تبليغاتX
حق و صبر - بررسی ادعای ناصر پورپیرار در خصوص هجوم اعراب به سرزمین ایران

حق و صبر

پاسخ به ناصر پورپیرار

بررسی ادعای ناصر پورپیرار در خصوص هجوم اعراب به سرزمین ایران

 

ناصر پورپیرار مدعی است در جریان حادثه پوریم، همه ساکنین سرزمین ایران کاملا از بین رفتند و پس از آن به مدت چند قرن این سرزمین خالی از سکنه بوده است!!! تا اینکه مسلمانان بدون هیچگونه مقاومتی وارد این برهوت خالی از سکنه شدند و آنجا را به تصرف  خود درآوردند!!!

در ذیل، نمونه ای از ادعاهای وی در این زمینه را می خوانید:

نويسنده: ناصر پورپیرار
پنجشنبه 9 شهريور1385 ساعت: 15:40 ( ستون پیامهای وب لاگ پورپیرار)
 
آقای محمد. از آن جا که دانسته های ما در باب تاریخ جدید منطقه بسیار تازه است، پس هنوز هیچ کنکاش پیگیری درباره ی مهاجرت های پس از پوریم به سرزمین تهی مانده و پوریم زده ی ایران صورت نگرفته است. دو چیز مسلم است، نخست این که مهاجران یونانی به درازای 500 سال در سرزمین ایران بدون برخورد با معارض و مخالفتی زیسته اند و دیگر این که از پس بازگشت یونانیان به سرزمین آزاد شده ی خود، به علت فقدان نیروی بومی، تجمعی در ایران نمی یابیم که از فرهنگ یونانیان چیزی آموخته و آن را ادامه داده باشد. در باب رخ داد پوریم جز جلد سوم کتاب ساسانیان من هیچ مرجع دیگر، که آن حادثه را تاثیر گذارده بر تاریخ شرق میانه بداند، وجود ندارد.

 

این ادعاهای بی پایه و اساس در حالی بیان می شود که  وی از ارائه هر گونه سند و مدرک تاریخی برای اثبات سخنان خود عاجز است.

در این مقاله گوشه  کوچکی از مدارک تاریخی متعددی که برخلاف ادعای مضحک پورپیرار نشان دهنده  زندگی و رونق فوق العاده سرزمین ایران در زمان حمله اعراب است را برای قضاوت خوانندگان منصف ارائه می نمایم:    

 

و  اما در ابتدا سخنی از جرجی زیدان نویسنده نامدار عرب را  بازگو می کنم  که در کتاب تاریخ تمدن اسلام می نویسد :  « تازیان بخاطر غارت و زن و اسیر و برده به اسلام روی آورده بودند . » .

 و سپس به معرفی پاره ای از مدارک تاریخی موجود که در تناقض کامل با ادعاهای پورپیرار قرار دارند می پردازم :

۱- ابو یوسف انصاری درکتاب الخراج در رویه 55 می نویسد : "... وقتی غنائم ایران را نزد عمر آوردند ؛ بار ها را گشود و چشمانش به آنقدر گوهر و مروارید و زر و سیم افتاد که هرگز ندیده بود بگریه افتاد ؛ عبدالرحمن بن عوف به او گفت جای شکر است چرا گریه می کنی ؟ گفت آری ولی خداوند اینهمه ثروت را بمردمی نداد مگر آنکه دشمنی و کینه را میانشان افکنده باشد " .

۲-  در کتب: اخبار الحکما چاپ مصر ج 1 ص 33 ، مختصر الدول ابی افرج ملطی – تاریخ التمدن الاسلامی جرجی زیدان ج 3 ص 41 ، کشف الظنون حاجی خلیفه چاپ ترکیه ج 1 ص 446 ، معجم البلدان ج 5 ص 243 چنین آمده است :  " مورخین نامدار تاریخ اسلام می نویسند: - در فتح مصر، وقتی عمروبن العاص بر ذخائر علمی اسکندریه دست یافت، از عمر بن الخطاب راجع به آنها دستور خواست. پاسخ او چنین بود: - « اگر در آنها مطالبی موافق کتاب خداست با وجود آن، استغنا حاصل است و اگر در آنها چیزی بر خلاف کتاب خداست حاجتی بدان نیست به نابود کردن آنها اقدام کن». چون این فرمان به عمرو بن العاص رسید شروع به تقسیم کتب میان گرمابه های اسکندریه کرد تا در تون های آن حمام ها بسوزنند. استفاده از این کتب برای گرم کردن گرمابه ها شش ماه زمان گرفت در فتح ایران نیز همین حادثه تکرار می شود. سعد بن ابی وقاص، وقتی از عمر در باره کتاب های کتابخانه های ایران دستور می خواهد، عمر بن الخطاب می نویسد:«آنها را در آب افکن، زیرا اگر متضمن هدایت باشد، خداوند ما را با کتابی که راهنما تر از آنهاست هدایت کرده و اگر مایه گمراهی باشد خداوند ما را از آن بی نیاز ساخته است "

