تبليغاتX
حق و صبر

حق و صبر

پاسخ به ناصر پورپیرار

بررسی اسناد پوریم شناسی پورپیرار ( قسمت 7 )

ناصر پورپیرار در مقاله " مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، ۱۰۱ " مورخ 20/7/86 در توصیف تصویر سوارکار تاق بستان چنین مغرضانه قلمفرسایی می کند:

" این نمایی از یک سوار هلنی با همان نیزه های مخصوص چوبین، در تاق بستان کرمانشاه است. مو به مو با سیاه قلم سوار یونانی در رسامی زیر منطبق است. در این نقش برجسته نیز مرد و اسب را از قسمت جلو، با محافظ هایی در حد امکانات مهاجرت، تجهیز کرده اند که به جای زره سنگین فولادین، بافته ای فلزی بر تن دارد و به تبعیت از تجربه و سنت اجداد و سرزمین خویش، گرچه آن کلاه های محافظ را بر سر ندارد، اما صورت خود را از به وسیله ی بافته ای زره گونه پوشانده است. "

  

پورپیرار در ادامه  ضمن نصب یک نقاشی  حاوی چهره یک شوالیه قرون وسطی اروپا ، با وقاحت تمام آنرا سندی برای اثبات مدعیات خود در خصوص سوارکار تاق بستان کرمانشاه برشمرده و چنین می نگارد:

 " اگر مقایسه ی این رسامی سیاه قلم یونانی، که صد ها نظیر دیگر دارد، با آن نقش برجسته ی تاق بستان کرمانشاه، معلوم نمی کند که این دو سوار از یک اقلیم و قوم اند، پس به بزرگ نمایی قسمتی از همان حجاری نیز دقت کنید."

جالب اینجاست که پورپیرار همچون کبکی که سر خود را زیر برف کرده و فکر می کند دیگران او را نمی بینند، چشمان خودرا  بر روی سپری که این شوالیه  در دست راست خود گرفته است و تصویریک صلیب بر روی آن بطور واضح  نقش بسته است می بندد. صلیبی که بخوبی موید آنست که تصویر شوالیه مذکور متعلق به یکی از جنگجویان مسیحی شرکت کننده در جنگهای صلیبی است و قرنها بعد از تصویر سوارکار تاق بستان واقع در کرمانشاه ، ترسیم شده است. مستحضرید که جنگهای صلیبی درسال ١٠٩٥ میلادی میان مسلمانان ومسیحیان آغاز شد. این جنگ‌ها به جنگ‌هایی گفته می‌شود که در قرون یازده و دوازدهم میلادی مسیحیان برای رهایی بیت المقدس از دست مسلمانان بدان دست می ‌یازیدند و قرنها بین حدوث این جنگها و زمانی که پورپیرار ادعا می کند یونانیان  گریخته از دست رومیان، در ایران سکونت داشتند فاصله وجود داشته است. لذا تنها امکان موجود آنست که بگوئیم این  شوالیه های اروپایی بوده اند که از پوشش سواران باستانی ایران تقلید کرده باشند وبس.

پورپیرار در مقاله خود برای  توجیه انتساب تصویر سوارکار تاق بستان به یونانیان، به نیزه بلند چوبین سوارکار اشاره می کند و می نویسد:

" هرکس که یک فیلم شوالیه بازی قرون قدیم در یونان و روم را دیده باشد، به خوبی می داند که این نیزه های چوبی بلند، در زمره کلاسیک ترین وسائل زورآزمایی و ابراز مهارت، و نه جنگ، در محیط های ورزشی قدیم اروپا بوده و به دست آوردن برتری بر دیگر مدعیان، در کاربرد دشوار این نیزه های چوبی نه چندان سنگین، که توان کشتن ندارد و غالبا در اثر ضربه ای می شکند، به قصد سرنگون کردن حریف از اسب، شرط نخست انتخاب شدن به مقام شوالیه بوده است."

 وی گویا هیچگونه اطلاعی ندارد که شواهد تاریخی بسیاری نشان می دهد ایرانیان باستان از چوب بهره های فراوانی می بردند. بررسي آثاري که در شوش بدست آمده، نشاندهنده اين مطلب است که مردمان بومي ايران نه تنها از چوب براي کلبه سازي خود استفاده مي کردند بلکه در ساخت نردبان و ديگر وسايل زندگي هم از آن بهره مي بردند.در دوران هخامنشي ها هم استفاده از چوب بسيار متداول بوده; به طوري که در ساخت عمارت هاي کاخ هخامنشي - شوش و آپادانا - از درخت هاي بلوط  ايراني و سدر لبناني استفاده شده بوده است. به اين ترتيب قبل از استعمال آهن در ساخت بنا، تخت جمشيد بزرگ ترين سطح زيربنايي بود که از چوب در آن استفاده فراواني شده و تمامي اين آثار چوبي در اثر آتش سوزي از بين رفتند. گزنفون مورخ نامی یونانی ضمن توصيف سلاح هاي نبرد کوروش از يک نيزه عالي چوبي که از چوب سنجد ساخته شده بود، ياد مي نمايد.

