خوزستان نه عربستان
این مقاله بر اساس مدارک و منابع مستند تاریخی و در پاسخ به یاوه های عده ای وابسته، در رابطه با نام پرافتخار استان خوزستان تهیه شده است و به خوبی روشن می سازد که این نام دارای سابقه ای چند هزار ساله بوده و نام جعلی و نفرت برانگیز عربستان برخاسته از افکار و امیال پلید عده ای مزدور در چند دهه اخیر می باشد و بس.
۱- نام خوزستان پیش از اسلام
خوزستان در طول تاریخ به نام های گوناگونی نامیده شده است. در گذشته های دور که خوزستان مرکزیت ایلام باستان بودُ " هالتامتی " یعنی سرزمین هالتامتها نامیده می شد. این واژه در متن های ایلامی، کتیبه های هخامنشی و همچنین کتیبه های بومی ایلام دیده شده است.
ژوپ اپ پر، این کلمه را حالپیرتی و به معنی سرزمین اپریتیها خوانده است. اکدیها، واژه حالتامتی را بر اساس قواعد زبان خود علامتو تلفظ می کرده اند.
علامتو در تورات به صورت علام ضبط شده است. به هر حال این نام تا سده 13پ.م. به سرزمین مورد بحث اطلاق می شده، ولی از این تاریخ به بعد، در کتیبه های عیلامی و بومی، به نام انشان سوسنکا یعنی مملکت انشان و شوش نامیده شده است. علت پیدایی این نام ظاهرا به قدرت رسیدن حکومت ایالت انشان بوده که بر نواحی اطراف نیز استیلا یافته بود.
انشان سوسنکا تا آغاز روی کار آمدن سلسله هخامنشی باقی بود، ولی از هنگامی که چئیش پیش دوم هخامنشی{جد کمبوجیه پدر کورش بزرگ} انشان را در حدود سال 640 پ.م. تصرف کرد، نام انشان در کتیبه های پارسی و انشانی به انزان تغییر یافت. در این زمان بابلیها و آشوریها، آنجا را همچنان الام می گفتند و از اینجا می توان استنباط کردکه علام یا عیلام، در حقیقت بر یک منطقه جغرافیایی و بر تشکیلاتی اداری و حکومتی که بر آن سرزمین بر قرار بوده اطلاق می شده است که پایتخت ان شهر معروف شوش بوده است و انشان و خووج یا اوژ از ولایتهای تابع آن بوده اند.(1)(2)
هخامنشیان چون با ایالت اوژ{هوز} که قسمتی از کهکیلویه امروزی را شامل می شده همجوار بوده اند، عیلام را به نام اوژ می خواندند و به همین سبب در متن پارسی کتیبه های آنان هم هر جا که سخن از این سرزمین رفته، به صورت اوژ ثبت است.
ولی در متن ایلامی کتیبه های مزبور، جز در یک مورد، همه جا به زبان بومی، حالتامتی ضبط است و یک مورد آن در کتیبه بیستون، ستون پنجم می باشد که سومین شورش مردم خوزستان، یعنی همان ناحیه اوژ، ذکر شده است. این واژه در نوشتار ایلامی به دو صورت خوز و اوز خوانده می شده است.
