تبليغاتX
حق و صبر

حق و صبر

پاسخ به ناصر پورپیرار

بررسی اسناد پوریم شناسی پورپیرار ( قسمت بیست و دوم )

ناصر پورپيرار در صد و شصت و دومين مقاله خود با عنوان مدخلي بر ايران شناسي بدون دروغ !!!  کوشيده با ارائه توضيحاتي مغلوط و نارسا ، به مقوله زبان فارسي و ميزان بالندگي و توان آن در مقام مقايسه با زبان عربي بپردازد. او  ضمن ارتباط دادن بی پایه و اساس زمان نگارش شاهنامه به دوره قاجاریه  نتیجه گیری می کند که دلیل قلت!! واژگان زبان فارسی قدمت اندک آنست. وی بعنوان شاهد سخن، برداشت هاي بعدي !! واژه عربي « قدرت» ، را مورد اشاره قرار داده و ادعا کرده است که واژه  فارسي معادل آن ( يعني واژه « توانايي» )  فاقد اين قابليت ( ارائه برداشت هاي بعدي ) است و نمي توان  بر پايه بناي اين کلمه ( توانايي )،  هيچ کلمه ديگري ساخت !! :

بدين ترتيب بدترين صورت و فرمت قضيه اين است که زمان سرودن ديوان شاه نامه را به قرن چهارم هجري بکشانيم، آن گاه به صراحت اعتراف و سندي فراهم کرده ايم که نشان مي دهد اين زبان فارسي چون قند، که تا بنگاله مي برده اند و شايد هم از بنگاله آورده باشند، از فرط خشکي ريشه، در طول ده قرن نتوانسته است واژه اي بر ۱۵۰۰ لغت شاه نامه بيافزايد، زيرا اگر به طور مثال بگوييد قدرت ، در پلک برهم زدني، اقتدار و مقتدر و قادر را براي برداشت هاي بعد در اختيار مي گيريد، ولي اگر به جاي قدرت گفتيد توانايي، ادامه بناي بيان را بايد با همان تک خشت بالا بريد و چون خردمندان، اين بته مردگي محض و دراز مدت را طبيعي نمي دانند، پس آبرومندانه تر اين که سرودن شاه نامه را از عهد قاجار، که زمان عرض اندام و حکم روايي واقعي اين زبان است، به دورتر نبريم. ( مدخلي بر ايران شناسي بدون دروغ و بي نقاب، ۱۶۲ )

شاید بتوان گفت نظر فوق الذکر یکی از مضحک ترین نظریاتی است که تاکنون توسط پورپیرار ارائه شده است. زیرا او کوشیده است با محدود خواندن توانایی زبان فارسی در اشتقاق، مرده و عقیم بودن این زبان را استدلال کند. مضحک بودن این سخن پورپیرار نیاز به استدلال فراوان ندارد. زیرا زبانها به اقسامی طبقه بندی می شوند. از جمله به ترکیبی و اشتقاقی. مثلا زبان فارسی عمدتا" زبانی ترکیبی است و زبان عربی زبانی اشتقاقی.

 بر گزاره های سخن  پورپیرارایرادهای زیادی وارد است . بر اساس نظر وی :

1-  زبان ترکیبی ، مثل زبان فارسی عقیم است.

2- همه زبانهای رشدیافته امروزی ، اشتقاقی اند

3- تنها راه زایا بودن یک زبان قدرت آن در مشتق سازی است

4- عقیم بودن یک زبان عمدتا از ناحیه عقیم بودن آن در واژه سازی (اشتقاقی) رخ می دهد.

5- عقیم بودن یا نبودن یک زبان یک مساله درون زبانی است و در مثل به حاملگی می ماند.

6- اگر زبانی عقیم شد برای ابد عقیم شده است

 این گزاره ها همگی نادرست اند. می توان گزارش زیر را صورت صحیح گزاره های فوق دانست:


عقیم بودن زبانی ربطی به ساختار اشتقاقی یا ترکیبی زبان ندارد. نمی توان زبانی را به دلیلی داشتن ساختار معینی بطور کل عقیم شمرد. مثلا ژاپنی تعداد مصوتهایش 5 است و فارسی 11. این هیچ معنای خاصی ندارد. شیوه نگارش ژاپنی یکی از دورترین شیوه ها از نظم نحوی زبان انگلیسی است. این هم هیج به آن معنا نیست که ژاپنی زبانی عقیم است و ترجمه از انگلیسی و ارتباط با جهان مدرن در آن ناممکن است. زبان آلمانی هم زبانی ترکیبی است و قدرت ترکیبی شگرفی دارد. خب آیا از نظر پورپیرار زبان آلمانی  هم عقیم و مرده است؟ اگر چنین ادعا کند که مایه خنده زبان شناسان و خلایق می گردد.