در رابطه با پوشش سوارکارساسانی تاق بستان ( یا همان خسرو پرویز ) و اسب او ( شبدیز ) و ادعاهای پوچ و خام پورپیراردر خصوص شوالیه و یونانی خواندن این سوارکار گفتنی است که:

اشکانيان با انتخاب گزينشي جفت ها و تيمار دقيق، اسباني نيرومند پروراندند که شهرت فراوان يافت. اسناد تصويري بسياري که از اسبان اشکاني در دست داريم اين امر را تاييد مي کند. از آن جمله است نقوش مهرهايي از نسا –مهردادکرت (=اشک [عشق] آباد)، بر روي ديوارهاي بناهاي از شهرها دورا-اروپوس ( در مرز سوريه ، بر صخره هاي تنگ سروک در فارس، و به ويژه در صحنه نقاشي بر ديواري از بناي «کوه خواجه» در سيستان. اسبان ايران شرقي بر روي سکه هاي «هندوسکايي» نيز از اين زمره اند. اين شواهد مي نمايند که اسبان اشکاني بيشتر هژير و کله قوچي و خوش سر و سينه و بلند پاي و درشت استخوان و گردن برکشيده بوده اند و به درد سواري در ميدان کارزار مي خورده اند. اسبان فرغانه اي که به چين (و شايد به هند جنوبي) رفته اند و در ميان آن سامان (ها) بسيار محبوب افتاده از همين تخمه اسبان کارزاري بوده اند. هرچه تخمه کشي و به گزيني و تيمار دقيق بيشتر شد، بردباري و توان وفق دادن با محيط در اسب هاي ايراني زيادتر گشت، و آنچنان شد که سواران زره پوش نيزه بلنددار، يعني گروه نخبه سپاهان ايراني، را به آساني مي کشيدند و سراسر تن خودشان نيز «با زره اي پولکي، که هر پولکش به مانند پر پرندگان بر پولک ديگر مي افتاد، محافظت مي شد». اين گونه جوشن اسب را اُپَروکُشتِه پان، يعني «آنچه که پهلوها را نگهداري مي کند» مي خواندند و اين همان کلمه اي است که «برگستوان» گرديده است. سواران زره پوش نيزه هايي بلند داشتند و در نبردگاه «خيلي وقت ها چنان تند و تيز و پرتوان حمله مي بردند که دو تن را با يک ضربت به هم مي توانستند دوخت». در همين زمان اختراع کفشک يا نعل فلزي اسب ( در سده يکم ق م) و يک نوع زين ابتدايي که دو پشته در جلو و عقب داشت و مي توانست سوار را تا اندازه اي نگه دارد و نبودن رکاب را جبران کند، باعث تقويت سواره نظام گرديد و سواران اشکانيان در برابر روميان موثر بودند که بارها آنها را در هم شکستند و وادارشان کردند که خود آنها به تشکيل سواره نظام بپردازند.  اين گونه سواران غرق در زره و اسب برگستوان وردار را به پهلوي گريوَ-پاتَه بَرَ مي خوانده اند که روميان به کليبانري تحريف کرده اند و تصاويري از آنان بر ديوارنگاره دورا- اروپوس و نيز بر سنگ -مثلا در تنگ سروک در فارس- يافته اند. يک برگستوان حقيقي متعلق به آخر دوره اشکاني را هم در حفاري هاي دورا- اروپوس جسته اند، و آن تن پوشي چرمين بوده است که با پولک هاي فلزي استوار شده است. زره حلقه اي بافته در آخر دوره اشکاني اختراع شد و خيلي زود در شرق و غرب رواج يافت و نمونه آن را در بر اردشير و شاپور در نقش فيروزآباد فارس مي بينيم. يکي از ويژگيهاي سواران اشکاني مهارتي بود که در تيرانداختن داشتند، به طوري که حتي در حالت تاخت از روي زين به عقب بر مي گشتند و به سوي دشمن تيرهايي مي انداختند که نخورد نداشت. با آنکه اين رسم قيقاج زدن از قديم ميان سکاييان رايج بود ( چنانچه از نقوش آنان بر روي سفال هاي يوناني برمي آيد)، مهارت اشکانيان در آن باعث شد که اروپاييان بدان «اشکاني زدن» نام دهند.

