تبليغاتX
حق و صبر - شاعران جاهلی عرب و قوم فارس

حق و صبر

پاسخ به ناصر پورپیرار

شاعران جاهلی عرب و قوم فارس

 

این مقاله در پاسخ به ادعاهای واهی ناصر پورپیرار در خصوص عدم وجود هر گونه نشانه و نامی از قوم ( پارس ) در منطقه تا پیش از ظهور اسلام، نگاشته شده است و با استناد به منابع مورد قبول عرب، این ادعای پوچ را به تمسخر می گیرد. 

شاعران جاهلی عرب و قوم پارس:

در اين بحث آنچه كه در تاريخ ادب جاهلي بسيار مهم است، اين است كه بدانيم شاعران آن دوره تا چه حد با خط و نگارش آشنا بوده‌اند و آيا هرگز اشعارشان را مي‌نوشته‌اند يا روش نقل شفاهي تنها روش موجود بوده است؟ براي نخستين بار كرنكو بر آن شد كه وجود خط را در جاهليت، و انتشار آنرا ميان شاعران به ثبوت رساند و بهمين منظور در تاريخ عرب و خاصه در اشعار دوره جاهلي به جستجوي آثار و رواياتي كه بر انتشار خط دلالت داشت پرداخت. اما آنچه وي به عنوان دليل ارائه داشته است، تنها مي‌تواند وجود كتابت را- آنهم بطور ناقص در اواخر عصر جاهلي و آغاز اسلام نشان دهد نه انتشار آنرا نزد شاعران. زيرا آن دسته از اخبار و اشعاري كه به كتابت اشاره كرده‌اند، مانند ديگر اشعار جاهلي به هيچوجه تاريخ معيني ندارند و در اصالت بسياري از آنها فراوان ترديد كرده‌اند و اعتبار زماني و تاريخي آنها از قرن اول اسلام عقب‌تر نمي‌تواند رفت، يعني زماني كه مي‌دانيم به سبب پيدايش اسلام، خط و نگارش رونقي يافته بود.

 

نمونه‌هائي كه كرنكو از شعر جاهلي فراهم آورده بود. بخصوص مورد توجه نويسندگان عرب قرار گرفت. هر كس مي‌كوشيد نمونه‌هاي تازه‌اي يافته بر مجموع آنها بيفزايد تا شايد انتشار كتابت درنزد آن شاعران به اثبات رسد. ما در زير به مشهورترين آنها اشاره مي‌كنيم:

 

حارث بن الحلزه در معلقه‌ي خويش گويد:

واذكروا حِلفُ ذي المجاز وما                  قـُدّمُ  فيه  العْهودْ  و  الكُفَلاءُ

حُذَرُ الجور و التـَّدي و لن يُنـ                  ـقُضَ  ما في المُهارِق الاهواءُ

 بیت اول : «به ياد آريد پيمان ذوالمجاز را و آن عهدها كه در آن بستيم و آن ضامن‌ها (گروگانها؟) كه پيش آورديم.»

بیت دوم : «آن همه از بيم جور و تعدي بود. و آنچه را در مهارق نگاشته شد، نشايد كه هوا و هوس نقض كند.»

 

مهارق كه به قول اكثر لغت‌شناسان واژه‌اي فارسي است(۱) در اينجا به معني پيمان‌نامه‌ها استعمال شده است.

حارث همين واژه را در بيت ديگري بكار برده است:

 

لِمُن الدّيـَارْ      بالحْبـْسِ                   آياتـُها  كَمهارِقِ الفـُرسِ

 

 ترجمه : «اين خانه‌ها كه در حبس روبه نيستي  نهاده‌اند از آن كيست؟ آثار و نشانه‌هاي آنها همچون مهارق پارسيان است.»

 

علاوه بر حارث، شاعران ديگري از قبيل أعشيُ، حُسـّان بن ثابت، قـَيـْس ابن جـَّرًوُه ... نيز آنرا به كار برده‌اند.

تشبيه شاعرانه‌ي بالا را عيناً المـُرُقـّس الأكبر كه بنا به روايات تازي نوشتن و خواندن مي‌دانسته به كار برده است.

