

به راستی محققی از این پریشان گوتر کجای تاریخ یافت می شود؟

 

 او مدعی است یهودیان میلیونها !!!!! برگ اسناد در باره ی تاریخ ایران ساخته اند

تا بلکه کسی پی به ماجرای پوریم نبرد :

 

ناصر پورپیرار. جمعه 16 دي1384 ساعت: 2:26

سلام آقای آیدین. با وارد شدن رخ داد پلید پوریم به رخ دادهای تاریخی منطقه، که یهودیان سخت مخفی نگه داشته بودند، و قبول تبعات ضد تمدنی آن تا حذف کامل حیات و هستی کهن شرق میانه، دو کار سترگ در برابر نسل آینده قرار می گیرد: نخست دور ریختن میلیون ها برگ اسناد کنونی یهود ساخته درباره ی تاریخ ایران باستان و مهم تر از آن تحقیقات جدید بر اساس مدارک درست تاریخی برای آن دوران، که از جمله می تواند شامل تحقیق در موضوع مورد نظر شما نیز باشد. خود شما می توانید مدخل عرضه شده را بشکافید و دلایل لازم را برای آن جمع آوری کنید.

 

 


و پيوسته مي كوشد از ماجرای خيالي پوریم پیراهن عثمانی برای پوشاندن اهداف و نیات شوم خود بسازد. او از طرفی ادعا دارد كه یهودیان برای انتقام کشی از اقوام ممتاز شرق میانه با اجیر نمودن عاملین هخامنشی به نسل کشی ایشان پرداخته اند و پس از آن در پی 1200 سال سکوت در منطقه و برای از بین بردن هر گونه رد و نشانی از این جنایت بی سابقه، به تاریخ سازی و تولید سلسله های مجعول اشکانی و ساسانی پرداخته اند، و از طرف دیگر برای اثبات وقوع چنین حادثه هولناکی به تورات همان یهودیان جاعل و زیرکی استناد می کند که موفق به ایجاد دو سلسله قلابی با این همه کتیبه، سکه، بنا، و نقش و نگار شده اند !!!


حال باید پرسید چگونه می توان پذیرفت و باور داشت که این یهودیان ِ سلمان، زرتشت، مزدک، مانی، بابک، ابومسلم خراسانی و یعقوب لیث ساز، پاسارگاد ساز، شاهنامه ساز، زبان پهلوی ساز، کتیبه ساز، سکه ساز، نقش رجب و نقش رستم و تنگ چوگان ساز با این همه درایت و استعداد و وقت و هزینه ای که (به تصور پورپيرار) برای رسیدن به هدف شان به خرج داده اند، از حذف ماجرای پوریم از کتاب دینی خویش، كه به قول پورپيرار موجب رسوايي و نشانه خونخواري آنان است، غافل و ناتوان مانده اند !"

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 13:9  توسط آنتی پورپیرار  | 

بررسی اسناد پوریم شناسی پورپیرار ( قسمت 4 )

ناصر پورپیرار از جمله کسانی است که سخت  معتقد است اسکندر مقدونی  همان ذوالقرنین قرآنی است. او هجوم اسکندر به سرزمین ایران را اقدامی رهایی بخش !!! برشمرده که پایان فرح انگیز !!! آن شکست و گریز هخامنشیان  به سرزمین مادری شان ( خزران ) بوده است !!! وی با اطمینان تمام مدعی می گردد که اسکندر مقدونی بنا به تقاضای  عاجزانه بومیان ایران سدی را در مسیر بازگشت هخامنشیان ایجاد نمود که عینا با همان  سدساخته شده توسط ذوالقرنین که در قرآن مورد اشاره قرار گرفته است مطابقت دارد :