ظاهراً بيشتر اشکانيان بر اسب بي زين مي نشستند، ولي معمولاً زين پارچه اي کوچک و قاليچه واري روي اسب مي انداختند. اين عهد اشکاني پايه گذار آيين هاي اَسواري (شواليه گري) و ويژگي هاي ارثي آن بود و اَسوار به معني نجيب زاده نيکو نام و سواره در مقابل پياده، يعني عامي، از اين دو پيدا گشت و از آنجا به اروپا رخنه کرد.

از جمله آيين هاي مربوط به «اَسواري» يکي نهادن «نشان تباري» يا نماد خانوادگي بر ساز و برگ و بر ران ستوران و برگستوانشان بود که معروف تر از همه نشان خانوادگي اشکاني است، به صورت قرصي از ماه بر سر نيزه که بر باره اردوان پنجم در صخره فيروزآباد و بر روي سکه هاي آخري اشکاني ديده مي شود. به سبب همين امتيازاتي که سواره نظام اشکاني داشت و خدماتي که در دفع دشمنان شرقي و غربي کرد نام آن جاوداني گشت، زيرا کلمه پارثَو (پارتي=اشکاني) در تحول به پَهلَو تبديل شد و پارثويان به صورت پهلوها=پهلوانان در تاريخ ملي ما مقام نجبا و سرکردگان پهلوان و دلاور را يافتند.

ساسانيان اسب را برترين جانوران مي دانستند و اسب سفيد خوش پشم زردگوش و درخشان موي و سفيد پلک را از همه مرغوب تر مي شمردند. به تدریج اسبان قويتر و تناورتري تربیت شدند که سواران سنگين زره و نيز برگستوان هاي گران را به آساني مي کشيدند. بهترين نمونه چنين اسبي شبديز خسروپرويز بود که در سنگتراشي طاق بستان نزديک کرمانشاه و در قصيده اي از خالدالفياض، از اوايل دوره اسلامي جاويدان مانده است.

در کتاب: التاج في اخلاق الملوک جاحظ آورده شده همه فرزندان نجبا و آزادگان درجه پايينتر هم به آداب و قواعد سخت سواري انس و الفت مي گرفتند. پيروزهاي ايرانيان بيشتر منوط به شجاعت سواره نظام بود و آميانوس، که خود صفوف سواران زره پوش شاپور دوم را ديده است، مي گويد، «چنان رده هايي تنگ از سواران زره پوش در پيش ما کشيدند که برق تنهاي پوشيده از آهن شان ديدگان هر بيننده اي را خيره مي کرد، و همه اسبان صفوف سواران با برگستوان هاي چرمين محافظت مي شدند». با اين سواران ماموري هم بود که او را ستور پزشک مي خواندند (مقدمة الادب زمخشري: بچشک ستور، همان که امروز دامپزشک مي گويند) و مواظبت و تيمار اسبان زير نظر او بود.

به گزارش استرابون ،‌ تاريخدان و جغرافي‌دان يوناني ، سربازان ايراني را از 20 تا 50 سالگي در ارتش به خدمت مي‌گرفته‌اند . تمرين‌هاي سپاهيان ايراني به ويژه پسران نجبا بسيار دشوار بود و بايد انواع ورز‌ش‌ها ، ساختن انواع ابزارها ، تيراندازي و نيزه‌پراني و نيز استقامت در جاهاي سخت و راه‌هاي طولاني را مي‌آموختند تا ورزيده شوند و بيش از همه بايد حقيقت‌گويي را مي‌آموختند . به هنگام نبرد ، سربازان به منظور حفاظت از بدن جوشن نيز مي پوشيدند و كلاهي آهنين بر سر مي‌گذاشتند .

بنا به گفته گزنفون، تاريخ‌نگار يوناني، موقعي كه كورش بزرگ فرماندهي ارتش پارس را به عهده گرفت، رسته‌ي اصلي ارتش پياده بود كه بيش‌تر براي رزم از دور بار آمده و به تير و كمان و زوبين و فلاخن مسلح بود. كورش براي ايجاد و تقويت روح جنگاوري، به سي هزار نفر از سربازان پارسي كه مطابق اصول تربيت كشور پارس داراي خصايل سپاهيگري برجسته‌ايي بودند، دستور دادند اسلحه خودشان را به نيزه و شمشير تبديل كنند و به مبارزه از نزديك و رزم تن به تن خو بگيرند.

آن رسته را «پيادگان سنگين اسلحه» مي خواندند و سلاح اصلي ايشان عبارت از يك نيزه بلند، يك شمشير يا تبرزين بود كه با دست راست به كار مي بردند و يك سپر كوچك كه از تركه‌ي محكم بافته شده بود و در دست چپ مي‌گرفتند و به سينه خود هم جوشن مي‌بستند. ساير افراد پياده به تير وكمان يا فلاخن و زوبين مسلح بودند كه در ميدان رزم به عنوان دسته هاي امدادي به كار مي‌رفتند.

