پاسخ به ناصر پورپیرار

 

تصویری از مقبره کورش در پاسارگاد که در سال ۱۸۵۸ میلادی َ یعنی بیش از ۱۵۴ سال پیش توسط لوئیجی بشه مستشار ارتش ایران  و عکاس باشی ناصرالدین شاه گرفته شده و هم اکنون در موزه متروپولیس نیویورک نگهداری می شود.
 
در 138 کيلومتري شهر شيراز ، در جاده آسفالته شيراز به آباده ، کمي دورتر از جاده امروزي ، ( حدود 3 کيلومتر) به بقاياي شهري مي رسيم که روزگاري پايتخت بزرگترين و بي نظيرترين پادشاهي جهان بوده است. اين پايتخت در دشتي به نام مرغاب واقع است که مساحت تقريبي اين دشت تقريباً 15×20 کيلومتر است. رودي به نام پلور که البته در عهد باستان به آن مِدوس مي گفتند در آن جريان دارد و در کل اين دشت 1200 متر از سطح درياهاي آزاد ارتفاع دارد..
پيش از ساخته شدن پاسارگاد در دشت مرغاب ، اين منطقه از تمدني کهن برخوردار بوده است که روستاهايي مانند:تل نخودي ، تل سه آسياب ، دوتولان ، تل خاري در هزاره هاي سوم و چهارم در آنجا ايجاد گرديده و در دوره ي خود داراي رونق و شکوه ي بي نظير بودند.
               
  هنگاميکه بازمانده هاي اين پايتخت کهن ايران را مشاهده مي کني ناخود آگاه از خود مي پرسي ، چرا در اينجا اين پايتخت بنا شده است ؟ انگيزه از برپايي آن چه بوده است؟
بر اساس نوشته هاي تاريخ نگاران قديم ، کوروش بزرگ ،  آستياگ (آستياژ ، آستياگس) پادشاه ماد را در اين دشت شکست داده و اين کارمبناي ايجاد بزرگترين و قدرتمند ترين پادشاهي ايران مي باشد. از اين رو کوروش بزرگ فرمان بناي پايتختي را در اين دشت داد، هر چند با ايجاد تخت جمشيد ( توسط ساير پادشاهان هخامنشي) برجستگي پاسارگاد  کمتر گرديد اما ارزشمند بودن آن هيچگاه کمرنگ نگرديد بطوريکه پس از بناي تخت جمشيد هنوز پادشاهاني بودند که براي
تاجگذاري پاسارگاد را برمي گزيدند.
کوروش پاسارگاد را در 550 تا 559 قبل از ميلاد بنا کرد و البته در سال 336 قبل از ميلاد اين شهر به همراه گنجينه پر بهاي آن به دست اسکندر مقدوني افتاد.
 
 
 

 ( عکسی از مقبره کورش در زمان قاجاریه )

 

معناي پاسارگاد چيست؟


در مورد اين واژه هنوز نظري قطعي داده نشده است ، اما هرودوت در کتاب خود ادعا مي کند که پاسارگادي مهمترين قوم پارسيان بوده اند و ريشه هخامنشيان از آنهاست . پاسارگاد در برخي از نوشتارهاي قديمي پارسه گَدَ نيز گفته شده است. اما در کل معناهايي که براي آن مطرح شده است شامل:زيستگاه پارسيان ، تختگاه پارسه ، محل استقرار پارسيان و دژ پارسيان مي باشد.
در اين دشت که در سينه خود هويت ايرانيان را نگه داشته و مانند بغضي در گلو هر لحظه منتظر حکايت تاريخ آن دوره است ، نشانه هاي زيادي از تمدن ايرانيان وجود دارد که البته مربوط به دوره هاي گوناگوني است.
 

اين دوره ها را در کل مي توان به سه دوره متمايز تقسيم نمود:


1- آثار پيش ار تاريخ و قبل از هخامنشيان : در ايوانسنگي مسقفي ( البته امروز اثري از سقف در آن نيست) در شمال آرامگاه کوروش به نام تُل تخت  ( تخت سليمان) تکه سفالهاي نقش داري و قسمتي از يک مجسمه مربوط به دوران عيلامي کشف شده است.

2- دوره هخامنشي : شايد بدون هيچگونه شک و ترديد بايستي گفت که با شکوه ترين آثاري که در حال حاضر در دشت پاسارگاد ايران مي باشد ، مربوط به اين دوره مي باشد. آثاري مانند: کاخ پذيرايي کوروش بزرگ – کاخ شرقي با نقش برجسته انسان بالدار – کاخ اختصاصي کوروش بزرگ – تَل تخت – اولين چهار باغ ايراني – آب نماهاي کاخ شاهي – ويرانه برج سنگي – بناي معروف به زندان – دژ پاسارگاد – آتشکده پاسارگاد – حوضچه هاي سنگي و در نهايت آرامگاه کوروش بزرگ.