" باري، پس از سقوط هخامنشيان، به دست اسكندر نجات بخش و گريز بقاياي آنان، به سرزمين بومي خود، يعني سرزمين خزران و سد بستن اسكندر ذوالقرنين بر مسير بازگشت آن‌ها، در دربند دنبال آنان، طومار اين واژه‌ي پارس، تا ظهور رضاشاه، درهم پيچيده شد". ( ناصر پورپیرار -  مقاله یادداشت برای پدرمحمد- مورخ شنبه، 8 شهريور، 1382 ساعت 7:46)

او همین ادعا را در کتاب برآمدن اسلام خود نیز تکرار نموده است:

" فهم تصویر تاریخی این اشاره قرآن بسیار ساده و صریح است (!!!): مردم  به اسکندر (!!!!!) از ظلم و ستم قومی پناه می­برند و درخواست ساخت حائلی بین خود و آنان دارند. در اینصورت باید بقایای هخامنشیان را از مقابل شمشیر اسکندر، به مسقط الراس خویش در آن سوی کوه­های قفقاز، به سرزمین خزران، گریخته بدانیم آن گاه اسکندر  .... باید تنها راه عبور آنان به جنوب، یعنی گذرگاه قفقاز را، با سدی (!!!!!!) نفوذناپذیر بسته باشد تا بازگشت آنان میسر نباشد. ( ناصر پورپیرار- کتاب برآمدن اسلام جلد ۳. ص ۲۵۳-۲۵۴ ) 

 

تولد اسکندر مقدونی در شهر پِلا در ژوئیهٔ (۱۰ تیر تا ۹ اَمرداد) ۳۵۶ ق.م. بود و در سن ۲۰ سالگی به تخت نشست. لذا  فقط در صورتی ادعای پورپیرار مبنی بر اضمحلال هخامنشیان به دست اسکندر مقدونی قابل قبول خواهد بود که وی بپذیرد هرگز حادثه پوریمی نه در زمان داریوش و نه در زمان خشایارشا اتفاق نیافتاده است و سلسله هخامنشی تا ۱۳۴ سال بعد از حکومت خشایارشا ادامه داشته است. زیرا که اگر بپذیریم  قتل عام پوریم آنگونه که پورپیرار مدعی است باعث گردید نسل هر جنبنده ای در سرزمین ایران منقطع شود!!! آنگاه ادعای دیگر وی مبنی بر ذوالقرنین بودن اسکندر آنهم بواسطه ساختن سد سفارش شده توسط  گروهی از جنبندگان ( بومیان ایران ) جهت جلوگیری از بازگشت مجدد هخامنشیان ، بسیار ابلهانه و فانتزی بنظر خواهد آمد.

و اما حکایت به همین جا مختومه نمی شود و نویسنده حواس پرت ما با این تصور که مبحث تاریخ شناسی نیز همانند قدم زدن در پارک و دشت و دمن است که هرگاه میل مبارک گردشگر اقتضاء نمود می تواند ازهر شاخه گل بویی استشمام نموده و حظی برد، به ناگه سخنان  کاملا متناقضی با آنچه در بالا ذکر شد ابراز می دارد که مضمونی جز این ندارد که هر چه در خصوص ذوالقرنین بودن اسکندرمقدونی به هم بافته سخنانی ناپخته و من درآوردی بیش نبوده است.  

متفکرخواب نمای ما در سخنان تازه خود مدعی می گردد که ایهاالناس هخامنشیان نه با ضرب زور و شمشیر جناب اسکندر خان گهگاه ذوالقرنین!!! که بطور داوطلبانه از این سرزمین گریخته اند !!! و جالب اینجاست که گریز آنان را هم نه بر اثر ترس و بزدلی از مقابله و جنگ با دشمن بلکه  بعلت کسب پیروزی و پس از دستیابی کامل بر همه ثروتهای طبیعی این سرزمین می داند!!! 

 " آقای تلمیذ. پس از پوریم هخامنشیان و یهودیان نیز از ایران به سرزمین خزران و اورشلیم بازگشته اند، زیرا که سرزمین فاقد انسان، یعنی فاقد مالیات و نزول بده برای انگل هایی به نام امپراتور و نزول خوار جذابیت ماندن ندارد. " ( نويسنده: ناصر پورپیرار-  ستون پاسخ به خوانندگان وب لاگ - جمعه 24 شهريور1385 ساعت: 10:47)

  بلی !!!

