بررسی اسناد پوریم شناسی پورپیرار ( قسمت هیجدهم
ناصر پورپيرار که علاقه و اصرار وافري در وسعت بخشي خيال پردازانه به ابعاد مکاني و زماني يکي از افسانه هاي موهوم قوم يهود ( تحت عنوان پوريم ) از خود نشان مي دهد، در بسياري از مواقع بدليل سست بودن دلايل، دچار تناقض گويي هاي آشکار و مفرحي مي گردد.
وي در مقاله مدخلي بر ايران شناسي بي دروغ و بي نقاب شماره ( ۴۴ ) خود چنين مي نويسد:
در اين مباحث جديد که با عنوان «ايران شناسي بدون دروغ» عرضه مي شود، مقصود رسيدن به اين پذيرش نهايي است، که از اجراي پروژه ي پليد پوريم تا طلوع اسلام، آثار حضور مجرد آدمي، و از پي اسلام تا ظهور صفويه، نشانه اي از حضور قدرتمند و نوساز و توليدگر انسان در جغرافياي ايران ديده نمي شود.
بدينگونه خواننده انتظار دارد در ادامه مباحثي که ايشان پيرامون اين ادعاي گزاف مطرح مي نمايد، با سلسله نوشتارهايي روبرو گردد که بطور کاملا منسجم و منطقي و با دقت و باريک بيني فوق العاده اي در مسير نائل شدن به مقصود مشخص و روشني که ايشان براي خود برگزيده ، قرار گرفته باشند .
هدفي که به صراحت تمام بدنبال گردآوري شواهد و مستندات و اثبات اين فرضيه است که :
از زمان اجراي پوريم تا طلوع اسلام ( چيزي حدود ۱۲۰۰ سال ) در جغرافياي ايران هيچ نشانه اي از حضور آدمي حتي بصورت مجرد و انفرادي وجود نداشته است.
هدفي که گاه ايشان آنرا نه با احتياط و بصورت يک فرضيه بلکه تعمدا " به شکل يک اصل اثبات شده علمي به خوانندگان آثار خود عرضه مي دارد:
اکنون مي توانم لااقل !!! از پانزده مسير جداگانه اثبات کنم که پس از نسل کشي کامل مردم شرق ميانه به وسيله يهوديان ، در پايان حکومت مشترک داريوش اول و خشايارشا، که تورات از آن به عنوان قتل عام پوريم ياد مي کند، به درازاي ۱۲۰۰ سال، يعني تا ظهور اسلام، جنبنده اي در جغرافياي فرضي ايران زندگي نمي کرده است (پاسخ ناصر پورپيرار به مقاله دکتر ترکي، خردنامه همشهري شماره شهريور۱۳۸۵)
مي دانيم که ايشان پس از چند بار تغيير موضع، سرانجام در مقاله مدخلي بر ايران شناسي بدون دروغ ۵۷ موافقت خود را با اين کلام بخش استر تورات يهود که واقعه پوريم در زمان خشايارشا اتفاق افتاده است اعلام نموده است!!
لذا براي سنجش ميزان باور خود وي نسبت به فرضيه اي که عنوان مي دارد و سپس مدعي مي گردد که لااقل از پانزده مسير جداگانه قادر به اثبات آنست و همچنین رساندن باور خوانندگان به پذيرش نهايي آنرا مبناي نوشتن سلسله مقالات نسبتا طولاني " ايران شناسي بدون دروغ " خود کرده است، به سراغ مقاله شماره ۱۰۱ از سلسله مقالات " مدخلي بر ايران شناسي بدون دروغ " وي مي رويم :
به راستي که وفور علائم حضور يونانيان مهاجر در ايران، به حدي است که به هر سو نگاه مي کنم، جز مانده هاي آنان، چيز ديگري را به جاي نمي بينم و چون از زمان خشايارشا، تا ظهور اسلام، نشان از هيچ مرکز تجمع ديگري در ايران، جز همين آثار يوناني نمي يابيم، پس براي رفع ترديد و سرگرداني مي توان مدعي شد که هر عارضه اي بر سنگ و خاک به صورت نقش برجسته و ساختمان و هر توليد عاج و شيشه و سفال و هر سکه ي غير جاعلانه ي پيدا شده، در اين فاصله، هويتي جز يوناني ندارد. شگفت اين که در بقاياي بازمانده از يونانيان هجرت کرده به ايران، همه جا آثار تمدن مردمي ديده مي شود که گرچه از توانايي هاي تاريخي و بومي خود محروم مانده اند، اما مي کوشند با امکانات اندک مهاجرت، لااقل حضور فرهنگي و باورها و مراسم سنتي خود را، در سکه ها و نقش برجسته هاي سنگي، ادامه دهند، به نمايش گذارند و بشناسانند.
با اندکي کنکاش در سخنان فوق الذکر براحتي مي توان متوجه وجود چند پيام کاملا متفاوت و متناقض با آنچه وي پيشترهدف اصلي خود از نگارش سلسله مقالات ايران شناسي بدون دروغ عنوان داشته شد،
دقت فرمائيد:
۱- در ايران از زمان خشايار شاه تا ظهور اسلام ، يونانيان مهاجر زندگي مي کرده اند!!!
۲- آثار تاريخي و باستاني بي شماري در جغرافياي ايران وجود دارد که اين حضور را تائيد مي نمايد!!!
۳- وي مي گويد براي رفع ترديد و سرگرداني ( در واقع ترديد و سرگرداني خود ) مي توان مدعي شد !!! هر عارضه اي بر سنگ و خاک به صورت نقش برجسته و ساختمان و هر توليد عاج و شيشه و سفال و هر سکه ي غير جاعلانه ي پيدا شده، در اين فاصله ( از پوريم تا ظهور اسلام ) هويتي جز يوناني ندارد !!!