مورخين يوناني براين عقيده هستند كه در زمان داريوش اول ارتش ايران سازمان نويني پيدا كرد و پادگان‌هاي ثابتي در پايتخت‌هاي مختلف و مركزهاي كشورهاي تابع ايران و قلعه‌هاي مرزي ايجاد شد. داريوش بزرگ ضمن اصلاحاتي در سازمان كشوري ايران از لحاظ سازمان لشكري و گسترش نيروهاي انتظامي ، مملكت خود را به پنج منطقه‌ي نظامي تقسيم و فرماندهي هر منطقه‌ايي را به يك سپهسالار تفويض نمود.

در پايتخت اصلي ايران، كه مقر پادشاه بود، گارد مخصوصي مركب از دو هزار سوار و دوهزار پياده از بزرگ‌زادگان پارسي و مادي و شوشي تشكيل يافته بود كه از حيث اسلحه و ساز و برگ ممتاز و مأمور حفاظت شاه بودند. اسلحه آنان عبارت از يك نيزه بلند، يك كمان دراز و يك تركش پر از تير بود كه در مواقع تشريفات، به نوك نيزه‌هاي بلند سربازان يك گلوله زرين يا سيمين نصب مي شد.

نظر به وسعت مملكت و لزوم داشتن نيروي واكنش سريع براي مقابله با ارتش‌هاي رومي در طرف مغرب و جلوگيري از تهاجم طايفه‌هاي وحشي آسياي مركزي در سمت مشرق در زمان ساسانيان، هم مانند دوره اشكانيان، رسته‌س اصلي ارتش ايران قسمت سواره بود، ولي از لحاظ آموزش‌ها و سازمان و تجهيزات، با سوارهاي پارث تفاوت كلي داشته است.

پادشاهان ساساني به تعليم و تربيت سواران توجه خاصي داشتند و متخصصاني به نام «اندرزبد اسپوراگان» مأمور پادگان‌هاي مختلف ميكردند كه فنون سواري و طرز به كلر گيري اسلحه و شيوه‌هاي رزمي اين رسته را به افسران و افراد بياموزند. در تربيت و نگاهداري و طرز پرورش اسب‌ها هم مراقبت بودند و به بهبود نژاد و تخم آن‌ها توجه مخصوصي مي شده است. براي معالجه‌ي اسب‌ها بيطاران مجربي بنام «ستور پزشك» وجود داشتند كه به همه پادگان‌ها سركشي مي نمودند و اسب‌هاي بيمار را درمان مي‌كردند. در موقع جنگ بر ميزان عليق اسب‌ها مي‌افزودند تا در اثرسختي‌هاي جنگ به‌زودي از پا در نيايند. سواره دوره‌ي ساساني بيش‌تر سنگين اسلحه و استعداد تعرضي آن به‌حدي بوده كه اغلب لژيون‌هاي رومي را به سرعت و به حال سواره مورد حمله قرار مي‌دادند. سوار سنگين اسلحه سراپا غرق آهن و پولاد مي‌شد و اسلحه‌ي هجومي او عبارت از يك نيزه بلند و محكم و گاهي تيروكمان و اغلب شمشير و تبرزين بود. اسلحه‌ي دفاعي او عبارت از يك سپر كوچك، زره و كلاه خود كه صورت و پشت گردن را حفظ مي‌كرد، به علاوه زانوبند و بازوبند آهنين هم داشته است. اين سوارها روي اسب خودشان برگستواني چرمي مي‌كشيدند.

 

آميين مارسلن سوارنظام ايران را در نبرد «مرنگا» كه بين ژولين امپراتور روم و شاپور بزرگ ساساني رخ داده اين طور مي‌ستايد:

« ستون معظمي كه به‌سركردگي مهران فرمانده كل سواران ايران به طرف ما مي‌آمد يكپارچه از آهن و پولاد بود، قطعات آهن كه سراپاي آن‌ها را مي‌پوشانيد طوري به هم جفت شده بود كه نفرات براحتي مي توانستند اعضا بدن را به حركت درآورند. كلاه خود آن‌ها تمام سر و صورت و حتي پشت گردن را حفظ مي‌كرد، فقط در مقابل چشم‌ها و دهان شكاف‌هاي كوچكي وجود داشت كه براي ديدن و نفس كشيدن بود. به جز اين شكاف‌ها از جاي ديگري سلاح دشمن به اين رويين‌تنان كارگر نمي‌شد.

