ناصر پورپیرار و سلمان فارسی
یکی دیگر از ادعاهای نابخردانه و بی اندازه فانتزی ناصر پورپیرار، انکار وجود شخصیت تاریخی سلمان فارسی است ( آنهم فقط به جرم فارس بودن! ) او با گستاخی و حرارت تند برخاسته از کوره تعصبات قوم گرایانه عربی خود همواره می کوشد با دست نشانده یهود خواندن همه نویسندگانی که در آثار خود یادی از حضرت سلمان کرده اند، دن کیشوت وار به جنگ حقیقتی برود که انکار آن مانند انکار آفتاب می ماند.
براستی وی بر اساس کدامین محاسبات و تفکرات متکی بر مستندات تاریخی به خود چنین جرات داده که نوشته های این همه نویسنده ای که بعضا دارای مواضع عقیدتی مختلف و متضادی هستند را در یک ردیف قرار داده و کلیه آنان را عامل یهود و شعوبیه بخواند.!!!
--------------------------------------------------------------------------------
۱ - ابن عساكر درکتاب تاريخ مدینه الدمشق، می گوید: سلمان فارسى، مكنّى به ابوعبداللّه، از اهالى رامهرمز (در استان خوزستان) و به روایتی از اهالى اصفهان، از روستايى به نام «جى» بود و پدرش در اين روستا كشاورزى مى كرد و بر كيش زرتشتيت قرار داشت. سلمان نيز بر همين كيش بود، تا اين كه به مسيحيت تمايل پيدا كرد و مسيحى شد و پس از چندى با يهوديت آشنا شد. آن گاه به مدينه رفت و برده مردى از يهوديان بنى قريظه، قرار گرفت. هنگامى كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به اين شهر هجرت كرد با دعوت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با دين اسلام آشنا گرديد. سلمان به نزد آن حضرت آمد و مسلمان شد و پيامبر (ص) با مولاى او قراردادى بست بر اين كه سلمان كار كند و از درآمدهاى خويش، خود را آزاد كند. پيامبر (ص) و مسلمانان مدينه او را كمك كردند تا اين كه بهاى خويش را به يهودى پرداخت و آزاد گرديد. وى با اين كه ايرانى نژاد است در ميان عرب ها و مسلمانان حجاز كه غالبا عرب نژاد بودند، به مقامى رفيع و مرتبه اى بلند دست يافت.
۲- شيخ مفيد (رحمت الله عليه) از جعفربن مؤدّب روايت مي كند كه : سلمان، عمار، ابوذر و مقداد اركان اربعه هستند و ابونعيم سلمان را با اين ويژگي ها مي ستايد: پيشگام ترين فارسيان به اسلام، مِهتر دليران، تلاش گري كه آرام نگرفت و دريايي كه فرو ننشست، دانشمندي فرزانه و عابدي آگاه.
۳- ابونعيم و ذهبي نوشته اند كه سلمان در حالي كه بر حدود سي هزار نفر حكومت مي كرد، تنها با يك عبا كه فرش و لباس او نيز بود، براي مردم خطبه مي خواند. به همين جهت مورد سرزنش خليفه وقت، عمربن خطاب قرارگرفت. او در پاسخ خليفه چنين نوشت:
گفته بودى كه من حكومت خدا را ضعيف و سست كرده و خود را خوار گردانيده و خدمتكار مردم نموده ام به حدى كه اهالى مدائن نمى دانند كه من امير آن هايم ! پس مرا به منزله پلى گردانيده اند كه بر من مى گذرند و بارهاى خود را بر دوش من مى گذارند! و نوشته بودى كه اين ها باعث سستى سلطنت خدا مى شود! پس بدان كه ذلت در اطاعت الهى، دوست داشتنى تر است در نزد من از عزت در معيصت و نافرمانى خدا و تو خود مى دانى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تأليف دل هاى مردم مى نمود و به ايشان نزديكى مى جست و مردم هم به سوى او تقرب مى جستند...
۴- جابربن عبدالله از پيامبر(ص) در مورد سلمان پرسيد.
حضرت فرمودند: سلمان دريايي ژرف از علم و دانش است كه آب آن را نتوان كشيد. سلمان مخصوص به علم اول و آخر (توحيد و معاد) است. هر كه سلمان را دشمن بدارد، خدايش او را دشمن مي دارد و هركه با او دوستي كند، خداوند او را دوست مي دارد.( آثار الصادقین جلد ۹ ص ۱۳۰)
از پيامبر اسلام(ص) تفسير آيه «و ان تتولوا يستبدل قوماً غيركم ثم لايكونو امثالكم» (سوره محمد(ص)، آيه 38)، (و اگر شما از دين حق اعراض كرده و از آن روي برگردانيد،خداوند قومي ديگر را كه بهتر و فداكارتر از شما هستند، به جاي شما قرار مي دهد.) را پرسيدند و به پيامبر(ص) عرض كردند: اي رسول خدا! اين قوم چه كساني هستند كه اگر ما پشت به دين كنيم، خداي تعالي آنان را به جاي ما قرار مي دهد؟ رسول خدا(ص) دست به شانه سلمان زد و فرمود: اين و قوم اين مرد است. به خدايي كه جانم به دست اوست، اگر ايمان به خدا را در «ثريا» آويزان كرده باشند، بالاخره مردمي از فارس، آن را به دست مي آورند.