مورخان یونانی گفته اند که در ناحیه شرقی شهر کنونی اهواز، مردمانی به نام اوکسی ساکن بوده اند. این واژه، یونانی شده«اوژ» است.(1)(3)
در زبان پهلوی، وازه «اوژ» پارسی به صورت «هووج» تلفظ شده است. راولینسون باستان شناس انگلیسی بر این باور است که واژه «هبوجستان واجار» مندرج در کتاب مجمل التواریخ و القصص، از کلمه «هووج» پهلوی گرفته شده است که مولف آن احتمالا از حمزه اصفهانی نقل کرده و این اسم در فارسی«هوز» شده است.(1)(4)
در اینجا می بینیم حرف ه به خ تغییر یافته که در زبانهای باستانی ایران و زبان فارسی نظیر آن بسیار دیده شده است، مانند:«هور زمیه» به جای خوارزم و «هور» بجای«خور(شید)» و جز اینها. نخستین نام هووجیه(اووجه)همان واژه «هو» است که در فرهنگهای فارسی به معنای «خوب» یاد شده و در ادبیات ما به کار رفته است.(1)(5)
مورخان یونانی دوره دوره هخامنشیان و سلوکیان چون هرودوت و گزنفنون، نام این سرزمین راسوزیانا، ماخوذ از اسم ایالت و شهر شون ذکر کرده اند. نویسندگان رومی و یونانی دوره اشکانیان و ساسانیان چون موسی خورنی و استرابون آن را سوزیس، الیمااین و ساکنان آنرا«الی میان» نوشته اند، ولی بعضی از مورخانهمین دوره از جمله آمین مارسلن یونانی«سوزیانا» ضبط کرده اند.(1)(6)
۲- نام خوزستان پس از اسلام:
مورخان اسلامی از خوزستان به نام اهواز و مملکت اهواز نام برده اند. طبری در شرح جنگهای اردشیر بابکان با اشکانیان می نویسد:
آنگاه سوی فارس باز شد و آهنگ پیکار نیروفر، شاه اهواز کرد و از رامهرمز سوی ارگان{بهبهان} و سسار و طاشان شد، سپس یه سرق رفت و آنجا با جمعی از یاران خویش بر نشست و بر کنار دجیل فرود آمد و شهر را بگرفت و شهر اهواز را بنیاد کرد و با غنیمت فراوان سوی فارس بازگشت.(1)(7)
در دیگر آثار تاریخی پس از اسلام تا حدود سده6ه.ق، نام اهواز بجای خوزستان ذکر شده است.(1)
گردیزی، مولف زین الاخبار(حدود432 ه.ق.) می نویسد:
«میسان و یرموک و اهواز شهرها گشاده شد بر دست ابوموسی اشعری.»(1)(8)
ولی در این ایام جغرافی نویسان ایرانی، منطقه مورد بحث را خوزستان می نامیده اند:(1)
مولف حدود العالم(حدود372ه.ق.) می نویسد:
«اهواز شهری است سخت خرم و اندر خوزستان شهری نیست از این خرم تر، با نعمتهای بسیار و نهادی نیکوی و..» (1)(9)
ابن بلخی، مولف فارسنامه می نویسد:(1)
به اردشیر که دارالملک کرمان است، او بنا کرد و اهواز و خوزستان و شهری است حزه نام از موصل و شهری به بحرین ... و آبهای خوزستان او قسمت کرد و رود مسرقان او حفر کرد. (1)(10)
در ذیل پادشاهی شاپور ذوالاکتاف، می گوید:(1)
این شهرها و بندها و پلها که یاد کرده اید، او بنا کرده است در خوزستان، شوش، شادروان شوشتر، ..(1)(11)
از این زمان به بعد، نام خوزستان رفته رفته از کتابهای جغرافیایی به محیط شعر و ادب نیز وارد شده و در ویس و رامین، شاهنامه فردوسی و.. این نام دیده می شود.
نظامی گنجوی می گوید:(1)
و نیز می گوید:
دهانی بود در تنگیش زوری چو خوزستانی در چشم موری
مگر شکر حکایت مختصر کن چو گفتی سوی خوزستان گذر کن
زبس خنده که شهدش بر شکر زد به خوزستان شد افغان طبر زد
به خوزستان در آمد خواجه سرمست طبر زد می ربود و قند میخست
در رمضان 845ه.ق. سید محمد مشعشع با بسیاری از عشایر عرب به خوزستان حمله کرد وهویزه را که ساکنانش پارسی زبان و عجم بودند، تصرف کرد.(1)(12) ابن بطوطه، که یک سده پیش از ورود سید محمد مشعشع از هویزه عبور کرده بود، نوشته است که مردم آنجا عجم بوده اند. (1)
این حمله در مبحث تطورات نام سرزمین خوزستان، فصل نوینی بازنمود، بدین نحو که اعرابی که از واسط، دوب، ثبق، نازور و جزایر عراق، با سید محمد به خوزستان آمدند.(1) به تدریج تا زمان پهلوی اول، سرزمینهای اطراف رود کرخه در غرب خوزستان، محل مهاجرت و سکنای چادرنشینان عرب شد. این ناحیه به دلیل طغیان سالانه رود کرخه، خالی از آبادی بود و عملا تنها ساکنانش به جز بومیان عجم هویزه، عشایر عرب بودند. از این ایام است که به منظور تفکیک قلمروهای حکومتی، بخش عرب نشین را عربستان نامیدند و بخش دیگر به همان نام خوزستان باقی ماند.(1) این رسم فارسیان بود که اماکن را به نام «صفت» به اضافه پسوند «ستان» می خواندند. مانند نواحی ماوراءالنهر _که پارسی بودن مردمانش تا پیش از حمله اعراب و ترکان بر کسی پوشیده نیست_به تدریج مسکن مهاجران ترک ازبک و .. قرارگرفت، به تدریج که اینان بر دیار خراسان باستان غالب آمدند و دیگر جز نام سمرقند و بخارا، اثری دیگر از عجمان باقی نماند، نزد ایرانیان به نام ترکستان(ازبکستان، ترکمنستان و..) خوانده شد.