سواران نيزه‌دار طوري در خانه‌ي زين محكم جا گرفته بودند، مثل اين‌كه آن‌ها را با زنجير به پشت اسب بسته باشند. پشت سر آن‌ها صفوف تيراندازان كمان‌ها را به ‌دست گرفته بودند. همين كه تيرهاي ايشان ازچله‌ي كمان رها مي‌شد مرگ را تا مسافت دوري با خود مي‌كشانيد.

در عقب سر پياده‌ها فيل‌هاي جنگي ديده مي شد كه رؤيت هيمنه‌ي آن‌ها با خرطوم‌هاي دراز و دندان‌هاي بلندشان حقيقه وحشت آور بود».

 

از سواره سبك اسلحه‌ي دوره پيشين (اشكاني) در اين زمان كم‌تر اسم برده مي‌شود و از روي روايت‌هاي تاريخي اين طور معلوم است كه انجام كار اين قسمت سوار در ارتش ساساني اغلب به عهده‌ي سوارهاي چالاك و سبكبار بوده است (اكتشافات، عمليات تأخيري و ايذايي و غافلگيري). قسمت ممتاز سواره در اين دوره همان واحدهاي گارد سلطنتي است كه بنام «جاويدان» و «جان اسپار» معروف بوده است.

از بين سواران چريكي كه سلاطين دست نشانده‌ي ايران براي خدمت دولت سوق مي‌دادند ديلمي‌ها، چول‌هاي گرگان، گيلك‌ها و به خصوصارامنه در رشادت و سواركاري شهرت بسزايي داشته‌اند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 13:22  توسط آنتی پورپیرار  | 

بررسی اسناد پوریم شناسی پورپیرار (قسمت 6 )

 پورپیرار که همواره مدعی بوده است سرزمین ایران از زمان پوریم ( که پس از چند بار تغییر رای سرانجام زمان وقوع آنرا به اواخر حکومت خشایارشا  مرتبط نموده ) تا زمان ظهور دولت صفویه، به مدت بیش از ۲۰۰۰ سال خالی از هرگونه سکنه ای ( اعم از انسان و یا هر جنبنده دیگری!! ) بوده است ، چون در برابر ادله و اسناد غیرقابل انکاری که این ادعای وی را به سخره می گیرد راه گریزی نمی بیند، ناچارا اعتراف به وجود آثار و علائم زندگی، هنر، ضرب سکه، معماری، دولت و ...  در برهه ای ۵۰۰ ساله از مجموع ۲۰۰۰ سال ادعایی خود نموده است.  وی  برای توجیه این تناقض فاحش  سعی نموده با پراکنده گویی هایی غیرمرتبط چنین القاء نماید  که ساکنین آن دوره تاریخی ایران را یونانیانی تشکیل می داده اند  که پس از شکست از رومیان  از سرزمین مادری خود  به ایرانی که بر اثر پوریم  خالی از سکنه شده بود کوچ کردند. 

با سوء استفاده از آثار و علائم بازمانده از قریب پانصد سال توقف یونانیان مهاجر در ایران، که تنها نشانه وجود تجمع انسانی در سرزمین ما، از زمان آسیب پوریم، تا طلوع اسلام است، این بقایا را اساس و اسباب تولید دو امپراتوری قلابی اشکانیان و ساسانیان در تاریخ ایران باستان، با قصد پوشاندن رد پای پوریم کرده اند.( ناصرپورپیرار، مدخلی بر ایرانشناسی بی دروغ وبی نقاب ۹۵ مورخ ۵/۷/۸۶)

در این مقاله  قصد اصلی طرح این موضوع نیست که چگونه  این تاریخشناس خبره  ما !!! در حدفاصل ۶ ماه ( یعنی از فروردین ۸۶ تا مهرماه ۸۶ ) با وقاحت تمام نخستین نشانه های وجود تجمع انسانی در سرزمین ایران را قریب به ۱۵ قرن دستکاری نموده است!! و برخلاف آنچه که در تاریخ ۱۰/۱/۸۶ در مقاله شماره ۴۶ مدخلی بر ایرانشناسی بی دروغ  خود بیان نموده ، نخستین آثار تجمع  انسانی و... در سرزمین ایران را از زمان صفویه به سالیان سال پیش از ظهور اسلام حوالت کرده است.

اقدام و اجرای بی رحمانه ی پروژه ی پوریم، به طورکامل، هستی و حیات بومیان کهن ایران را به گونه ای برچید، که نخستین آثار تجمع و تحرک و تولید و تمدن دوباره دراین سرزمین را، بیش از دو هزار سال پس از آن اقدام پلید و به زمان صفویه شاهد می شویم (پورپیرار/مدخلی بر ایرانشناسی بی دروغ و بی نقاب(۴۶) مورخ۱۰/۱/۸۶ 

بلکه قصد اصلی این مقاله پرداختن به نکته حیرت برانگیزی است که یکبار دیگربه عینه غیرعلمی و فاقد اساس صحیح بودن تفکرات و تحریرات این شخص را برملا می سازد.