در زبان فارسی سه منبع وجود دارد که ما می‌توانیم با استفاده از آنها مسئله واژه‌سازی را تسهیل کنیم: اشتقاق‌های فعلی، استفاده از وندها (پسوند و پیشوند)، ترکیب‌سازی (کلمات مرکب)


در خصوص اشتقاق‌های فعلی گفتنی است : حرف فعل بسیط 30 وجه اشتقاق دارد. کتابی نوشته شده با نام فرهنگ مشتقات مصادر فارسی که 10 جلد است. نویسنده بعد از زحمات بسیار این مصادر را جمع کرده و آنچه از مصادر که امکان اشتقاق داشته پیدا کرده و در این کتاب مفید آورده است.

ما بیش از 70 وند در زبان فارسی داریم که پیشوندها تعداد کمتری نسبت به پسوندها دارند. تعداد واژه‌های مرکب تقریبا اندازه واژه های بسیط است. ما 55 درصد کلمات بسیط داریم و 45 درصد کلمات مرکب.  ما معمولا برای ساختن واژه‌های علمی جدید از کلمات مرکب استفاده ‌می کنیم. برای مثال از ترکیب اسم با اسم کلمات زیبایی تشکیل می‌شود: کاهگل، بادپا، رختخواب، عهدنامه، نیشکر، بهارنارنج، هنرپیشه، بهارخواب و.... از ترکیب اسم و صفت کلماتی چون: دلتنگ، خونسرد، دلمرده، سرمست، دلپاک، دلخوش و... از ترکیب صفت و اسم  کلماتی چون: عالی‌مقام، خوش‌خلق، خوش‌رو، پاکدل و...

از ترکیب صفت با صفت کلمه ای مانند: خوش‌خوش ساخته می‌شود، از ترکیب قید با اسم کلماتی مانند همیشه بهار، خودکار، خودسر، خودکامه تشکیل می‌شود. مصادیق این کلمات در زبان عامیانه نیز زیاد است. مردم به راحتی برای نیازهایشان معادل پیدا می‌کنند. پیچ‌گوشتی، سگ‌دست، شغال‌دست، زیرسیگاری، جارختی و ... کلمات مرکب هم لزوما معنای شفاف ندارند که مصادیقشان در ادبیات بسیار زیاد استبرای مثال پایاب، دست‌فروش، دست‌نماز، پادو.


بیشتر واژه‌های نوساخته علمی در فرهنگستان زبان فارسی با استفاده از قدرت ترکیب‌سازی زبان فارسی صورت پذیرفته است. حدود سه قرن پیش ویلیام جونز مستشرقی که در ایران فارسی یاد می‌گرفت خاصیت ترکیبی زبان فارسی را بر عربی ارجح دانسته است. زبان عربی امروز از زبان فارسی در حوزه واژه‌سازی علمی بسیار ضعیف‌تر است. زبان فارسی به دلیل ترکیب بودنش ساخت لغت را راحت کرده ولی عربی باید لغت‌ها را به باب‌های ثلاثی ببرد.

هر زبانی با توجه به ساختار خود‌، ویژگی‌هایی برای واژه‌سازی دارد‌؛ مثلا یکی از ویژگی‌های زبان عربی‌، نداشتن چهار واج (پ‌، ژ‌، گ‌، چ‌) است‌.

 نبودن این واج‌ها به زبان عربی این امکان را می دهد که واژه‌های دخیل را (که معمولا یکی از این واج‌ها را در خود دارند) با تغییری اندک‌، به مجموع واژگان خود بیفزاید (مثلا: شات = چَت‌. غزنطش=گرینویچ)

از آن جا که زبان عربی از گروه زبان‌های سامی است‌، یک راه دیگر ساخت واژه در این زبان‌، اشتقاق واژه‌ها بر اساس تغییر شکلی است که به ریشه‌های سه حرفی یا چهار حرفی داده می‌شود.