الدّار قـَفـْرّ و الرسومْ كما                    رُقـّشَ في ظـَهرِ الأديـِم قـَلـَمً

 

 ترجمه : «آن خانه، پريشان و تهي است و آن آثار  چنان است كه پنداري قلمي بر پشت پوستي نقشي بركشيده است.» باز دقيقاً تصوير بالا را در شعر الأخـْنـَس بن شِهاب تـَغـْلِبي مي‌توان يافت:

    لابـِنـَهِ حِطّانِ بنِ عـَوفٍ منازلُ     كمارُقـّشَ العنوانُ في‌الرُقّ كاتبْ

 ترجمه : «دختر حطان بن عوف را منز‌ل‌هائي است همانند عنوان (كتاب) كه نگارنده‌اي بر پوستي نازك نوشته باشد.»

 

لَبِيد در تصوير اندك تغييري داده آنرا چنين ارائه مي‌دهد:«... آثار پريشان آن ديار) چون نوشته‌ايست كه بر سنگ نقش بسته باشد»

اما در چند بيت بعد از همين قصيده،  اين تصوير به آن شكل نخستين كه در ابيات ديگر ديديم نزديك‌تر مي شود:

وُجـَلا الـّسـُيـُولُ عـَنِ الطلول كانها                  زُبرّ تـُجـِدّ مـُتونـَها أقلامـُها

 ترجمه : «سيلاب (خاك و غبار را) از چهره‌‌ي ويرانه‌ها برگرفت (آنگاه چنان شدند كه) پنداري كتابهائي بودند كه قلمها از نوبر نوشته‌ي آنها روان شده.»

 

اين تصوير كه ديگر ارزش شاعرانه‌ي خود را از دست داده جنبه‌ي كليشه يا معنائي قراردادي بخود گرفته است، در اشعاري جاهلي فراوان آمده است و اكثر ابياتي كه به موضوع كتابت اشاره مي‌كنند، همين معني را بازگو كرده‌اند، فِرنكِل كه حدود چهل‌و شش سال پيش از كرنكو، به منظور برخي تحقيقات لغوي به جمع‌آوري اين نمونه‌ها پرداخته بود، به تعداد زيادي از اينگونه ابيات برمي‌خورد كه مرجع همه را در كتاب خود ذكر كرده است.

اما اين تشبيه شاعرانه و نظائر آن به صورت قالب‌هائي در ميان شاعران دست به دست مي‌گشته و نمي‌تواند دليل قاطعي بر انتشار كتابت باشد. خاصه كه اغلب اين اشعار به شرط آنكه جعلي نباشد، باز در اواخر قرن ششم يا اوائل سده‌ي هفتم سروده شده‌اند، حتي شايد بقول بلاشر بتوان آنها را دليل بر اندكي نگارش دانست، زيرا شاعر در مقابل نوشته‌هاي راهبان مسيحي و يهودي يا بازرگانان چنان دچار تعجب و حيرت مي‌شده كه از آن بعنوان موضوع  شاعرانه و تازه‌اي استفاده مي‌كرده است.

از جمله دلائل ديگري كه كرنكو ارائه داده اينست كه مي‌گويد «برخي قافيه‌هاي نادر، به چشم روشن‌تر مي‌آيد تا به گوش.»

راست است كه ظاهراً «اِقواء» و «سِناد» كه نزد دانشمندان از عيوب قافيه بشمار مي‌آيند، سخن او را تأييد مي‌كنند، زيرا اقواء، ناهماهنگ بون حركت قافيه است. مانند دو بيت از نابغه كه در آنها «لأقوامِ» را با «أظلامْ» قافيه كرده، و يا سِناد كه ناهماهنك بودن رديف قافيه است. مانند دو بيت از معلـّقه‌ي عـَمروبن كـُلـثـُوم كه در آنها «أندرِينا» با «جـَرُيـْنا» قافيه شده.