ناصر پورپیرار در مقاله شماره ۱۰۱ مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب خود که به تاریخ ۲۰/۷/۸۶  نگاشته شده است، نقش سوارکار تاق بستان را نقش شوالیه ای یونانی معرفی می نماید که در زمان توقف ۵۰۰ ساله  مهاجران یونانی در ایران، توسط آنان حکاکی گردیده است و عده ای باستان شناسان از خدا بی خبر کوشیده اند آن را یکی از سلاطین دوره ساسانی معرفی کنند:

این شوالیه برخاسته از میان مهاجران مدعی که کوشیده است با کم ترین امکانات، خود را با نیاز ها و آرایه های سنت مبارزه ی هلنی بپوشاند و مجهز کند، پاسخ کسانی را می دهد و مانند تفی بر صورت آن ها می نشیند که او را یکی از سلاطین و تاق بستان را بنایی ساسانی معرفی کرده اند.

او در ادامه  مقاله از مکاشفه !! جدید خود سخن می گوید که همانا دریافت این موضوع است که شوالیه  تاق بستان!!! پس از به تن نمودن لباس کامل و بدست گرفتن لوازمات مخصوص ،عازم جنگ برای کسب عنوان و موقعیت و مقام سیاسی !!! شده است:

تاق بستانی که بر سر در ارک آن نقش فرشته ی نیکه حک است، از معماری مخصوص رومی و یونانی تبعیت کرده و در گوشه ای از آن شوالیه ای نقش است که با تمام لوازم مخصوص، عازم میدان نبردی برای کسب عنوان و احتمالا به دست آوردن موقعیت و مقام سیاسی است!!!!

وی پس از این با غرورخاص ناشی از کشف سترگی که در تاق بستان نموده است، ضمن زدن پنبه همه باستان شناسان جهان بصورت دسته جمعی!!!، می نویسد:

آیا باستان شناسی و باستان شناسان جهان، پس از این همه جست و جوی فضولانه و توطئه آمیز و خراب کارانه، در مراکز و سایت های باستانی ایران، نه این که نمونه ای از آن کلاه های رزم آزمایی شوالیه ها و نه شمشیر و سپر و لباس فولادین، بل یک کارد میوه خوری ساسانی و یا اشکانی یافته اند که درباره ی جنگ های دویست ساله میان ایران و روم لاف های احمقانه می زنند و گزافه های گوناگون می گویند و می نویسند؟!!! 

 

می دانیم  واژه« شوالیه» که درزبان انگلیسی به نامهای :((Shvalie،(Knight) و(Cavalier) یاد میشود، به معانی مانند : قهرمان، نجیب زاده، سلحشور، سوارکار، شهسوار، مغرور، رشید و دلاوربوده و یکی ازلقبها و درجه های شایسته گی و لیاقت دراموررزمی، شجاعت وخدمت گزاری  بشمار می آمده است.

دراروپای غربی « قرون وسطی» را که ازسالهای۵۰۰ میلادی که مصادف با سقوط امپراتوری روم است و تا سالهای ۱۵۰۰بعد ازمیلاد دوام می یابد، به نام عصر« فئودالیسم» یاعهد« شوالیه گری » یادمیکنند. دراین دوره ، کاری که انسانها انجام میدهند و لباسی راکه می پوشند ومنطقه ومحل زیست شان همه وهمه بستگی به جایگاه وموقعیت اجتماعی آنان دارد. تمام دهقانان وافراد کم زمین وبی بضاعت جامعه درسطح پائین اجتماعی زندگی بخورونمیری داشتند وبالعموم درقریه ها و روستاها بسرمیبردند و درروی زمینهای اربابان وصاحبان زمین که به نام « تیول» یاد میشدند، کارمیکردند. مزد زحمتکشی این افراد واشخاص نیزبه جیب افراد پرقدرت وتوانمند میرفت وبه اصطلاح امروزی ازگاو،موئی به دهقانان داده میشد.

درقرون وسطی شوالیه های جوانمرد ابتدا به خدمت عامه مردم بوده وکوشش میکردند تا بتوانند برای همنوعان خویش کمک ویاری رسانند. این شوالیه ها مردمی بودند آزاده،خوش پوش،با معاشرت،مردمدار،جوانمرد وسخت پایبند نام ونشان،که درپیمانداری ونیک عهدی و راستگویی درمیان عامه مردم مشهورومعروف بوده وآنچه را که میگفتند،درعمل پیاده میکردندوازمردم آزاری ودروغگویی وآسیب رساندن به دیگران دوری می جستند.