اسکندر بیگ، در شرح وقایع سال هشتم حکومت شاه عباس اول و ذکر لشگر فرستادن به خوزستان و عربستان به سرکردگی اعتمادالدوله و فرهاد خان می نویسد:(1)
چون خبر محاصره شوشتر متواتر می رسید، کوچ کرده از کتل کیالان..روانه شدند و به نیروی دولت قاهره به سلامت از آن کتل عبور نموده و قدم به ولایت خوزستان و عربستان نهادند. سید مبارک{از نواده های سید مشعشع} چون اوازه لشگر قزلباش شنید، تزلزل به بنیان ثبات و قرارش راه یافته جمعی که در{اطراف}دزفول بودند، بعد از مشاهده طلیعه لشگر قزلباش فرار نموده بدو پیوستند.
سید مبارک از اعتماد الدوله و فرهاد خان، سرداران سپاه شاه عباس، تقاضای عفو کرد. این تقاضا مورد قبول واقع شد و به او گفتند:(1)
حضرت اعلی به جهت سیادت و انتساب او به دودمان نبوت و ولایت و تشیع فطری، رقم عفو را به رزالت تو کشیده اند. اگر بر جاده اخلاص مستقیم بوده و به تدارک مافات قیام نمایی..حسن ارادت و اخلاص تو به ظهور رسد، حکومت عربستان به دستور سابق بر تو مسلم خواهد شد...(1)(13)
بنابراین در آخر سده 9ه.ق. پس از ورود عشایر عرب عراق به نواحی مماس مرز کرخه، منطقه خوزستان به دو بخش عربستان و خوزستان تفکیک شده بود.
مورخان دوره نادر شاه افشار و کریمخان زند به این مطلب اشاره کرده اند. میرزا محمد صادق موسوی نامی، مولف کتاب تاریخ گیتی گشا، در شرح حرکت کریمخان زند به خوزستان می نویسد:(1)
بعد از خروج از دزفول و تعیین حکام و عمال به جمیع بلاد خوزستان و عربستان و انتظام مهام آنجا، چون ماه مبارک در میان و نوروز و فیروز نزدیک بود...به جهت گذرانیدن بزم نوروزی و انتظام سایر ولایات مفتوحه، در انجا متوقف شدند.(1)(14)
از آنچه تا اینجا ذکر گشت مستند می شود که خوزستان، پس از ورود عشایر عرب عراق در سده 9ه.ق به ناحیه غرب رود کرخه، به دوناحیه عرب نشین و غیر عرب نشین تقسیم گردید که نواحی زندگی بومیان باستان خوزستان(شامل شوشتر، بهبهان، دزفول، رامهرمز، ایذه، ماهشهر، گبان،هندیجان، بختیاری، لر، لک، کرد و..) به نام باستان خوزستان و ناحیه عرب نشین به نام عربستان معروف گردید. البته محدوده زندگی کوچ نشینانان بختیاری و لر و.. محدود به بخش خاصی از خوزستان نمی شد و اینان در سرتاسر نواحی خوزستان اعم از عرب نشین یا فارس نشین ساکن بودند. از لحاظ جغرافیایی به طور مطلق نمی توان گفت منطقه غرب یا شرق خوزستان در انحصار کدام گروه بوده است زیرا که اعراب بیشتر در اطراف شهرهای قدیم چادر برپا کرده بودند چنانکه هم اکنون نیز در نواحی جنوب غربی و برخی نواحی مرکزی مانند اهواز چنین است و دلیل نافرجام ماندن تلاش انگلستان در تشکیل اتحادیه خالص از اعراب خوزستان در جغرافیای مشخص، این اختلاط و پراکندگی جغرافیایی با بومیان و بختیاری های خوزستان نیز هست. دو شهر قدیمی و فارس نشین شوشتر و دزفول در ناحیه غربی خوزستان قرار داشتند و با این حال نوشتن اینکه ناحیه غرب خوزستان عربستان نامیده می شد منطقی به نظر نمی رسد. (15)
«ذکر نام عربستان به بخشی از خوزستان به زمان قاجار نیز کشیده شد، به طوری که در احکام و فرمانها نیز ذکر می شد. چنانکه حشمت الدوله حکمران خوزستان و لرستان، در سال 1293ه.ق. در نامه ای به شیوخ طایفه بنی ساله چنین نوشته است:»(1)
عالیجاهان صداقت و اردات همراهان شیخ نعیمه مهو در مشایخ عشیره بنی ساله به مرحمت خاطر ما امیدوار بوده بدانندکه: چون بر حسب رای جهان آرای سرکار اعلی حضرت قدرقدرت اقدس شاهنشاهی روحی فداه، ایالت عربستان و لرستان به عهده ما محول گشت...(1)(16)
بعضی نویسندگان چون صنیع الدوله، لسان الملک سپهر و.. نام خوزستان را بر هر دو بخش ذکر کرده اند و برخی چون حاج میرزا حسن حسینی فسایی مولف فارسنامه ناصری برای اینکه ناحیه مزبور از عربستان اصلی تمیز داده شود، کلمه عجم را به آن افزوده اند.