۳- کتاب نهج البلاغه دربرگ ۴۴۳ از سخنان آنحضرت علیه السلام است به عمر بن خطاب هنگامی که برای رفتن خود به جنگ با اهل ایران با آن بزرگوار مشورت نمود. مورخین در زمانیکه امام علیه السلام این سخنان را فرموده اختلاف دارند: بعضی گفته اند درباره جنگ قادسیه بوده که موضعی است نزدیک کوفه از سمت مغرب بطرف صحرا و این جنگ در سال چهارده از هجرت واقع شده٬ چون عمر با مسلمانان برای رفتن خود به جنگ مشورت نمود امام علیه السلام او را از رفتن نهی فرمود٬‌ پس سعد بن ابی وقاص را  سردار لشگر گردانید که به هفت هزار نفر وارد کارزار شدند و یزدگرد شهریار ایران هم رستم فرخزاد را با لشگر بسیاری بجنگ آنان فرستاد و بالاخره لشگر اسلام غلبه یافته و رستم را با بسیاری از لشگرش بقتل رساند.........

" عمر گفت یا علی پس دستور چیست؟ فرمود رای اینست که تو در مدینه مانده مرد دلیری را امیر لشگر اسلام نموده بجنگ ایرانیها بفرستی و اگر هم مغلوب شده شکست بخورند تو در جای خود مانده دوباره لشگر آماده میسازی و برای سرداری لشگر اسلام نعمان ابن مقرن لیاقت دارد٬‌ عمر این رای را اختیار نموده نامه ای به نعمان که در بصره بود نوشت و او را مامور نمود که به سپهسالاری لشگر اسلام به جنگ ایرانیها برود.....

پس رای خود را برای نرفتن عمر بکارزار از روی برهان چنین بیان فرمود:

مکان زمامدار دین و حکمران مملکت مانند رشته مهره است که آنرا گرد آورده بهم پیوند می نماید٬ پس اگر رشته بگسلد مهره ها از هم جدا شده و پراکنده گردد و هرگز همه آنها گرد نیامده است....... "

۴- سخنی از خسرو پرویز می آورم که در کتابهای تازیان نقل شده: " خسرو می گوید اعراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا. آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آنها همین بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند .فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی می کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می خورند.از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامروانیهای این جهان یکسره بی بهره اند .بهترین خوراکی که منعمانشان می توانند به دست آورند گوشت شتر است که بسیاری از درندگان آنرا از بیم دچار شدن به بیماریها و به سبب ناگواری و سنگینی نمی خورند..." . ( منبع : عقدالفرید ج 2 ص5 چاپ قاهره)

۵- ابن خلدون درکتاب نامدار خود بنام ( مقدمه ) ؛ چاپ مصر رویه 285 می نویسد  : " وقتی سعد ابی وقاص بر مدائن دست یافت در آنجا کتابهای بسیار دید . نامه به عمرابن خطاب نوشت و در باب این کتابها دستوری خواست . عمر در پاسخ نوشت که آن همه را به آب افکن که اگر آنچه در آن کتابها راهنمایی است ؛ خداوند برای ما قران را فرستاده است که از آنها راه نماینده تر است و اگر در آن کتابها جز مایه گمراهی نیست ؛ خداوند ما را از شر آنها در امان داشته است ...  !! از این سبب آن همه کتابها را در آب یا در آتش افکندند و از میان بردند "  


۶- در کتاب فارسنامه ابن بلخی ص 116 آمده است: " وقتی مردم استخر بر ضد حاکم عرب استخر شورش کردند و تازیان را از شهر بیرون انداختند عبداله ابن عامر سوگند خورد که : "چندان بکشد از مردم استخر که خون براند...به استخر آمد و خون همه مباح گردانید و چندانکه می کشتند خون نمی رفت تا آب گرم بر خون می ریختند. پس برفت.و عدد کشتگان که نام بردار بودند چهل هزار کشته بود برون از مجهولان"

۷- در کتاب مجمل التواریخ و القصص ص283 آمده است :  " در سال سی ام هجری مردم خراسان بر ضد تازیان قیام کردند. عثمان خلیفه تازیان ، عبداله ابن عامر و سعیدابن عاص  را فرمان داد که آنان را سرکوب نماید."