 بنابراین واژه‌های موجود در این زبان‌، نسبت مستقیم با شمار ریشه‌های ثلاثی و رباعی دارد اما زبان فارسی که از شاخه‌ی زبان‌های هند و اروپایی است‌، این توان را دارد که با استفاده از روش اشتقاق و ترکیب و تعدد وند‌ها چندین برابر بیش از زبان عربی به واژه‌سازی بپردازد.

با نگاهی به دو واژه‌نامه یکی انگلیسی به عربی و دیگری انگلیسی به فارسی به خوبی می‌توان به این موضوع پی برد: واژه نامه‌های انگلیسی به عربی، در برابر تعدادی از واژه‌ها مجبور به توضیح می‌شوند اما واژه‌نامه های انگلیسی به فارسی در برابر همان واژه‌ها یک معادل فارسی دارند مثلا واژه Mollusque در واژه نامه‌ی عربی‌، « حیوان عادم الفقار» و در فارسی « نرم‌تنان » معنی شده است یا واژه‌ی Confrontation در واژه نامه‌ی عربی « جعل الشهود و جاهاً و المقابله بین اقولهم » معنی شده و در فارسی‌، معادل « روبه‌رویی» است.

«آکادمی مصر که در تنگنای موانع[واژه سازی] واقع شده است‌، چنین نظر داده که باید از بکاربردن قواعد زبان عربی در مورد کلمات علمی صرف نظر کرد و از قواعد زبان های هند و اروپایی استفاده نمود»


 دربارهء شیوهء ساختن واژه های تازهء فارسی دری پرویز ناتل خانلری نویسنده، ادیب وپژوهشگر حوزهء فرهنگی فارسی زبانان چنین می نویسد:

 "... وجه دیگر وضع الفاظ تازه است به یکی از دو طریقهء ترکیب واشتقاق. هرزبانی به حکم قواعد وساختمان کلی خود یکی ازاین دو روش را بیشتر مورد استفاده قرار می دهد. مراد از اشتقاق آن است که کلمه یی با یکی از اجزای حرفی که خود تنها به کار نمی رود ومعنای مستقل ندارد، تلفیق شود وکلمهء تازه ایجاد کند. این اجزا را " پیشوند " یا " پسوند " می خوانیم... اما ترکیب، پیوستن چند لفظ مستقل به یکدیگراست، چنان که از مجموع آن ها معنای تازه یی اراده شود که به جز معنی اصل هریک از آن دو کلمه باشد. زبان فارسی آماده گی خاصی برای ساختن این گونه لغات واصطلاحات تازه دارد. ودرهرزمانی فارسی زبانان قسمتی از احتیاجات خود را به لغات جدید با این روش برمی آورند. کلمات مانند  : تیغ تیز کن، کفش کن، رومیزی، زیرسیگاری، چهل چراغ، سه چرخه، دودکش وصدها مانند این ها مثال های این روش برای وضع کلمات جدید است."


فراموش نگردد که برخی از اجزای صرفی درهنگام الحاق به اسم کلمهء تازه یی می سازند که به کلمهء اصلی ازلحاظ " شباهت " رابطه دارند. مثلاً از نام بسیاری از اعضای بدن انسان درفارسی  واژه یی می سازند که با آن عضو شباهت دارد.یعنی با اضافه نمودن حرف " ه " درآخر. مثلاً از واژه ء چشم، چشمه، از گوش، گوشه، از پای پایه، از ساق، ساقه از دهن،دهنه و...

 

باری  ویژه گی های شگرف واستعداد های بی کران این زبان ملیح درساختن واژه ها والفاظ ترکیبی بر هیچ صاحب نظری قابل اغماض نیست هرگاه فرهنگ زبان فارسی را بگشاییم می بینیم که مثلاً ازهمین واژهء گران سنگ " دانش "  چگونه ده ها واژهء نو ویا ترکیبی ساخته اند:


 
دانش: مصدر ازدانستن، داننده گی، دانایی، علم وفضل


دانش آباد، دانش آرا، دانش آزما، دانش آموز، دانش آور، دانش الفنج، دانش اندوز، دانش اندیش، دانش بسیج، دانش بهر(بهره مند از دانش)، دانش پذیر، دانش پرست، دانش پرور، دانش پژوه، دانش پسند، دانش پناه، دانشجو، دانش دوست، دانش سار، دانشسرا، دانش سگال، دانش سنج، دانش فروز، دانش فروش، دانشکده، دانشگاه، دانشگر، دانشگزین، دانش گستر، دانشمند، دانشنامه، دانشمندانه، دانش نیوش، دانشومند، دانشور، دانشیار، دانشی، دانشی مرد، دانشگرا، دانش فراز..