درقرن ۱3میلادی علایق و روابط شوالیه ها کم کم ازمردم عامه و کم درآمد جامعه دور گردید و در نتیجه کارشوالیه ها چنان بالا گرفت که آنها نیزازجمله طبقه اشراف واعیان جامعه اروپا قرارگرفتند؛ چنانکه قلعه ها وخانه های مجلل شوالیه ها تا امروزنیزدرسرتاسر اروپا موجود است. دراین دوران شوالیه ها دارای زند گی مرفه وعالی بودند و بعدها کارشان به جایی رسید که درپارلمانها ومجلس اعیان نیزراه یافتند.

دنباله شوالیه ها را امروزدرکشورهای اروپایی ، به نام «Gentleman جنتلمن» به معنای آقا، مرد معقول (راد مرد )یاد میکنند، که نشانه و اثرهای ازشوالیه های قدیم را دارا میباشند.

( آیین عیاری و جوانمردی/ قسمت ۲۳/ شوالیه های اروپا/ دکتر یقین ( غلام حیدر) 

 

ناصر پورپیرار بدون اطلاع  کافی و دقیق از تاریخچه شوالیه و شوالیه گری در اروپا، کوشیده  است در اقدامی مضحک نقش سوارکار تاق بستان را نقش شوالیه ای معرفی کند که توسط به قول وی یونانیان  گریخته از دست رومیان به ایران حکاکی شده است. 

 

می دانیم  نخستین جنگ پونیک ( رومی ها کارتاژ را پونیک می نامیدند ) مدت بیست و سه سال طول کشید. برخورد ها در سیسیل صورت گرفت و رومی ها به پیروزی هایی دست یافتند  دومین جنگ پونیک در سال ٢١٨ ق.م آغاز گردید و هفده سال ادامه یافت.

 

روم پنجاه سال پس از پایان دومین جنگ با کارتاژ درگیر شد. رومی ها طی نیم قرن فاصله دو جنگ، سرسختانه تمایلات ارضی خود را در مدیترانه شرقی دنبال کردند. آن ها سه بار با خطر ناک ترین دشمن خود – مقدونیه هلنی – به جنگ پرداختند. رومی ها پس از دومین جنگ مقدونی ، خود را آزاد کنندگان یونان نامیدند و « فلامینوس » فرمانده سپاه روم در سال 169 قبل از میلاد  استقلال یونان را اعلام کرد.

پس از دومین جنگ مقدونی، بین روم و آنتیخوس پادشاه سوریه که می کوشید یک ائتلاف ضد رومی در شرق به وجود آورد، اختلافاتی به ظهور رسید که به دنبال این اختلافات سومین جنگ پونیک در گرفت. در این جنگ رومیان توانستند مقدونیه را رسما تصرف و به یکی از ایالت های خود تبدیل کنند. همچنین جنبش استقلال طلبانه یونان را به شدت سرکوب کردند.

حمله روم به یونان و تخریب آتن ( در سال 146 پیش ازمیلاد ) صورت گرفته است. اگر بپذیریم سخن پورپیرار مبنی بر گریز یونانیان به سرزمین خالی از سکنه ایران پس از  قبول شکست از رومیان سخنی صحیح باشد، آنگاه با توجه باینکه خشایارشا بیست سال سلطنت کرد (۴۸۵ تا ۴۶۵ پیش از میلاد) و ناصر پورپیرار معتقد است در زمان زمامداری او پوریم رخداده است و نتیجتا سرزمین ایران بطور کلی خالی از سکنه شده است، پس از سال ۴۶۵ قبل از میلاد تا سال ۱۴۶ قبل از میلاد سرزمین ایران خالی از سکنه بوده است!!! و ازاین سال ببعد به قول ایشان به مدت ۵۰۰ سال  مهاجران یونانی در ایران اقامت کرده اند. یعنی تا سال 354 میلادی –  قرن چهارم میلادی .

 سئوال مهمی که در اینجا مطرح می شود و اوج بی سوادی پورپیرار را به چالش می گیرد اینست که چگونه ممکن است در حالیکه اصولا در آن سالهایی که یونانیان در ایران ساکن بودند هنوز چیزی به نام  شوالیه و شوالیه گری به وجود  نیامده بود و این مسئله مربوط به قرون وسطی اروپاست ( که اشاره کردیم از سال ۵۰۰ تا ۱۵۰۰ میلادی طول کشید ) یونانیان آمده باشند و تصویری  دقیق از یک شوالیه آن هم با همه تجهیزات و در حال رفتن برای کسب مقام و موقعیت سیاسی ، در کرمانشاه ایران حکاکی کرده باشند!!!!!!!!!!!!!!!!

 

واقعیت اینست که ناصر پورپیرار بدون آگاهی از فرق بین شوالیه     با   گلادیاتور ، آمده است و اراجیفی  چند سرهم بندی نموده تا مثل همیشه عده ای ساده لوح را بفریبد.