مولف فارسنامه ناصری در شرح خدمات دولتی و سمتهای میرزا فتح علی خان صاحب دیوان پسر حاجی قوام الملک می نویسد:(1)
«در سال 1284ه.ق.حکمران از مملکت عربستان عجم و خوزستان گردید.» (1)(17)
با این حال این پیش بینی ها نتوانست مانع رواج کلمه عربستان شود وحتی این اسم از زمان مظفرالدین شاه قاجار بر سراسر خوزستان اطلاق شد و از این زمان است که سیاحانی که به ایران آمده و به منطقه مزبور مسافرت کرده اند، در سفرنامه های خود، این سرزمین را کلا عربستان نامیده اند.(1)(18)
سرپرسی سایکس می نویسد:(1)
«برای نگارنده جای مسرت بود که به عربستان نزدیک و به آثار باستانی آن ناحیه آشنا می شوم.»(1)(19)
در تلگراف شیخ خزعل که از خرمشهر به اصفهان مخابره شده، کلمه عربستان به جای خوزستان ذکر گردیده است.(1)
خدمت حضرت آقای صمصام السلطنه دامت شوکته، عرض ارادت دارم و از سلامت وجود مبارک استعلام می نمایم، انجمن ولایتی محمره(خرمشهر) تشکیل، گمرک عربستان ضبط که وجوهات به تهران نرود. جهاز مظفری دولتی هم در محمره توقیف دارم، اگر لازم بدانند...خدمت جنابان اجل آقای سالار حشمت و منتظم الدوله دام اقبالهما عرض ارادت دارد. حاجی رئیس به عرض عبودیت حاضر، فرمایشات مترصد است.7ربیع الاول1327ه.ق، خزعل.(1)(20)
پس از جنگ جهانی اول و ایجاد جنبش های آزادیخواهی و ناسیونالیستی در نواحی استعمار زده جهان، این آهنگ به خوزستان نیز سرایت کرد. خوزستان در آن هنگام عملا در دست عشایر مسلح بختیاری و عرب بود و شهرنشینان قدیمی آن جز در شهرهای خود و شهرهای تازه تاسیس خرمشهر، اهواز و آبادان عملا کاره ای نبودند. (لازم به ذکر است این سه شهر از شهرهای قدیمی خوزستان بودند که به تدریج از سکنه خالی گشته بودند که در دوره جدید دوباره آباد گشتند.) برای مثال؛ اگر یک بهبهانی می خواست به دزفول یا آبادان برود، پس از خروج از شهر خویش، تضمین جانی و مالی اش به ترتیب در اختیار عشایر بختیاری سپس، در دست عشایر عرب بود. البته بیشتر عشایر بختیاری و عرب نقش حافظ امنیت را بویژه در برابر انگلیسیها ایفا می کردند و این حیث سخن در اینجا می بایستی ذکر گردد.
در این زمان شیخ خزعل شیخ بزرگ عشایر عرب محسوب می شد و همه آنها طبق سنت مطیع وی محسوب می شدند.