لكن اين امر درباره‌ي شعرسازان و كاتبان قرون بعد مي‌تواند صادق باشد نه در مورد شاعران حقيقي صحرا، بخصوص كه در برخي از اشعار ناياب ديگر درست برخلاف كيفيت بالا، «قافيه به گوش آشكارتر است تا به چشم» و اين مورد به عكس اقواء و سناد مي‌تواند دليل روشني بر عدم انتشار كتابت باشد زيرا با روحيه‌ي شاعر صحرانشين ملائمت بيشتري دارد. نمونه‌ي آن اشعاري است كه در آنها، مثلاً «تدرينً» با «مـَقاديـْم» يا «كادْو»  با «مـِلطـَاطُ» قافيه شده است. البته ترديدي نيست كه در اين مورد، واژه‌هائي مي‌توانند با هم قافيه شوند كه حروف آخرشان هم مخرج باشد، اين نحو قافيه‌پردازي را خليل‌بن احمد «اجازه» مي‌نامد.

علاوه بر آنچه گذشت كرنكو برخي اختلافات نسخ را كه اجباراً اصل نگارشي دارند به عنوان دليل ديگري بر انتشار كتابت ذكر مي‌كند. لكن به آساني مي‌توان تصور كرد كه اين اختلافات در قرنهي سوم و چهارم، يعني هنگام تدوين اشعار اهلي پيدا شده است نه هنگام سرودن يا انتشار اشعار.

گلدزيهر نسبت به كرنكو كه اصولاً وجود شعر را بدون انتشار كتابت غير معقول مي‌پندارد،

عقيده‌ي  معتدل‌تري دارد و هنر نگارش را به شعر هجاء محدود مي‌كند. دليل او بر اساس شعري از ليلي (متوفي در 35 هـ) استوار است. از اين قرار كه- بنا به روايت «اغاني» - ليلي، بنوجعده را به ابياتي تند و زهرآگين هجو گفت. بنوجعده، به جهت شكايت از او نمايندگاني را خدمت خليفه عمر (يا عثمان) فرستادند«چون ليلي از موضوع آگاه شد، گفت:

يـَروْح و يـَغدْو وفدْهـُم بِصـَحيفهٍ             لِيـَسـتَجـْلدوا لي، ساءَ ذلـَك مـَعـْمـَلا

«نمايندگان ايشان صحيفه‌اي برگرفته  به راه افتادند تا (از خليفه) بخواهند مرا تازيانه زند. هان اين كار پسنديده نباشد.»

گلدزيهر، و به تقليد از او، كِرِنكو چنين نتيجه مي‌گيرند كه براين صحيفه (كه به عقيده گلدزيهر به معني تقاضا و عرضحال است) شعر هجائي ليلي را نگاشته بوده‌اند.

با اين كه صحت اين داستان، چندان مورد ترديد نيست، لكن، برخلاف نظر اين دو خاورشناس بزرگ نمي‌توان آنرا كه اتفاقي استثنائي و منفرد است عادتي پنداشت كه تازيان جاهلي  و آغاز اسلام از آن پيروي مي‌كرده‌اند.

بهرحال، كوشش اين دانشمندان نمي‌تواند موضوع كتابت را بطور دقيقي روشن سازد، زيرا اگر نگارش در برخي شهرها اندك رواجي داشته، به عكس مي‌توان به قطع گفت كه بدويان به كلي از آن بي‌بهره بوده‌اند. بلاشر وضعيت آن زمان را با زندگي بدويان امروز مقايسه كرده بيان مي‌دارد كه صحرانشينان عربستان، در هيچ دوراني به نگارش علاقه نشان نداده‌اند  و اشعار آنان، مانند اشعار عاميانه‌ي بيشتر ملت‌ها بطور شفاهي رواج مي‌يابد.

گذشته از آن، دلائلي كه در بالا ارائه شد همه براي اواخر قرن ششم و اوائل قرن هفتم معتبراند نه براي دورانهاي پيش و از سوي ديگر، بديهه‌سرائي نزد شاعران تازي، چه در عصر جاهليت و چه در دوره‌ي اسلام، اهميت فراواني داشته است و داستانهاي فراواني در دست داريم كه شدت رواج آن را ثابت مي‌كند، مثلاً ابن قـُتـَيـْبه مي‌نويسد كه حارث بن الحِلـّزَه معلقه‌ي مشهورش را بالبديهه سرود و ما در مبحث‌هاي آينده به اين موضوع خواهيم پرداخت.