بنا به فرموده جناب پورپیرار، هخامنشیان پس از دست یازیدن به قتل عام پوریم چون هیچ کسی باقی نمانده بود تا مالیات و نزول پرداخت نماید !!! ، ماندن در این سرزمین بی جاذبه !!! را ناروا تشخیص دادند  و در کمال حماقت و نادانی، چشمان خود را بر تمامی منابع آبی ، دشت های حاصلخیز ، معادن طلا و نقره ، باغها و کشتزارها ، دام ها و طیور، جنگلها و حتی کلیه زیور آلات و جام های زرین و مسین باقی مانده ازمغلوبین بسته و سواربر اسب بادپا شده و به خزران گریختند.

آیا مضحک تر ازا این استدلال بی سر وته پورپیرار چیزی شنیده اید؟!!!! 

معلوم نیست معنای واژه یقین در فرهنگ لغات پورپیرارچیست؟

زیرا او برای همه ادعاهای خود ابتدا اظهارفهم تاریخی، عینا مطابق کلام وحی بودن و ...می کند و بعد از مدتی  به یقین  جزو سرسخت ترین  انکارکنندگان آن می گردد!!!! 

 

 " اینک به یقین و بدون ظهور معارضی می دانیم که نیزه داران هخامنشی، پس از انجام پروژه ی قتل عام پوریم، منطقه را به سوی مسقط الراس خویش، یعنی سرزمین خزران، ترک کرده اند" ( ناصر پورپیرار - ایران شناسی بدون دروغ، 72 مورخ 12/4/86 )

براستی تکلیف چیست؟!!

اگر ایشان تا این اندازه یقین دارد که هخامنشیان پس از قتل عام پوریم این سرزمین را ترک گفتند پس اسکندر مقدونی ۱۳۴ سال بعد با سپاه کدام پادشاه هخامنشی جنگید و باعث سقوط سلسله حکومتی آنان و گریزشان به خزران گردید؟!!!

سد اسکندر که به قول پورپیرار به سفارش بومیان ایران جهت جلوگیری از بازگشت هخامنشیان  بوسیله جناب اسکندر ذوالقرنین !!! ساخته شد  چه تکلیفی پیدا می کند؟

تکلیف اسکندر مقدونی که پورپیرار وی را فرستاده خدا  خوانده تا بشارت گر پیام نجات مردم مصر، بین النهرین و ایران، از سلطه خونین و مخرب هخامنشیان باشد ( کتاب اشکانیان - ص ۲۳۱ ) چه می شود ؟ و او بلاخره چه کسانی را آزادی می بخشد؟!!!! 

اگر پوریم حقیقت داشته است و بنا به ادعای ناصر خان در زمان خشایارشا اتفاق افتاده است، ۱۳۴ سال بعد از حکومت خشایارشا، اسکندر مقدونی پبام آور رهایی مردم ایران و شرق میانه از سلطه خونین چه کسی بوده است ؟!!! ( پادشاهی خشایارشا از حدود سال ۴۸۶ پیش از میلاد شروع  و تا سال ۴۶۵ پیش از میلاد ادامه می­یابد. لذا اگر سا ل ۴۶۵ را سال اتمام قتل عام پوریم در نظر بگیریم، فاصله بین این واقعه تا یورش اسکندر مقدونی چیزی حدود  ۱۳۰سال می ­شود!!)

آیا یک فرستاده الهی ( اسکندر ذوالقرنین ) اشتباها برای نجات قومی که قرنها وجود نداشتند فرستاده شده!!! و یا  سیستم فکر و منطق پورپیرار است که گزارش اشتباه به خلق الله  می دهد؟!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 10:47  توسط آنتی پورپیرار  |