۸- در کتاب الفتوح رویه 223 آمده است: " در شوشتر ؛ مردم وقتی از تهاجم قریب الوقوع اعراب با خبر شدند ؛ خارهای سه پهلوی آهنین بسیار ساختند و در صحرا پاشیدند . چون قشون اسلام به آن حوالی رسیدند ؛ خارها به دست و پای ایشان بنشست ؛ و مدتی در آنجا توقف کردند ... پس از تصرف شوشتر ؛ لشکر اسلام در شهر به قتل و غارت پرداختند و آنانی را که از پذیرفتن اسلام خود داری کرده بودند گردن زدند "

۹- در همین منبع ( منبع : الفتوح رویه 215 ) آمده است: " رامهرمز نیز پس از جنگی سخت به تصرف سپاهیان اسلام در آمد و فاتحان عرب ؛ بسیاری از مردم را کشتند  و زنان و کودکان فراوانی را برده ساختند و مال و متاع هنگفتی بچنگ آوردند"  

۱۰- دینوری حتی تاکید می کند که پس از شکست ایرانیان در جنگ جولا و فرار یزدگرد به قم ؛ مردم در همه جا به هیجان آمدند و از هر سو برای اجابت ندای کمک و استعانت یزدگرد ؛ حرکت کردند ؛ و مردم از قومس ( دامغان ) تبرستان و گرگان و دماوند و ری و اصفهان و همدان و ماهان ؛ بسوی یزدگرد روی آوردند و گروهی از جنگجویان بر او گرد آمدند .  ( منبع : اخبار الطوال ؛ بنقل از ملاحظاتی در تاریخ ایران رویه 72 )

۱۱-  در کتب تاریخ طبرستان رویه 183و تاریخ رویان ؛ اولیاء الله آملی رویه۶۹ آمده  است :  " شورش دیگری در چالوس رویان روی داد و عبدالله ابن حازم مامور خلیفه ی اسلام به بهانه  (دادرسی ) و رسیدگی به شکایات مردم ؛ دستور داد تا آنان را در مکان های متعددی جمع کردند و سپس مردم را – یک یک = به حضور طلبید ند و مخفیانه گردن زدند بطوریکه در پایان آنروز هیچ کس زنده نماند ... و دیه ی چالوس را آنچنان خراب کردند که تا سالها آباد نشد ... و املاک مردم را بزور می بردند .. "

۱۲- مسعودی در رویه ی 664 مروج الذهب می نویسد : " ... عمر در مسجد بپا خاست و حمد و ثنای خدا گفت ؛ آنگاه کسان را بجهاد خواند و ترغیب کرد و گفت : « دیگر حجاز جای ماندن شما نیست و پیغمبر صلی الله علیه و سلم فتح قلمرو کسری و قیصر را بشما وعده داده است . بطرف سرزمین ایران حرکت کنید ... ». و چنین شد که سرانجام تازیان بیابانگرد بی فرهنگ ؛ برای بدست آوردن زر و برده و زن ؛ به نیاخاک اهورایی ما یورش آوردند و همه  ارزشهای فرهنگی ما را نابود کردند " 

۱۳- درباره رفتار و کردار فاتحان عرب نیز موارد شنیدنی بسیار است: در تجارب السلف برگ 30 می خوانیم که شخصی عرب پاره ای یاقوت یافت که بسیار گرانبها بود. شخص دیگری که ارزش آن را می دانست یاقوت را به هزار درهم از او خرید. وقتی به او گفتند یاقوت را ارزان فروخته ای گفت اگر می دانستم بالاتر از هزار عددی است آنرا طلب می کردم!!

 

۱۴- در کتب : طبری پوشینه پنجم رویه 1829 ، تاریخ کامل ؛ ابن اثیر رویه ی 340 ، فتوح البلدان بلاذری رویه ۶۵ آمده است: " در همه شهر ها و ولایات ایران ؛ اعراب مسلمان با مقاومت های سخت مردم روبرو شدند . در اکثر شهر ها ؛ پایداری و مقاومت ایرانیان بیرحمانه سرکوب گردید ؛ مثلا در سقوط مدائن و خصوصا مقاومت مردم در جنگ جولا ؛ اعراب مسلمان ؛ خشونت زیادی از خود نشان دادند آنچنانکه مورخین از آن بنام « واقعه هولناک جولا » یاد کرده اند . در این جنگ ؛ صدهزار تن از ایرانیان کشته شدند و تعداد فراوانی از زنان و کودکان ایرانی به اسارت رفتند و بسیاری کشته ؛ دشت را پوشانیده بود که نمودار جلال جنگ بود " 

 