3- آثار بعد از اسلام : مسجد اتابکان که توسط اتابک زنگي در رمضان سال 621 ه . ق ساخته شده است . کتيبه و محراب و قبله نمايي که بر روي قبر کوروش کنده شده مربوط به اين دوران است. علاوه بر اين اتابک زنگي در صدمتري شمال آرامگاه کوروش بنايي اسلامي بنا کرده که البته امروز هيچ اثري از آن نيست و ويرانه اي بيش از آن نمانده است و از روي آن مي توان به عظمت معماري دوران کوروش بزرگ پي برد که بناي آن هنوز پا بر جاست. اما ساير آثار بعد از آن يا کاملاً مفقود شده اند و يا بکلي ويران گرديده اند. در سال 1328 خورشيدي ، قطعه سنگي از يک کتيبه که روي آن جمله ( السلطان المطاع ابوالفارس) به خط ثلث زيبا حکاکي شده است از زير خاک يافت شد و از آنجا که لقب ابوافارس مربوط به شاه شجاع مظفري (759 تا 776 ه. ق) بوده و چند سکه از او نيز در همان محل يافت گرديده مي توان گمان برد که اين پادشاه نيز در اين منطقه بناهايي را ايجاد کرده بوده است که امروز از آنها هيچ بر جاي نمانده است.

 

                                           

نقش  برجسته انسان بالدار - اعتقاد بر اين است که اين تصوير ، ذوالقرنين يا همان کوروش بزرگ است.

 اگر کمي به شواهد و آثار بر جاي مانده بر روي بنا دقت نماييم مي توانيم تا حدودي تشخيص دهيم که بناي فوق ساخته و پرداخته کدام يک از مردمان سرزمين کوروش بزرگ است.
از آنجا که معماران ، ايونيه و ليديه اي در ساخت بنا از ابزاري خاص استفاده کرده اند و در مقبره کوروش نيز اين آثار يافت گرديده مي توان حدس زد که اين بنا توسط ايشان که پس از پیروزی کوروش بر لیدیه و ... به ایران آورده شده بودند و به  دستور وی در زمان زنده بودن خود او ساخته اند .  و اما دلایل:


1-  به کار گيري سنگهاي تراش خورده که با اتصال هاي دم گيري شده اند.
2- 
اندازه داخلي اتاق با اندازه هاي ايوني مطابقت دارد.
3
-  
نحوه برجستگي ها و فرو رفتگي ها در حاشيه درگاه و سقف شيب دارد.
4-استفاده از بست هاي آهني و سربي ، دُم چلچله اي.
5- اندازه هاي خارجي کل سازه .البته بيان گرديده که غير از مهندسان و معماران ، مُغ ها نيز در ساخت آن مؤثر بوده اند و آنها توصيه کرده اند مقبره رو به شرق ساخته شود.

 

 
در مورد تاريخ ساخت قبر نيز گمانه ها مختلف است اما مي توان تخمين زد که مقبره در 530 يا 540 پيش از ميلاد بنا گرديده است.

 

 از جمله مطالبی که در قبل از ظهور اسلام نوشته شده اند و از آرامگاه کوروش ياد کرده اند می توان از روايات اريستوبولس سردار يونانی همراه اسکندر در فتح ايران و گفته های گزنفن و هرودت و پلوتارک و ... نام برد.

قديمی ترين کتابی که بعد از اسلام از آرامگاه وی یاد کرده است فارس نامه ابن بلخی است که در سالهای ۵۰۰ تا۵۱۰ هجری قمری نوشته شده است. در اين کتاب از آرامگاه کوروش با نام  گور مادر سليمان  يادگردیده است. در سال ۷۴۰ هجری قمری حميد مستوفی مطالب ابن بلخی را عينا نقل می کند و علی رغم اينکه ابن بلخی آنجا را صرفا گور مادر سليمان خوانده مستوفی پا را از اين فراتر گذاشته و گفته که منظور از سليمان سليمان نبی است .

اولين غير ايرانی که از این آرامگاه بعد از اسلام يادی کرده جوزفا باباروی ونيزی بود که در سال ۱۴۷۴ میلادی به ايران آمد. لوبرن (۱۷۰۶م) از اينکه آنجا واقعا مقبره مادر سليمان باشد با شک و تعجب سخن می گوید چون در تورات نامی از اين محل برده نشده است . فلاندن (۱۸۴۱میلادی ) گفته است که مسلمانان فکر می کنند که آنجا مقبره مادر حضرت سليمان است اما بعيد است که اينطور باشد . وی اشاره  کرده که اين مقبره را بعضی به بهمن شاه (شاه کيانی ايران ) نسبت می دهند.