آری فرهنگ زبان فارسی را که بگشاییم درمی یابیم که چگونه با قرار دادن اجزای کلام یعنی اسم وصفت وفعل وپیشوند وپسوند، می توان واژهء تازه آفرید وپی می بریم که شاعر وادبا وفضلای حوزهء زبان فارسی با استفاده از این ویژه گی های شگرف زبان فارسی ، چه ترکیب های زیبا و اعجاب انگیزی آفریده اند. مثلاً آفرینش حکیم نامدار ابوالقاسم فردوسی از کلمهء " سر" را در شا هکار بی بدیلش شاهنامه، چنین می بینیم :

 : سر

سرپا، سرآزاد، سرآزاده، سراسر، سراسیمه، سرافراز، سر افشان، سر افگنده، سرانجام، سرانگشت، سر اهنگ، سرباز، سربه سر، سربند، سرپرست، سرکشی، سرمایه، سرمست، سرنگون، سرور، سروری، سرهنگ، سپید سر، باد سر، بیدار سر، هشیارسر، پیرسر، تیغ سر، زاغ سر، سبکسر، یکسر، همسر، سیم سر، گاو سر، دیو سر، چاه سر، خیره سر، آسیمه سر، برهنه سر، کوه سر، بی سر، بیدار سر..."

همچنان با همین واژهء " سر" ترکیب ها ی فراوان دیگری نیز می توان در فرهنگ زبان فارسی یافت که محصول آفرینش هزاران شاعرونویسنده مرد وزن با سواد وحتی بی سواد جامعه با استفاده از همین ظرفیت های بیکران زبان ما ست. به این ترکیب ها نگاه کنید:

سردار، سرکار، سرکاری، سرپایین، سرمد، سرآمد، سرخیل، سرسبز، سرگردان، سرگردانی، سرآسیا، سرچشمه، سرازیر، سرسفید، سرزمین، سرانه، سرخم، سرسپرده، سرراسته، سرچپه، سربسته، سربریده، سرگشاده، سرنیزه، سربه مهر، سرکارگر، سر گروه، سرنشین، سرنوشت، سرشناس، سرسخت، سردوشی، سرتراشی، سرپایی، سرمیزی، سردبیر، سرتا سر، سرتا پا، سربه هوا، سرشار، سربلند، سرمقاله، سرمنزل، سرپوش، سرگوشی، سرپرست، سرقفلی، گل سر، سخت سر، پیرانه سر، وده ها واژهء دیگر از همین واژه دوحرفی " سر " ساخته اند که وسعت تعبیراتش فراوان است.

ترکیبات فراوان دیگری نیزاز همین واژهء " سر" آفریده شده است. مانند، سروته یک کرباس، سروکله شخصی پیدا شدن، به سر دویدن، سر به گریبان تفکر فرو بردن، سرکسی رازیربالش نمودن، سرکسی را خوردن و...


همچنان هرگاه ما به آثار منثور بزرگان ادب فارسی بنگریم می بینم که درآثار آفرینشی آنان چگونه واژه ها وترکیب هایی زیبایی آفریده شده اند. مثلاً ابوالفضل بیهقی تاریخ نگار بی نظیر مان درتصنیف جاودان وماندگارش، این ترکیب های گوناگون را آفریده است:

 گونه:

ترگونه، کوتاه گونه، خجل گونه، پیاده گونه، کاسد گونه، رنج گونه، آرام گونه، خلوت گونه، بیگانه گونه، ظبط گونه، ابله گونه، بی گناه گونه، مواضعت گونه، متوحش گونه، متهم گونه، مراد گونه، مقدم گونه، ایمن گونه..