۱۵- در کتاب  فارسنامه ی ابن بلخی ؛ رویه ۱16 آمده است: " در حمله به شاپور نیز ؛ مردم پایداری و مقا.مت بسیار کردند بگونه ای که عبیدا  ( سردار عرب ) بسختی مجروح شد آنچنانکه بهنگام مرگ وصیت کرد تا بخونخواهی او ؛ مردم شاپور را قتل عام کنند ؛ سپاهیان عرب نیز چنان کردند و بسیاری از مردم شهر را بکشتند "

 

۱۶-  در کتاب تاریخ کامل ؛ علی ابن اثیر ؛ پوشینه سوم ؛ رویه 208 آمده است: " در حمله به سرخس ؛ اعراب مسلمان « همه ی مردم شهر را بجز یک صد نفر ؛ کشتند "  

 

۱۷ـ در کتاب منبع : البلدان ؛ یعقوبی رویه۶۲ آمده است: " مردم کرمان نیز سالها در برابر اعراب مقاومت کردند تا سرانجام در زمان عثمان ؛ حاکم کرمان با پرداخت دو میلیون درهم و دو هزار غلام بچه و کنیز ؛ بعنوان خراج سالانه ؛ با اعراب مهاجم صلح کردند "

۱۸- در کتاب طبری پوشینه پنجم رویه 2116 ، تاریخ کامل ؛ ابن اثیر پوشینه سوم ؛ رویه 178 آمده است: " در حمله ی اعراب به گرگان ؛ مردم با سپاهیان اسلام به سختی جنگیدند ؛ بطوریکه سردار عرب ( سعید بن عاص ) از وحشت ؛ نماز خوف خواند . پس از مدتها پایداری و مقاومت ؛ سرانجام مردم گرگان امان خواستند و سعید ابن عاص به آنان « امان » داد و سوگند خورد   « یک تن از مردم شهر را نخواهد کشت » مردم گرگان تسلیم شدند ؛ اما سعید ابن عاص همه ی مردم را بقتل رسانید ؛ بجز یک تن ؛ و در توجیه پیمان شکنی خود گفت : « من قسم خورده بودم که یک تن از مردم شهر را نکشم ! .. تعداد سپاهیان عرب در حمله به گرگان هشتاد هزار تن بود " 

۱۹-  در کتاب تاریخ بخارا رویه 52 – تاریخ یعقوبی پوشینه دوم ؛ رویه 172 – فتوح البلدان بلاذری رویه 298 آمده است:  " در زمان معاویه نیز خراسانیان خروج کردند و بر امیران و عاملان خلیفه تاختند و آنان را از شهرهای خویش بیرون کردند و با سپاهیان خلیفه به جنگ پرداختند ... معاویه عبیدالله بن زیاد را برای سرکوبی مردم بسوی بخارا فرستاد و عبیدالله پس از نبردی سخت آنجا را بار دیگر تصرف کرد ؛ عبیدالله فرمود تا درختان می کندند و دیه ها را خراب می کردند و شهر(  بخارا ) را نیز خطر بود ؛ خاتون( حاکم بخارا ) کس فرستاد و امان خواست ؛ صلح افتاد به هزار هزار ( یک میلیون ) درهم با چهار هزار برده . اما بزودی مردم بخارا ؛ بار دیگر از پیمان صلح خود سر باز زدند . سعید ابن عثمان ( عامل معاویه ) بسوی بخارا شتافت و در آنجا کشتاری عظیم کرد ؛ تا توانست بار دیگر شهر را تصرف کند ؛ سعید ابن عثمان با سی هزار برده و مال بسیار از بخارا بازگشت ؛ گروهی از بزرگزادگان بخارا نیز بعنوان   « گروگان » در شمار این اسیران بودند که مورد شکنجه ؛ توهین و تحقیر فاتحان عرب بودند ؛ بطوریکه ایشان بغایت تنگدل شدند و گفتند : این مرد ( سعید ابن عثمان ) را چه خواری ماند که با ما نکرد ؟ ... چون در استخفاف خواهیم هلاک شدن ؛ باری بفائده هلاک شویم ... پس به سرای سعید درآمدند ؛ در ها بستند و سعید سردار عرب را کشتند و خویشتن نیز بکشتن دادند "  

۲۰- شادروان قزوینی در جلد اول، « بیست مقاله » (صفحات 107- 108)به نقل از « تاریخ بلخ » می نویسد:

"  فتیبه بن مسلم باهلی سردار معروف حجاج چندین هزار نفر از ایرانیان را در خراسان و ماوراء النهر کشتار کرد و در یکی از جنگ ها به سبب سوگندی که خورده بود این قدر از ایرانیان کشت که به تمام معنی کلمه از خون آن ها آسیاب رون گردانید و گندم آرد کرد و از آن آرد نان پخته تناول نمود. زن ها و دخترهای آنها را در حضور آن ها به لشکر عرب قسمت کرد "

  

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 15:46  توسط آنتی پورپیرار  |