۵- صاحب كشاف نقل كرده كه از پيامبر، صلىاللهعليهوآله، درباره كلمه «قوم» كه در آيه شريفه آمده استسؤال شد. سلمان فارسى نزديك پيامبر، صلىاللهعليهوآله، نشسته بود آن حضرت با دست مبارك خود به ران پاى سلمان زد و فرمود:
«به خدايى كه جان من در دست و قدرت اوست، اگر ايمان به كهكشانها بستگى داشته باشد مردانى از فارس به آن دست مىيابند.» الزمخشرى، جارالله محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج 4، ص 331. ( توضیح اینکه این کتاب از معتبرترین و متقن ترین تفاسیر اهل تسنن به شمار می رود، که از نظر نکات ادبی بالخصوص نکات بلاغتی در میان همه تفاسیر ممتاز است. مولف این تفسیر ابوالقاسم محمود بن عمر زمخشری خوارزمی ملقب به جارالله ( مجاور خانه خدا ) می باشد که از اکابر علمای اسلام به شمار می رود)
۶- به نقل صاحب «مجمعالبيان» از امام باقر، عليهالسلام، روايتشده كه فرمود:
«اى اعراب، اگر روى برگردانيد، خداوند گروه ديگرى را جايگزين شمامىگرداند يعنى ايرانيان»
۷- مسلم، در کتاب (( صحيح بخاری )) خود از ابوهريره روايت كرده كه گفت: «ما حضور پيامبر، صلىاللهعليهوآله، بوديم كه سوره مباركه جمعه نازل شد و حضرت آن را تلاوت فرمود تا رسيد به آيه «و آخرين منهم لما يلحقوابهم» مردى از او سؤال كرد، يا رسولالله! اينان چه كسانى هستند كه هنوز به ما نپيوستهاند؟ حضرت پاسخ نفرمود: ابوهريره گفت: سلمان فارسى نيز در بين ما بود پيامبر، صلىاللهعليهوآله، دست مباركشان را بر سر سلمان نهاد و فرمود: به خدايى كه جانم در دست قدرت اوست اگر ايمان بستگى به كهكشانها داشته باشد مردانى از اينها (طرفداران سلمان) به آن دستخواهند يافت». ( لازم بذکر است که این کتاب یکی از هفت کتاب اصلی و ماخذ اهل سنت است که به آنها قراء سبعه یا صحه سبعه می گویند)
۸- صاحب «الميزان» آورده كه «درالمنثور» روايتى را عبدالرزاق و عبد بن حميد و ترمذى و ابن جرير و ابن ابى حاتم و طبرانى در كتاب «اوسط» و بيهقى در كتاب «دلائل»... از ابوهريره نقل كرده است كه وى گفت: پيامبر، صلىاللهعليهوآله، اين آيه را «و ان تتولوا يستبدل قوما غيركم، ثم لا يكونوا امثالكم» قرائت فرمود، عرض كردند يا رسولالله! اينها چه كسانى هستند كه اگر ما رويگردان شويم جايگزين ما مىشوند؟ پيامبر اسلام، صلىاللهعليهوآله، با دست مبارك به شانه سلمان فارسى زد و سپس فرمود:
«او و طرفداران او، به خدايى كه جانم در دست قدرت اوست اگر ايمان بستگى به كهكشانها داشته باشد مردانى از فارس (ايرانيان) به آن دست مىيابند.»
(( الطباطبايى، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، ج18، ص 250. ))
۹- ابوحاتم سهل بن محمد سجستانی ( از علمای اهل تسنن ) در کتاب الزينه می نويسد لفظ شيعه در زمان رسول خدا (ص) لقب چهار نفر از اصحاب بود: سلمان فارسی ،ابوذر غفاری ،مقدادبن اسود ،عماربن ياسر .
۱۰- مغازلی ( از علمای اهل تسنن ) به سندش از سلمان فارسی روايت کرده است که او از پيامبر اکرم(ص) روايت نموده که آن حضرت فرمود: « ای علی انگشتری را در انگشت دست راست خود قرار ده که بسبب آن از زمره مقربين بشمار روی» عرض کرد: يا رسول الله مقربين چه کسانی هستند؟ فرمود: «جبرئيل و ميکائيل» عرض کرد: با چه انگشتری دستم را بيارايم؟ فرمود: «با انگشتر عقيق سرخ، زيرا عقيق کوهی است که برای خدا به وحدانيت، برای من به نبوت، برای تو به وصايت و خلافت، برای فرزندان تو به امامت، برای دوستاران تو به بهشت و برای شيعيان تو به فردوس اقرار کرده است». ( کتاب مناقب المعازلی و غايه المرام ص۵۸۴)
۱۱- ابو محمد حسن ابن موسی نوبختی ( از علمای اهل تسنن) که در قرن چهارم هجری می زيست در کتاب فرق الشيعه می نويسد:
اساس فرقه ها چهار فرقه اند:شيعه، معتزله، مرجعه و خوارج
شيعه فرقه علی ابن ابی طالب(ع) است که به نام شيعه علی(ع) در زمان پيامبر(ص)و پس از او ناميده می شدند و مشهور در دلبستگی کامل به علی(ع) و اعتقاد به امامت او هستند که از آنهاست مقدادبن اسود ، سلمان فارسی ،ابوذر غفاری ،عماربن ياسر و کسانی که مودت علی(ع) را دارا بوده اند
نوشته شده توسط آنتی ناصر پورپیرار در شنبه بيست و هفتم اسفند 1384 ساعت 12:10