۴- علاوه برآثار زندگي و حيات يونانيان در ايران پس از پوريم ، آثار زياد ديگري !!! در همه جاي ايران وجود دارد که نشان مي دهد مردمان ديگري غير از يونانيان !!! هم در سرتاسر ايران زندگي مي کردند.
۵- اين مردم ( غير يوناني ) کوشيده اند حضور فرهنگي !! و باورها و مراسم سنتي خود را، در سکه ها و نقش برجسته هاي سنگي، ادامه دهند!!!، به نمايش گذارند و بشناسانند.
حال از جناب ايشان بعنوان يک تاريخشناس به اصطلاح امين و نگارشگر تاريخ بي دروغ و بي کلک ايران !!! متمني هستيم توضيح بفرمايند چگونه مي شود که طي يک برهه تاريخي خاص آنهم در يک سرزمين ( يعني ايران ) هم :
۱- هيچ نشانه اي از حضور آدمي ( حتي بصورت مجرد و انفرادي ) وجود نداشته باشد.
۲- و هم علائم حضور مردماني يوناني تبار به وفور وجود داشته باشد.
۳- و هم حضور فرهنگي و نمايش باورها و مراسم سنتي مردماني ديگر !!! ( غير يوناني )، آنهم در قالب سکه ها و نقش برجسته هاي سنگي .
چگونه مي شود ادعا و اثبات کرد که :
۱- هم به درازاي ۱۲۰۰ سال، يعني تا ظهور اسلام، جنبنده اي در جغرافياي فرضي ايران زندگي نمي کرده است.
۲- و هم به هر سويي از اين جغرافيا نظر مي کنيد، به وفور آثار و مانده هايي از جنبندگان متعدد ( از نوع يوناني و غير يوناني ) مشاهده نمود!!!
جناب پورپيرار !
چگونه است که در جايي ادعا مي کنيد :
.... و اين همان رمز خالي ماندن دراز مدت اين سرزمين از انسان و عدم علاقه به مهاجرت پيش از اسلام به حوزه اي است، که تنها ظهور فضاي اسلامي در منطقه ي ما گشود، طلسم آن را شکست.( مدخلي بر ايران شناسي بي دروغ و بي نقاب، ۱۳ )
و در جاي ديگري با فراموش نمودن اين باصطلاح راز و رمز مکشوفه !!! ( در خصوص عدم علاقه انسانها به مهاجرت به سرزمين ايران و خالي ماندن آن به درازاي آنچه مي فرمائيد ) از مهاجرين به اين سرزمين در حدفاصل پوريم تا ظهور اسلام سخن مي گوئيد:
به راستي که وفور علائم حضور يونانيان مهاجر در ايران، به حدي است که به هر سو نگاه مي کنم، جز مانده هاي آنان، چيز ديگري را به جاي نمي بينم.
همه جا آثار تمدن مردمي ديده مي شود که گرچه از توانايي هاي تاريخي و بومي خود محروم مانده اند، اما مي کوشند با امکانات اندک مهاجرت، لااقل حضور فرهنگي و باورها و مراسم سنتي خود را، در سکه ها و نقش برجسته هاي سنگي، ادامه دهند، به نمايش گذارند و بشناسانند.
جناب پورپيرار !!
تنها و تنها با قبول کردن يکي از دو فرضيه زير مي توان عدم تناقض گويي و انسجام در سخن و هدف شما را پذيرفت :
1- يونانيان شما وساير ساکنينی که در ايران زمين و در حدفاصل پوريم تا ظهور اسلام می زیسته اند از نوع آدم نبوده اند!!!
2- و يا آنان آدم بوده اند ولي جنبنده نبوده اند !!! ( مثلا مي توانيد ادعا کنيد آنان دچارفلج کامل اعضا بوده و قادر به حرکت نبوده اند )
پس از قبول کردن يکي از دو فرض بالا، تنها يک مشکل کوچک !!! باقي مي ماند آنهم وفور آثار باستاني بجاي مانده از جنبندگان ساکن در سرزمين ايران در حدفاصل پوريم تا ظهور اسلام است که در قالب سنگ نبشته ها ، مجسمه ها ، سکه و ... نمود يافته است. جهت حل اين مشکل نيز دو راه وجود دارد :
۱- اگر فرضيه اول را قبول کرده و عنوان داريد که بله ساکنين سرزمين ايران در حدفاصل پوريم تا ظهور اسلام، آدم نبوده اند !!!، با توجه به اينکه منطقا" غيرآدميان ( نظير حيوانات گوشتخوار و گياهخوار ) قادر به توليد اين همه آثار فرهنگي و ... نمي باشند، بايد جهت فرضيه خود مکملي پيش بيني کنيد و طي آن اظهار فرمائيد که اين غير آدميان يا اجنه بوده اند و يا فرشته گاني برآمده از ملکوت. سپس بفوريت مسير زميني مقالات خود را به سمت و سوي فضا و ساکنين فرازميني تغيير دهيد.
2-اگر فرض دوم را قبول کنيد، بايد بلافاصله شروع به بررسي جامع چگونگي انتشار و تاثيرگذاري ويروس فلج اطفال در ساکنين ايران زمين به درازاي ۱۲۰۰ سال ( از پوريم تا ظهور اسلام ) پرداخته و سپس به بحث پيرامون علل از بين رفتن فوري آن پس از انقضاي زمان تعيين شده ( حدفاصل پوریم تا ابتدای ظهور اسلام ) مشغول گرديد.