ميرزا حسن فسائی در فارس نامه (نوشته شده در ۱۳۰۴ تا ۱۳۱۱ ق ) ميگوید : بلوک مشهد ام النبی  يا مشهد مادر سليمان (ع) يا مشهد مرغاب ـ مشهد به محل شهادت يا مقبره بزرگان و اولياء دين گويند ـ چون قبر جمشيد در اين بلوک است و  اعتقاد قديمی عجم جمشيد پيغمبر بود بعد از استيلای عرب بر عجم اين بلوک را مشهد ام النبی گفتند و چون عجم حضرت سليمان (ع) و جمشيد را يک نفر دانسته اند آن را مشهد مادر سليمان نيز گفتند . حتی در سال ۱۳۱۱ هجری شمسی نيز در مورد محل آرامگاه کوروش شک و ترديد وجود داشت به  اين نوشته از مسعود کيهان توجه کنيد : يکی از قرای مرغاب مرسوم به مشهد مادر سليمان به عقيده عوام مقبره مادر سليمان است که ۱۲ کيلومتر با آن فاصله دارد ولی به هيچ وجه اين مساله مبداء تاريخی ندارد و ظاهرا مقبره کوروش می باشد (جغرافيای مفصل ايران) از آنجاییکه رسم بوده اماکن مقدس زرتشتیان را از روی مصلحت به حضرت سليمان نسبت بدهند شکی نيست که منظور از سليمان همان سليمان نبی بوده چون موارد مشابه زيادی در تاريخ وجود دارد. حتی تخت جمشيد را منزلگه سليمان نبی و مسجد سليمان را محل باد سليمان و از قرن ۶ ق به بعد فارس را تخت گاه سليمان (ع) می گفتند و جالب است که اتابکان فارس دارای القاب رسمی چون وارث ملک سليمان بودند .البته برخی معتقدند که اينکار برای جلوگيری از تخريب بيشتر اين اماکن تاريخی و ارزشمند بدست متعصبين دينی و يک حرکت حساب شده و هوشمندانه بوده است . در سال ۱۶۱۷م سفير پرتقال d.n garcia de silva figvereoa از شهر فسا بعنوان محل آرامگاه کوروش ياد می کند .تا سال ۱۸۰۹ که جيمز موريه اولين سفرش را به ايران انجام داد هنوز هيچ کس نمی دانست آرامگاه کوروش دقیقا کجاست.

در سال ۱۸۰۵م گروتفند موفق به ترجمه خط ميخی ايرانی شد از آن تاريخ به بعد کار شناسائی آرامگاه کوروش راحتتر شد. چون نوشته هائی که در بيستون بود همينطور نوشته های مشهد مرغاب به کمک محققين آمد .جيمز موريه از تطبيق متون تاريخی که در مورد تنگی ورودی آرامگاه آمده بود با مشهد مرغاب به اين نتيجه رسيد که انجا مقبره کوروش است در سال ۱۸۱۰م ویليام اوزلی نظريه موريه را تائيد کرد در سال ۱۸۱۶م کرپورتر با تطبيق نوشته های بيستون و پاسارگاد به همين نتيجه رسيد او نخستين کسی بود که با اطمينان خاطر اين حرف را زد .کرپورتر در اثر بيماری درگذشت و تحقيقاتش ناتمام ماند. اين پايان کار نبود و بقيه هنوز متقاعد نشده بودند که اين نظر درست است . درسال ۱۸۲۱ کلوديوس ريچ می نویسد : به عقیده من اين بنا بايد آرامگاه برترين درخشان ترين و جذاب ترين فرمانروای مشرق زمين  يعنی کوروش باشد.

فلاندن که در سال ۱۸۴۱ میلادی به ايران آمد در نوشته هایش عنوان نمود که پاسارگاد بايد در محل فعلی شهر فسا بوده باشد . در سال ۱۸۶۲م آرمينيوس وامبری در سفرش ميگوید که بعضی اينجا را مشهد مادر سليمان (ع) و برخی قبر کوروش می دانند . بطور خلاصه می توان گفت دانشمندان آن دوران يکدسته شامل افرادی مانند p.lassen و پروفسور j.oppert و a.h hsayce و مادام ديولافوآ تا مدتها روی فسا يا داراب تاکيد داشتند و افرادی مثل اوزلی (۱۸۱۰م) فلاندن و کست (۱۸۴۱م) j.r price و k.abbot و دو نفر ديگه به نامهای اندرياس و شولتسه(۱۸۷۶م) پس از بررسی نقاط مهم فسا و داراب نظر دادن که مشهد مرغاب محل آرامگاه کوروش است . بعدا  بر سر افرادی که آنجا دفن شده بودند اختلاف نظر جزئی پيش آمد پرفسور اوپر کاسندان همسر کوروش را آن زنی ميدانست که با کوروش آنجا دفن شده مادام ديولافوآ و همسرش آنجا را مقبره ماندانا مادر کوروش و خود کوروش می دانستند .

در سال ۱۹۴۵ دوباره يک شک بزرگ در مورد آرامگاه کوروش ايجاد شد s.j zakareti مقاله ای نوشت و زندان سليمان را که يکی از آثار باقی مانده در پاسارگاد هست آرامگاه کوروش دانست و استروناخ (۱۹۶۳-۱۹۶۱م) هم اين نظر را تاکيد کرد. زیرا علاوه بر محل آرامگاه کوروش زندان سليمان  هم با نوشته های مورخان قديمی در مورد آرامگاه کوروش تطبيق داشت .البته استروناخ سرانجام به اشتباه خودش پی برد و نظريه زندان سليمان را رد کرد و بدين ترتيب مشخص شد که آرامگاه کوروش بطور قطع کجاست . او همچنين ثابت کرد که آن جا آرامگاه کوروش و ماندانا مادرش است .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 13:19  توسط آنتی پورپیرار  |