او نمی داند طرز لباس پوشیدن و آلات جنگی گلادیاتورها تفاوت های فاحشی با شوالیه ها داشته است. و نقش سوارکار تاق بستان ضمن اینکه هرگز نقش یک شوالیه نیست به هیچ وجه هم نمی تواند نقش یک گلادیاتور باشد.

گِلادیاتورها دسته‌ای از جنگجویان حرفه‌ای  در روم باستان بودند که با یکدیگر و با حیوانات درنده جنگیده و دست و پنجه نرم می‌کردند تا موجبات تفریح تماشاگران را فراهم آورند. این پیکارها که گاه به مرگ ایشان می‌انجامید در میدانگاه‌های ویژه‌ای در بسیاری از شهرهای امپراتوری روم، برای نمونه کولوسئوم رم، اجرا می‌شد.واژه گلادیاتور از واژه گلادیوس لاتین آمده است. گلادیوس شمشیر کوتاهی بود که لژیونرها و گلادیاتورها بکار می‌بردند. بنابراین معنی لغوی واژه گلادیاتور، «خنجردار» است. ( همانطور که اشاره شد خنجر کوتاه) .

تصویر سوارکار تاق بستان به هیچ عنوان بدلیل نوع سلاح ( نیزه بلند ) و لباس بلندی که بر تن دارد نمی تواند تصویر یک گلادیاتور باشد. ضمنا با توجه به فاصله زمانی  زیاد بین اقامت مهاجران یونانی در ایران  تا ظهور شوالیه ها نیز هرگز این نقش نمی تواند نقش یک شوالیه باشد.

 

 و اما  بپردازیم به خصوصیات  نقش سوارکار تاق بستان:

 

در بخش پایین دیوار انتهای ایوان تاق بستان، نقش یک مرد با صورتی سه رخ و بدنی تمام رخ سوار بر اسب قوی هیکلی کنده شده است. این شخص کلاه­خودی بر سر دارد که تمام صورت و گردن او را به جز چشم­ها پوشانده است. بر روی کلاه­خود، تاجی قرار دارد و بر روی پایه­ی این تاج، نواری با دو ردیف دانه­های مروارید دیده می­شود. این نوار در پشت سر به وسیله­ی پاپیونی بسته شده است. حاشیه­ی بالایی تاج شیارهای عمودی­ای دارد. در بالای تاج، موها به صورت انبوه و بدون پوشش رها شده و به وسیله­ی یک پاپیون و دو روبان بسته شده است.
این شخص پیراهن بلندی با نقش مرغ و ارغن بر تن دارد. بر روی پیراهن، زره­ای زنجیرباف پوشیده که تا روی زانو آمده و کمربندی با طرح­های دایره­ای شکل به کمر دارد. در پایین کمربند، حمایلی با طرح­های هندسی به شکل لوزی و دایره دیده می­شود و تیردانی نیز به آن آویزان است.
نیزه­ی بلندی در دست دارد و سپر مدوری برای دفاع در پیش رو گرفته است. صورت و سینه­ی اسب نیز با زره­ای تیغه­ای پوشیده شده است. بر روی این زره نیز منگوله­هایی دیده می­شود، بر روی کپل اسب نیز منگوله­ای آویزان است و بر روی آن نقش انسان سه سر مشاهده می­شود.
بسیاری از مورخین و جغرافی نویسان دوره­ی اسلامی هم چون «ابن فقیه»، «ابن رسته»، «ابودل»  و «یاقوت حموی» نقش سوار را خسرو پرویز و اسب را شبدیز معرفی کرده­اند.

 

واقعیت اینست که فرهنگ وادبیات مشرق زمین همچون درختی با ریشه مستحکم و شاخه های بسیار، درمیان ملل جهان ازاهمیت وارزشی خاص بر خورداربوده ودردورترین نقاط جهان تأثیرگذاری داشته است.

 با شواهدی قابل توجه و بررسی می توان شوالیه های اروپا را دنباله عیّاران وجوانمردان ایران زمین دانست، زیرا که  اکثرنشانه ها واثرها و ویژه گیهای این گروه مردمدارومردم دوست را میتوان دربرخی ازشوالیه های مغرب زمین نیزبه خوبی مشاهده کرد.

پژوهشگرفرانسوی « دیلیک لیوز» به این اندیشه است که اصول وقواعدی که در شاهنامه فردوسی بازتاب یافته، درپیدایش آئین جوانمردی درغرب تأ ثیرگذاربوده است که این پندار وی توسط خاورشناس فرانسوی به نام « کاسی دی پیرسوال » نیزمورد تأئید وتصدیق قرارگرفته است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 7:40  توسط آنتی پورپیرار  |