در پايان اين مبحث، خوب است به نكته‌ي بسيار جالب توجهي كه فرنكل مورد بحث قرار داده است اشاره كنيم.

وي پس از بحث در موضع كتابت مي‌نويسد: تقريباً تمام واژه‌هائي كه در زبان عربي با كتابت رابطه دارند از زبانهاي بيگانه گرفته شده‌اند، از آن جمله است: قرطاس كه از يوناني Khalamos و اصل هند و اروپائي دارد زيرا اين واژه، با در نظر گرفتن قوانين واك‌شناسي با واژه كهن آلماني Halm= ني همريشه است، دوات، به قول لاگارد از زبانهاي ايراني اخذ شده. حِبـْر، با همين تلفظ، سرياني، و سِفـْر به معني كتاب، آرامي است، مجله از آرامي mglh مشتق شده، صـَحِيفه و زَبـُور نيز از زبانهاي سامي جنوبي أخذ شده‌اند... الخ.

 

توضیحات:

 (حاشيه ‌ي دكتر معين بر برهان ذيل مهر و مهره) كلمه‌ي مهر فارسي به معني خاتم در زمانهاي اخير به زبان عربي راه يافته است و از آن فعل «تمهير» ساخته شده است (دائره).اما كلمه مهرق كه در زبان عربي پيش از اسلام نيز رواج داشته بي‌ترديد از يك از شكلهاي پلهوي و شايد از muhr+ ak أخذ شده باشد (بعيد نيست كه كلمه از راه زبان آرامي به زبان  عربي رفته باشد), جز اين معناي حقيقي كلمه از ياد رفته و در همه جا به معني صفحه است و آن به پارسي مهره باشد. ابوركريا مرا گفت: مهارق يعني قرطاسها... گويند آن پارچه‌هائيست كه صيقل مي‌دادند و بر آن چيز مي‌نوشتند. اصل آن «مهر كرده» است, يعني با مهره‌هائي صيقل يافته» (نيز نگاه كنيد به شرح معلقات ابوزكريا تبريزي چاپ لايال ص 133, جمهره‌ي ابن دريد, ج 3 ص 499, لسان, شفاء اللغليل, ص 239, السامي في الاسامي, ص 40 و كتب لغت ديگر...) عين روايت را ابن الانباري از قول اصمعي نيز نقل كرده است (المفضليات, ص 263) . لكن پيداست كه تركيب «مهر كرد» نمي‌تواند اصل مهرق باش. اين فتيبه اين موضوع را دريافته و اصل آنرا تنها «مهره» ذكر كرده (ادب الكاتب, ص 384) بنا به روايت كتب فوق (همچنين رك به غرائب اللغه‌ي رفائيل نخليه, ص 246), مهرق پارچه‌هاي سفيدي بوده است (يا بقول اصمعي كرباس بوده) كه بوسيله‌ي نوعي مهره صيقل مي‌يافته و آماده‌ي نگارش مي‌شده, شايد هم اين پارچه‌ها را صمغ اندود مي‌كرده‌اند. جاحظ معناي مهرق را به صورت دقيق‌تري بيان كرده اهميت آنرا روشن ساخته است. وي مي نويسد: مراد از مهارق, مطلق صفحه و نوشته نيست. زيرا اگر نوشته‌اي در شمار نوشته‌هاي ديني و عهدنامه‌ها و پيمان‌نامه‌ها نباشد, مهرق ناميده نمي‌شود. (الحيوان ط. عبدالسلام هارون, ج 1  ص 70 نيز رك به آرنولد: سواء السبيل).

با درنظر گرفتن روايت جاحظ و معاني كلمه در ديگر زبانها نمي‌توان وجهي را كه دانشمندان اسلام در ناميدن پيمان‌نامه به مهرق ذكر كرده‌اند پذيرفت. وجه تسميه بايد همان مهري باشد كه در پايين اين نامه‌ها مي‌نهاده‌اند. همانطور كه طغرا  كه در اصل له معني مهر و خاتم است به معني فرمان و منشور نيز استعمال شده اين واژه تقريباً به همين صورت در آرامي, و در ارمني به صورت murhak به معني سند بكار رفته ( Telegdi ص 247)

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 17:3  توسط آنتی پورپیرار  |