تشکیل کمیته قیام سعادت خوزستان
در سال 1303ه.ش. بین سردار اقدس(شیخ خزعل)و برخی از سران ایل بختیاری{خوزستان} و والی پشتکوه، اتحادی به حمایت از احمد شاه قاجار منعقد شد.(21)
در تابستان 1303 از طرف شیخ خزعل و جمعی از سران ایل بختیاری و والی پشتکوه تلگرافهایی مبنی بر قیام سردار سپه{رضاخان} بر ضد قانون اساسی و مخالفت با شاه مشروطه و غیره به اصفهان و بعضی شهرها ارسال شد. تلگرافی نیز حاکی از ضدیت با سردار سپه و لزوم خلع او و حمایت از احمد شاه به مجلس مخابره شد.(21)(22)
در اواسط سال1303ه.ش. شیخ خزعل، با کمک امیر مجاهد بختیاری، کمیته ای به نام قیام سعادت تشکیل داد و ریاست نظامی کمیته نیز به عهده سرهنگ رضا قلی خان ارغون گذاشت. سرهنگ ارغون قبلا در خدمت ارتش ایران بود و مامور خوزستان بود و پس از اینکه خزعل از اطاعت حکومت مرکزی سرپیچی کرد، ریاست نظامی قیام سعادت را بعهده گرفت.
کمیته قیام سعادت درمدت کمی توانست چندین هزار نفر از مردم خوزستان، لرستان و بختیاری را در اهواز مسلح کند.(23)
سرانجام رضاخان، به خوزستان لشگر کشید و از سه جهت شرق، جنوب و کرمانشاه وارد خوزستان شد و کمیته قیام سعادت خوزستان که در برابر خلع احمد شاه و نقض قانون اساسی ایجاد گشته بود را بر انداخت.
این شرح کوتاه از این ماجرا تنها برای شرح تطورات نام خوزستان آمد که به اختصار گفته شد.
«به هر حال به وسیله بیگانگان برای تعمیم نام عربستان و فراموش شدن کلمه خوزستان سعی بسیار به کار رفت. این وضع تا سال 1303ه.ش. که حکومت مرکزی موفق شد پس از چندین سال غفلت از امور خوزستان به آن ناحیه توجه کند، باقی بود. در این تاریخ نام عربستان به کلی از فرمانها و مکاتبه های دولتی حذف و به {نام قدیمی آن} خوزستان تغییر نام یافت.»(24)
منابع:
1.ایرج افشار سیستانی_خوزستان و تمدن دیرینه آن جلد1، ص35_46
2.قائم مقامی، جهانگیر«خوزستان، تطورات نام این منطقه و وجوه تسمیه آن»، یغما، سال3، شماره 9، آذر1329،صص389_390
3.قائم مقامی، جهانگیر، همان مقاله،صص390_391
4.ملک الشعرا بهار، مجمل التواریخ و القصص، ص62
5.امیری مهراب، خوزستان گهواره شاهنشاهی ایران، ص14
6.قائم مقامی، جهانگیر، همان مقاله،صص392_393
7. طبری،محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج2، ص583
8.گردیزی، ابوسعید عبدالحی، تاریخ گردیزی، ص128
9.ستوده، منوچهر، حدودالعالم، ص138
10.ابن بلخی، فارس نامه، صص60_61
11.ابن بلخی، فارس نامه، صص72_73
12.کسروی، احمد، تاریخ پانصد ساله خوزستان، ص15
13.ترکمن، اسکندر بیگ، تاریخ عالم آرای عباسی، ج اول، ص273
14. موسوی نامی اصفهانی،محمد صادق،تاریخ گیتی گشا، ص130
15. این اعراب در ابتدا در نوار مرزی و اطراف شهر پیشتر عجم نشین هویزه سکنی گزیدند اما به دلیل ادامه این مهاجرت ها از سمت عراق تا زمان حکومت پهلوی، اعراب اولیه در اثر فشار اعرابی که می خواستند به این سوی اروند بیایند، به سمت نواحی داخلی خوزستان و اطراف شهرها کوچیدند.
16.قائم مقمی، جهانگیر، همان مقاله، ص395
17.حسینی فسایی، میرزاحسن، فارسنامه ناصری، ج2، ص966
18.قائم مقمی، جهانگیر، همان مقاله، ص395
19.سایکس، سرپرسی، سفرنامه سایکس، ص282
20.ناظم الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، ج2،ص567
21.ایرج افشار سیستانی_خوزستان و تمدن دیرینه آن جلد1،ص272
22.ملک الشعرابهار، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران،ج2،صص146_148
23.ایرج افشار سیستانی_خوزستان و تمدن دیرینه آن جلد1،ص272_274
24.ایرج افشار سیستانی_خوزستان و تمدن دیرینه آن
جلد1،ص42