به این ترکیب های زیبا وگوش نواز نیز نگاه کنید:


برمنش، ژاژخای، باد گرفته، بسته کار، گشاده کار، به ریش نزدیک، ولایت بی خداوند، تیمار کش، تنگ زنده گانی، دزد زده، ستم رسیده ؛ درشت سخن، سخن نگارین، شادی دوست، باریک گیر، دشمن بچه، دراز آهنگ، گردن آور، بناگوش، تر زبان، پردان، مرغ دل و...

طبیعی است که دراین مختصرنمی توان دربارهء آفرینش الفاظ تازه وترکیب هایی که درآثارمنظوم قدمای زبان فارسی دری مانند نظامی، جامی، مولوی، حافظ، ناصر خسرو، بوعلی سینای بلخی، فرخی، رودکی و..وجود دارد سخن گفت و نمونه هایی برگزید، زیرا مثنوی هفتاد من کاغذ می شود .

واژه ها ساخته نیازهایند و برآمده از ذهن دانشورانی که آن نیازهای تازه را درک می کنند. زبان یک مجموعه بسته و ایستا نیست تحرک آن به زبان- وران بستگی دارد.

 امروزه شاهد آنیم که بسياري از واژه‌هاي عربي در زبان فارسي را نيز  اعراب در زبان خود به معني ديگري مي‌فهمند، از آن زمره‌اند:


 بعنوان مثال واژه : (رقيب) که عرب مي‌فهمد: ( نگهبان )، یا واژه ( شمايل ) که عرب مي‌فهمد: طبع‌ها، یا واژه (غرور )  که عرب می فهمد :( فريفتن )، یا واژه ( لحيم ( که عرب می فهمد : (پرگوشت)، یا واژه ( نفر ) که عرب می فهمد: (مردم)،  یا واژه (وجه ) که عرب می فهمد :  (چهره) و بسياري از واژه‌هاي ديگر.

 امروزه زبانشناسان همه پیرو این نظریه اند و برآنند كه هیچ زبانى از زبانهاى زنده و حتى مهجور جهان نیست كه در آن كم یا بیش لغات دخیل از زبان دیگر وجود نداشته باشد. سیوطى در المهذب، 140 واژه قرآنى را معرب - یعنى غیر عربى الاصل كه سپس عربى شده است - شمرده است."

در قرآن مجید که به بیش از 14 قرن پیش مربوط می شود ، کلمات فارسی متعددی همانند : سراب ، سرد ، سرمد، فردوس،  برهان ، مرجان، کافور،  تنور، وزیر، زمهریر، برزخ و ...  وجود دارد که  عده کثیری از زبانشناسان عرب و غیر عرب به فارسی بودن این کلمات معترفند. 

 بسياري از واژه‌هاي عربي در زبان فارسي در واقع عربي نيستند و اعراب آن‌ها را به معنايي که خود مي‌دانند در نمي‌يابند؟ اين واژه‌ها را جعلي مي‌نامند از آن زمره‌اند:


 واژه (
ابتدايي) که عرب مي‌گويد: ( بدائي)، یا واژه ( انقلاب) که عرب مي‌گويد: (ثوره)، یا واژه (تجاوز) که عرب می گوید (اعتداء)، یا واژه  (توليد ) که عرب می گوید: (انتاج)،یا واژه (تمدن) که عرب می گوید: (مدنيه)، یا واژه (جامعه) که عرب می گوید : (مجتمع)،  یا واژه (جمعيت) که عرب می گوید: (سکان)، یا واژه (خجالت ) که عرب می گوید:(حيا)، یا واژه (دخالت ) که عرب می گوید : (مداخله)،  یا واژه (مذاکره ) که عرب می گوید: (مفاوضه ) ، یا واژه (ملت) که عرب می گوید: (شَعَب)، یا واژه ( ملي ) که عرب می گوید  (قومي)، و بسياري از واژه‌هاي ديگر.

 

 و اما در خصوص ادعای پورپیرار در مورد مقایسه برداشتهای بعدی کلمه عربی  قدرت در قیاس با کلمه فارسی توانایی :

در مقابل کلمات مشتق شده عربی مورد اشاره وی کلمات فارسی زیر بر گرفته از فعل توان قرار دارد.

اقتدار = توانمندی ، توانش

مقتدر= توانمند

قادر= توانا

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 13:52  توسط آنتی پورپیرار  |